Top

محمد تقی برخوردار؛ مرگ مردی که به خانه های ایران رفاه آورد

July 26, 2011 by · Comments Off 

بی بی سی – صنعتگر سرمایه داری که چندی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ یک تلویزیون مدار بسته از بریتانیا با خود به تهران آورده بود و آن را برای حفاظت از آیت الله خمینی رهبر انقلاب ایران به محل اقامت او در مدرسه رفاه برده بود، شاید باور نداشت که در اولین تابستان پس از انقلاب حکم مصادره اموالش را از رادیو بشنود. محمد تقی برخوردار معروف به حاجی برخوردار که به دنبال برنامه صنعتی توسعه گرایش در ساخت وسایل خانگی در ایران به پدر صنایع خانگی این کشور هم لقب گرفته است، هفته گذشته در ۸۷ سالگی در ایران درگذشت. نگاهی به کارنامه آقای برخوردار در تاسیس کارخانجات صنعتی در ایران نشان دهنده نقش او در تجهیز خانه های ایرانی به وسایل روزآمد آن دوران و تغذیه رفاهی بخشی از شهروندان ایران است که با بالا رفتن قیمت نفت و سیاست های مدرن سازی ایران در عصر محمدرضا پهلوی، آرام آرام معنای رفاه و طعم آن را می چشیدند و همزمان با مردمان دیگر جوامع توسعه یافته، به لوازم طبقه شهرنشین مجهز می شدند.
وضعیت خانوادگی و شغلی آقای برخوردار نشان دهنده حضور طبقه ای از تجار متدین ایرانی است که نسل اندر نسل بازاری و تاجر بوده اند اما بخت آن را نیافتند که در حکومت نوپای پس از انقلاب، در جوی از بی اعتمادی و سوتفاهم مسیر توسعه صنعتی ایران را ادامه دهند یا دست کم اموال و دارایی هایشان را حفظ کنند. فقط مرور تعداد کارخانه ها و شرکت هایی که محمد تقی برخوردار در ایران تاسیس کرده بود، نشان می دهد که اگر آهنگ توسعه آن حفظ می شد یا حداقل دست حکومت و دولت از آنها کوتاه بود، شاید ایران امروز به لحاظ میزان و کیفیت تولیدات صنعتی وضعیت متفاوتی داشت.

محمد تقی برخوردار پس از مصادره اموالش خوش خیالانه می گفت تولید کننده ای که مالیاتش را پرداخته، نباید مشمول مصادره شود اما تلاش های دولت موقت مهدی بازرگان هم ظاهرا فقط در حد وعده بازپس دادن اموال آقای برخوردار ماند. آن دولت چنان مستعجل و عمرش کوتاه بود که پیش از خروج آقای برخوردار از ایران، از هم گسیخته بود. محمد تقی برخوردار مشهور به حاج برخوردار هفته گذشته در تهران درگذشت به دنبال ملی شدن شرکت ها و کارخانجات صنعتی ایران از جمله اموال آقای برخوردار که بعدها در اختیار بنیاد مستضعفان قرار گرفت، او پیش از یک سالگی انقلاب، از ایران خارج شد و این هجرت تا سال ۱۳۷۰ ادامه داشت که به سودای بازپس گیری اموالش به ایران بازگشته بود. حاصل این بازگشت فقط بازپس گیری قطعاتی زمین در رفسنجان و استرداد منزل شخصی اش بود.

درهم کوبیده شدن شیرازه کارخانجات صنعتی ایران با مصادره و سپس ناامنی حاصل از آن برای سرمایه گذاران و کارآفرینان، نه فقط سرمایه های مادی و انسانی موجود را به رکود کشاند که بخش وسیعی از آنها را وادار یا دست کم تشویق به مهاجرت و خروج از ایران کرد. تقریبا همه هم نسلان کارآفرین آقای برخوردار در جریان مصادره اموالشان رخت خود را از ورطه هولناکی که ایران در آن قرار گرفته بود بیرون کشیدند اما آقای برخوردار به ایران بازگشت و در خانه خود درگذشت. عباس میلانی، نویسنده کتاب “نام آوران ایران” محمد تقی برخوردار را از بزرگترین کارآفرینان نسل خودش می داند و هم یکی از نخسین کسانی که به فکر صنعت خانگی و صنعت الکترونیک در ایران افتاد.

