همراه ما شوید با معرفی چند کتاب
April 7, 2009 by Editor
معرفی کتب توسط شاهرخ احکامی :مقدمهای بر کشتار دگراندیشان در ایران -حافظ شیراز-کهکشانهای خیال- ذلیل مرده، نمیخیزد ز جا دیگر-حافظ و کیش مهر، شیدای شوریدهی شیراز، در کارگاه کیشی کهن- دکتر محمد مصدق، آسیبشناسی یک شکست-مردان و زنانی که سازنده ایران نوین بودند
مقدمهای بر کشتار دگراندیشان در ایران-دکتر مسعود نقرهکار چهرهای آشنا در مطبوعات و رسانههای الکترونیکی و رادیویی خارج از ایران است و سالیان درازی است که با نوشتهها و کتابهای خود که با اصول تحقیقی و علمی روزنامهنگاری و مطبوعاتی و دانشی بسیار سنجیده تهیه میشوند، نقشی بسیار آگاهیدهنده و آموزنده برای خوانندگان آثارش داشته است. «میراث ایران» هم مقالات بسیاری از وی را به چاپ رسانده و کتابهایش را با علاقه بررسی نموده است.
در آستانه سیامین سال انقلاب «مقدمهای بر کشتار دگراندیشان در ایران» شاید ارائهکننده مدارکی تکاندهنده از قتلهای دوران اخیر باشد. در مقدمه کتاب نوشته شده است که: «نگاهی گذرا و رخدادنگرانه به تاریخ میهنمان و پی گرفتن روند پیدایی، شکلگیری و تداوم پدیدهی عدم تحمل و کشتار دگراندیشان سیاسی و مذهبی (عقیدتی) و نیز مخالفان سیاسی و عقیدتی تردیدی بر جای نمیگذارد که این پدیده به اشکال مختلف و با کاربرد انواع خشونت از ویژهگیهای تاریخ سیاسی و فرهنگی جامعه ما و باورها و اندیشههای غالب در میهنمان بوده و هست. دکتر نقرهکار در توضیح بیشتری در این باره مینویسد: عدم تحمل دگراندیشان، دگررفتاران و مخالفان سیاسی و عقیدتی، ویژهی تاریخ و جامعه ما و اسلام نیست. مصیبتی جهانی است و اکثر ادیان نیز در این عرصه چون اسلاماند. در جامعه ما، به ویژه در حاکمیت اسلامی، اما عریانتر و خشنتر اعمال شده و میشود… پس از حمله اعراب به ایران سیمای تاریخمان خونینتر شد. به ویژه آن هنگام که قدرت سیاسیی اسلام افزایش یافت. اعراب از همان آغاز اشغال سرزمینمان دیگران را اهل ذمه (زرتشتی، مسیحی و یهودی)، موالی (بندگان آزاد شده)، عجم (گنگ و بیزبان) و مشرک خواندند و سپس با شکلگیری دهها فرقه و شعبه اسلامی، حتی مسلمان دگراندیش را کافر، ملحد، مرتد و زندیق نام نهادند و به این ترتیب ابزارهای مطلوبی برای مشروعیت بخشیدن به آزار، اذیت، تکفیر، زندان، شکنجه و حذف فیزیکی دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی دست و پا کردند. بساط کتابسوزانها و کتاب شستنها و دگراندیشان و مخالفان را پوست کندن و قطعه قطعه کردن پهنتر شد. …
دوران صفویه: دورهای که تعصب، قشریگری، تنگنظری و عدم تحمل و کشتار دگراندیشان جزیی از فرهنگ غالب و آداب و رسوم رایج شد. دوره شاه اسماعیلها و ملامحمدباقر مجلسیها عصری که هدایا و آذین نوروزی شاهان و شیخاناش سرهای بریده مخالفین شاه شد، عصری که شاه اسماعیلاش «بدعت آدمخواری را با کباب کردن بدن زنده مراد بیک آق قویونلو، پسر جهانگیر که به حسین کیای چلاوی پناه برده بود، آغاز کرد و آن را در دودمان صفوی مرسوم کرد»… از کشتارهای دوران پادشاهی رضاشاه، میرزاده عشقی، فرخی یزدی، زندانی کردن دگراندیشانی که به گروه ۵۳ نفر معروف شدهاند و انداختن دکتر تقی ارانی نویسنده و متفکر را به سلول یک بیمار تیفوسی که باعث ابتلای وی به تیفوس و مرگش شد؛ از ملکالشعرای بهار التزام نامه خودداری از کارهای سیاسی گرفته شد و بالاخره در دهه بیست کشته شدن احمد کسروی توسط محمدعلی و حسین امامی، کشتن دکتر برجیس توسط فداییان اسلام، محمد مسعود، احمد دهقان، اعدام دکتر حسین فاطمی، کریمپور شیرازی، خسرو گلسرخی، کرامتالله دانشیان، بیژن جزنی و هشت تن دیگر به اتهام نه زندانی در حال فرار کشته شدند»… در همان فردای انقلاب بهمن، کشتار دگراندیشان، دگررفتاران و مخالفان سیاسی و عقیدتی را آغاز کرند. کشتارها از بامهای «مدرسه رفاه و علوی» آغاز شد. روزانه تعدادی از عوامل و هواداران رژیم سلطنتی و فرماندهان ارتش بیگناه و گناهکار بر بام این دو مدرسه تیرباران میشدند… کشتار مخالفین سیاسی و عقیدتی در کردستان، ترکمن صحرا و دیگر استانها گام بعدی بود…
زندانهای سیاسی و عقیدتی که در انقلاب خالی شده بودند، دوباره پر شدند و بساط شکنجه و تسویه حسابهای سیاسی و عقیدتی و اعدام پهن تر شد. قتلعامهای سال ۶۰ نمونهاند. گاه در یک روز صدها زندانی سیاسی اعدام میشدند که بسیاری از آنان جوانان زیر ۱۸ سال بودند و گناه و جرمشان نیز فروش نشریهی سازمان مجاهدین خلق ایران و یا سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و دیگر سازمانها و احزاب سیاسی بود. سعید سلطانپور، شاعر، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر و عضو هیأت دبیران کانون نویسندگان نیز در میان اعدام شدگان این سال بود… سعید سلطانپور نخستین قربانی اهل قلم جمهوری اسلامی بود.»