***

“حاج محمد تقی پس از ناکامی در بازپس گیری اموالش، در برابر این سئوال که اگر امروز فعالیت تجاری را شروع می کردی چطور عمل می کردی این جواب را داده بود: یک شرکت تاسیس می کردم و آن را شخصا اداره می کردم و در جهت گسترشش هیچ اقدامی نمی کردم.” صنعتگران و کارآفرینان دهه ۵۰ خورشیدی در ایران همچون محمد تقی برخوردار تقریبا در چند صفت با یکدیگر شریک اند. اول اینکه نسل اندر نسل بازاری و سرمایه دارند و از جهتی که می توانست برای حکومت بعدی ایران یعنی جمهوری اسلامی جالب باشد، زمینه و صبغه مذهبی داشتند. ویژگی های دیگر این نسل از جمله آقای برخوردار چه بود؟ حاج محمد تقی به گمان من از بزرگترین کارآفرینان نسل خودش بود و هم یکی از نخسین کسانی بود که به فکر صنعت خانگی، صنعت الکترونیک در ایران افتاد.

او از وجه دیگری هم با نسل اول صنعتگران ایرانی شباهت داشت. خیلی از صنعتگران ایرانی از جمله برادران ارجمند که صنایع ارج را پایه گذاری کردند، از بازار می آمدند. حاج محمد تقی از خانواده تاجر بازاری که در آغاز در یزد فعالیت می کردند و به روایتی تا پایان قرن نوزدهم زرتشتی بودند و پس از آن به اسلام گرویده بودند. ظاهرا خانواده برخوردار هم یکی از این خانواده ها بودند. افراد این خانواده سخت مومن بودند. پدر حاج محمد تقی یکی از تجار بزرگ یزد و یکی از مومنان این شهر محسوب می شد از همان آغاز حاج محمد تقی بیشتر از آنکه به مدرسه علاقه داشته باشد به تجارت و بازار و همان راه پدر علاقمند بود و به محض اینکه به سن بلوغ رسید خودش را به تهران رساند و کارش را در آنجا شروع کرد. سال ۱۹۶۰ به گمان من نقطه عطفی در ایران است. بین ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ ما شاهد یک تحول عظیم اقتصادی هستیم. خیلی از هم نسلان آقای برخوردار که در بازار سرمایه تجاری ایران را تشکیل می دادند تصمیم گرفتند که به طرف سرمایه صنعتی بروند.

دولت در این زمان سیاست حمایت از طرح های صنعت نوپای ایران را پیش گرفته بود. وام های جالبی به کارآفرینان می دادند و موقعیت های مالیاتی خوبی در اختیارشان قرار می گذاشتند. حاج محمد تقی از اولین کسانی بود که متوجه این اوضاع جدید شد و شروع به انتقال ثروتش از سرمایه تجاری به سرمایه صنعتی کرد. اولین قراردادی که او بست با شرکت ری او واک آمریکا بود. چون قبلا از آمریکا باتری هم وارد می کرد بلافاصله شرکت قوه پارس را تاسیس کرد که به گمان من اولین شرکت از نوع خودش بود و در یک فاصله بسیار کوتاهی آن را به یکی از بزرگترین شرکت های خاورمیانه تبدیل کرد. قراردادهای بزرگی با توشیبا داشت و هر روز هم سعی می کرد که این کارخانه ها را از کار مونتاژ به سوی قطعه سازی سوق دهد.

خیلی هم به مساله مدیریت توجه داشت. از بازاری های تجدد خواه ایرانی بود که همراه با خانواده لاجوردی در تاسیس آنچه که به هاروارد تهران شهرت گرفت، پیشقدم شد. “سال ۱۹۶۰ به گمان من نقطه عطفی در ایران است. بین ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ ما شاهد یک تحول عظیم اقتصادی هستیم. خیلی از هم نسلان آقای برخوردار که در بازار سرمایه تجاری ایران را تشکیل می دادند تصمیم گرفتند که به طرف سرمایه صنعتی بروند. دولت در این زمان سیاست حمایت از طرح های صنعت نوپای ایران را پیش گرفته بود. وام های جالبی به کارآفرینان می دادند و موقعیت های مالیاتی خوبی در اختیارشان قرار می گذاشتند. حاج محمد تقی از اولین کسانی بود که متوجه این اوضاع جدید شد و شروع به انتقال ثروتش از سرمایه تجاری به سرمایه صنعتی کرد”

عباس میلانی

حاجی برخوردار به عنوان یکی از کسانی که در هیات امنای هاروارد تهران بود با دانشگاه هاروارد آمریکا قرارداد بستند و نهادش را تاسیس کردند و یکی دو کلاس هم از آن فارغ التحصیل شدند که در واقع آنها فوق لیسانس مدیریت دانشگاه هاروارد را در تهران دریافت می کردند که حالا البته به دانشگاه امام صادق تبدیل شده است. حاجی برخوردار خیلی به این موضوع توجه داشت. در فکر تاسیس یک کالج صنعتی در ایران هم بود. گویا با جنرال الکترونیک و یکی دو دانشگاه آمریکا وارد مذاکره شده بود که یک دانشگاه ویژه صنعت الکترونیک در ایران تاسیس کند. صنایعی که حاج برخوردار در ایران پایه گذاری کرد به نوعی وسایل مدرن رفاهی را وارد خانه های ایران کرد. در واقع تولیدات این کارخانه های صنعتی وسایل مورد نیاز طبقه شهرنشین را تامین را می کرد که آرام آرام در دهه ۵۰ خورشیدی در حال شکل دادن طبقه متوسط بود. واردات و سپس مونتاز و تولید این محصولات خانگی چه تاثیری بر سبک زندگی مردم داشت؟ من فکر می کنم اینها دو روی سکه یک حرکت به هم پیوسته است. همانطور که اشاره کردید ایران داشت یک تحول عمیق اجتماعی را تجربه می کرد. شاه فئودالیسم را با اصلاحات ارضی از بین برد و کسانی مثل علی نقی عالیخانی، مهدی سمیعی، رضا مقدم کسانی بودند که برنامه صنعتی واقعا خردمندانه برای ایران تدوین کرده بودند و شاه هم از آنها حمایت می کرد.

یک روی آن ایجاد این صنایع بود و روی دیگرش پروش کسانی بود که این صنایع را از طریق خرید اجناس حمایت کنند. تلویزیون رنگی در ایران برای اولین بار توسط شرکت پارس الکتریک تولید شد که آقای برخوردار آن را تاسیس کرده بود. پیش از این او تلویزیون شاوب لورنس و توشیبا را وارد ایران می کرد برخلاف گمان رایجی که در آن زمان گفته می شد که اینها همه صنایع مونتاژ بود ولی اینها خیلی زود رفتند سراغ اینکه اینها را به صنایع مادر تبدیل کنند. مثلا درباره ایران ناسیونال، ما می دیدیم که در آغاز اینها چیزی نزدیک به ۸۵ درصد قطعات را وارد می کردند ودر پایان کار یعنی در آستانه انقلاب نزدیک به ۸۵ درصد قطعات را در ایران تولید می کردند یعنی دقیقا برعکس شده بود. برخوردارها هم به این مساله واقف بودند. نکته جالبی که آدم درباره حاج برخوردار مشاهده می کند، این است که گسترش صنایع اش هم افقی بود و هم عمودی. مثلا وقتی کارخانه توشیبا را در ایران راه انداخت بعد از مدتی کارخانه چوب بری هم برایش خرید. یا وقتی شرکت قالیبافی تاسیس کرد در کنارش کارخانه نخ ریسی هم راه انداخت و یک بانک هم برایش تاسیس کرد.

اینها چقدر با مسائل روز دنیا و شیوه های مدرن مدیریتی و کارآفرینی آشنا بودند؟
در آن زمان مرسوم شده بود که این خانواده های بزرگ بازاری یکی از اعضای خانواده خود را به خارج فرستاده بودند تا تحصیلات جدید را بفهمد. خانواده برخوردار هم همین طور بود. درباره برخوردار عضوی که به خارج از ایران فرستاده بودند عباس برخوردار بود که دوست عزیز من بود و او خیلی زود بعد از این که فوق لیسانش را گرفت به فعالان کنفدراسیون پیوست و تمام وقت کار سیاسی می کرد. ولی برادران برخوردار دقیقا مثل خسروشاهی ها و لاجوردی ها از یک سنت سرمایه تجاری به سرمایه صنعتی آمدند. یکی از این ها یعنی آقای قاسم لاجوردی به من می گفت نقطه عطف برایشان توافق شاه و آیزنهاور رئیس جمهوری آمریکا بود. آیزنهاور آن زمان نامه ای به شاه نوشته بود که اگر شوروی به ایران حمله کند ما از ایران حمایت خواهیم کرد. “همه آن کارآفرینان که در آن سال ها به خارج از ایران آمدند آنچنان که من مطالعه کردم در کتاب نامداران ایران، ثروت بیشتری از آنچه که در ایران به وجود آورده بودند، ایجاد کردند”

خیلی از این خانواده ها از جمله برخوردار ها این قطاع طریق را در اطراف یزد تجربه کرده بودند و داستان های شگفت انگیزی تعریف می کردند درباره ضرورت اینکه سرمایه لازم بود که قابل تحرک سریع باشد، قابل پنهان کردن باشد، و سرمایه گذاری در صنعت آن دوره به صلاح تلقی نمی شد. در دهه ۶۰ میلادی بود که اینها فکر می کردند که دیگر شاه ماندنی است و آمریکا هم از ایران در برابر خطر کمونیسم دفاع خواهد کرد و این حرکت وسیع به طرف صنعت شروع ش من یک رقمی خدمتتان بگویم که جالب است. در سال ۱۹۵۶ میلادی، ۴۶ جواز صنعت در ایران صادر شد و در سال ۱۹۶۶ خورشید ۷۴۳ جواز از کسانی که در صنعت کار می کردند از ۸۰۰ هزار نفر به یک میلیون و نزدیک ۳۰۰ هزار نفر افزایش پیدا کرد که جهش عظیمی استبه پیشینه و سابقه خانوادگی صنعتگران ایرانی در دهه ۵۰ نگاه می کنیم یک استقلالی از دربار و حکومت می بینیم ودر عین حال یک مایه مذهبی خانوادگی. ولی هیچکدام از اینها مانع نشد که در جریان انقلاب اموال و سرمایه های این خانواده ها از جمله برخوردار ها از تعرض و مصادره مصون بماند. علیرغم نزدیکی آقای برخوردار با مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت چطور از این موج مصون نماند؟

حتی شایع است که خود محمد تقی برخوردار در دوره ای که آیت الله خمینی در فرانسه بوده به پاریس می رود و در آنجا سعی می کند با ایشان بیعت کند و صنایع خودش را مصون نگه دارد. حاج برخوردار خیلی مذهبی بود. من از افراد زیادی شنیدم که هر روز وقت نسبتا زیادی را به قرائت قرآن در خلوت خودش صرف می کرد و نمازش ترک نمی شد. من این را خوب یادم می آید و از عباس می شنیدم که حاجی برخوردار که به آمریکا می آمد هر جا که بود نمازش در این کشور قطع نمی شد. این رژیم رادیکالیسمی را آغاز کرد که یک مقداری از آن ریشه در خود رژیم داشت و مقداری در جریان های افراطی آن زمان مثل حزب توده، چریک های فدایی و مجاهدین. رژیم را همه هل می دادند در جهت تبدیل ایران به یک شوروی ثانی.
عباس میلانی
عباس میلانی، نویسنده کتاب ایرانیان نامدار؛ او محمد تقی برخوردار را از نسل کارآفرینان بازاری می داند که در دهه چهل خورشیدی سرمایه شان را از بازار به صنعت بردند خیلی از اموال و صنایع متعلق به این خانواده ها را بدون هیچ علت سیاسی و قطعا بدون هیچ منطق اقتصادی مصادره کردند و همه را چپاندند در بنیاد مستضعفان. این صنایعی که در آن زمان سودآورترین صنایع زمان خودش بود یکی بعد از دیگری ورشکسته شدند یا در ۳۰ سال اخیر به دست یکی از نمایندگان حکومت اداره می شود که دائما ضرر می دهد و به جای اینکه به مملکت مالیات بدهند آنچنان که برخوردارها مثلا می دادند، از درآمدهای مملکت می خورد. به نظر من تصمیم مصادره این صنایع واقعا یکی از تصمیمات تاریخی زیان بار و عجیب بود. همه آن کارآفرینان که در آن سال ها به خارج از ایران آمدند آنچنان که من مطالعه کردم در کتاب نامداران ایران، ثروت بیشتری از آنچه که در ایران به وجود آورده بودند، ایجاد کردند. خیامی ثروت بزرگتری در خارج از ایران ایجاد کرد. لاجوردی ها به غایت موفق بودند. خسروشاهی ها ۲-۳ میلیارد سود بردند و موفق بودن
این روایت که اینها به کمک دربار و شاهزاده ها شرکت هایشان سودآور می شد، دروغ تاریخی بزرگی است و صدمه بزرگی به ملت ایران زد.

این افراد درستکار کارآفرین را از ایران راندند و این شرکت ها را سپردند به دست یک مشت آدم نا اهلی که هنوز هم نتوانستد آن را به شرایط قبل از انقلاب برگردانند. تصادفی نیست که هنوز هم درآمد متوسط مردم ایران به سال ۱۹۷۹ پیش از انقلاب برنگشته است. تصادفی نیست که مردم در ایران اینقدر تحت مضیقه هستند، آن سیاست غلط و نادرست الان نتیجه اش را در ۳۰ درصد بیکاری در تحصیل کرده ها نشان می دهد شاه عباس میلانی می گوید نامه آیزنهاور به شاه درباره حمایت از ایران در برابر حمله احتمالی شوروی، سرمایه گذاران را تشویق به حضور در صنایع ایران کر من یک مطالعه ای خواندم از مجلس شورای اسلامی درباره خانواده لاجوردی که اینها وقتی اموالشان مصادره شده چیزی نزدیک به ۶۰۰ میلیون دلار در ایران سرمایه گذاری کرده بودند. ۶۰۰ میلیون دلار آن زمان ۴-۵ میلیارد دلار الان است. خود نمایندگان مجلس ایران می گویند که ما هیچ چیزی در این اسناد پیدا نکردیم که نشان بدهد اینها کوچکترین خلاف قانونی کرده بود. خود گزارش مجلس می گوید که ما در حیرتیم که چرا دولت وقت تصمیم به مصادره اموال اینها و بیرون کردنشان از ایران گرفت.

محمد تقی برخوردار مثل لاجوردی ها یکی از درست کار ترین و متدین ترین و مستلق ترین کار آفرینان ایران بود.

چرا در سال های اخیر علیرغم بالا رفتن درآمدهای نفتی و امکانات فنی مثل تربیت مدیر و تحصیل کرده رشته های صنعتی که می تواند زمینه ساز مناسبی برای فعالیت های اساسی اقتصادی باشد، دیگر شاهد ظهور چنین سرمایه گذاران و کارآفرینان که به دنبال تحول در صنایع داخلی هم بودند، نیستیم؟ من فکر می کنم عمده ترین دلیلش بی ثباتی سیاسی و حرص آزی است که حکومت به آن دچار شده است. هر روز به گوشه بیشتری و سهم بیشتری از ثروت و اقتصاد مملکت چنگ انداخته اند. هر روز از بخش بیشتری از طبقه و مدیر تحصیل کرده و کارآفرین را از دور خارج می کنند برای این که خودشان این کارها را در دست بگیرند سرمایه جایی می رود که ثبات سیاسی داشته باشد، جایی می رود که احساس کند دولت قدرش را می شناسد.محمد تقی برخوردار لوازمی را وارد و سپس در ایران تولید کرد که با به وجود آمدن طبقه شهرنشین و شکل گرفتن طبقه متوسط مورد توجه و بلکه مورد نیاز بو شما ببینید تمام ارقامی را که من گفتم در دورانی صورت گرفته که تمام درآمد ایران ۴۰۰ میلیون دلار از نفت بوده مثلا ۱۹۶۰ میلادی. فقط در ۶ سال اخیر در دوران احمدی نژاد، ایران ۶۰۰ میلیارد دلار یعنی برابر تمام درآمدهای نفتی ایران تا پیش از دولت او وارد خزانه ایران شده؛ چه چیزی از این سرمایه باقی مانده؟ کجا بیکاری پایین تر رفته؟ کجا سرمایه جذب شده؟ وقتی مملکتی ۶۰۰ میلیارد دلار درآمد دارد، قاعدتا ۶۰۰ میلیارد دلار هم از خارج می خواهد بیایید و شریک و سهیم بشود با آن. چین و هند همین کار را با درآمدهایشان کردند. در ایران یا این سرمایه خارج شده، یا قایم شده یا در بانک های خارج از کشور خوابیده یا رفته در املاک و مستغلات سرمایه گذاری شده است. کسی سراغ صنعت نمی رود چون هیچ گونه دفاعی ندارد در برابر کسی که می آید می گوید این مال من است یا مال بیت المال است.

***

محمد تقی برخوردار هفته گذشته در تهران درگذشت در حالی که نتوانست سرمایه جوانی اش را پس بگیرد و الزایمر حتی دیگر رمقی برای او باقی نگذاشته بود که احتمالا روزهای پردرد این سال ها و شاید سال های پر جوش و افتخار دورتر را به یاد بیاورد. کتابی اخیرا درباره زندگی او منتشر شده و در یکی از فصل ها نقل قولی از او درج است که راه و سرنوشت سرمایه گذاران بعد از او را نشان می دهد. حاج محمد تقی پس از ناکامی در بازپس گیری اموالش، در برابر این سئوال که اگر امروز فعالیت تجاری را شروع می کردی چطور عمل می کردی این جواب را داده بود: یک شرکت تاسیس می کردم و آن را شخصا اداره می کردم و در جهت گسترشش هیچ اقدامی نمی کردم.

Bottom