مقدمهای بر کشتار دگراندیشان در ایران، کتابی خواندنی است که داشتن آن را به دوستداران این گونه مطالب توصیه میکنیم.
حافظ شیراز، ساقینامه و مغنینامه، ترجیعبند، تضمینبند، چند مثنوی، چند رباعی، بادپیماییها
به کوشش مسعود میرشاهی، براساس یک نسخه خطی تازه
khavaranbooks@gmail.com
خاوران
دکتر مسعود میرشاهی، پزشک، پژوهشگر ارزنده علوم پزشکی، ادبی و تاریخی، با همت و پشتکار برای زنده نگهداشتن زبان فارسی و آداب و رسوم و تاریخ ایران چه در فرانسه و چه در تاجیکستان سالهاست که تلاش خارقالعادهای دارد. از او تا به حال کتابهای جالبی نظیر شعر زنان افغانستان، دُرّ دری در سمرقند و بخارا به چاپ رسیده است. دکتر مسعود میرشاهی این کتاب را به پژوهندگان کارهای حافظ، هنرمندانی که کوشش کردهاند دیدگاههای حافظ را به تصویر کشند، پارسی گویان جهان و دوستداران حافظ، تقدیم کرده است. نسخه خطی که این مجموعه از روی آن فراهم شده در شهر پنجهکنت دیار رودکی در تاجیکستان پیدا شده است و به همین جهت این کتاب به مناسبت «بزرگداشت سال زبان پارسی»، در تاجیکستان منتشر میشود.
ویژگی نسخه: نسخهای است خطی و کهنه با خط نستعلیق خوانا، بینام و نشان در قطع ۱۵*۲۵ سانتیمتر، با جلد چرمی و کاغذ فرسوده، تاریخ کتابت و نام کاتب مشخص نیست بدون مقدمه است. (شاید افتاده باشد) و در مجموع شامل ۴۷۲غزل، ساقینامه (۷۰ بیت) مغنینامه (۲۲ بیت)، مثنویات، ترجیعبند، ترکیب بند، تضمینبند و چند بیتیها میباشد…. در این نسخه ساقینامه و مغنینامه هرکدام جداگانه آمدهاند. ده قصیده که حافظ در ستایش قدرتمندان دوره خویش سروده است و در بیشتر نسخههای معتبر موجود است در این نسخه وجود ندارد. مثنوی «الا ای آهوی وحشی… » به جای ۲۹ بیت در چاپ قزوینی ــ غنی در این نسخه دارای ۴۴ بیت میباشند…
امشب زغمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا درنگری که بیتو چون خواهم خفت.
کهکشانهای خیال (گل سرودههای زمان، از گذشتههای دور تا امروز
ثریا پاستور
شرکت چاپ نامحدود لسآنجلس
خوانندگان میراث ایران با اشعار زیبا و دلنشین خانم ثریا پاستور چند سالی است که آشنایی دارند. ثریا پاستور مینویسد: من عاشق عشقم با تمامی ابعادش عاشق گلها، گل سرخ و نیلوفرهای آرمیده بر آب، دوستدار شمع و نور و آئینه و خنده و رقص و موسیقی و لمس زندگی….
ثریا پاستور این کتاب را به پدر و مادر، همسر و فرزندانش هدیه داده است و مینویسد: همراه با این کتاب، یک زندگی را با تمامی عشقها و دردهایش به یادگار… به خانهی دل میبرید.
«اسیر چرخ روزگار»، نمونهای است از اشعار این کتاب:
یک عمر، اسیر چرخ گردونه شدم
میان پرّههای آن بسان پروانه شدم
در زیر چرخ زمان، خاک شدم، خاک شدم
با شعلهی شمع رخ دوست، آب شدم، آب شدم
میان شعلههای زندگی، فنا شدم، رها شدم
یک عمر، اسیر چرخ عشق، بیتاب شدم
با آتش سرخی زمان، آهن آبدیده شدم
در زیر چادر زمان، زرد شدم، فنا شدم
در بازی این زمانه، پُر درد شدم، سرد شدم
هرچه که بود از عشق و سرور، پاک شدم، پاک شدم
اسیر دست روزگار اشک شدم، آه شدم
در بازی سرد روزگار، کوه شدم، سنگ شدم
اسیر پای روزگار، درخت بیبرگ شدم
یک عمر، اسیر توفان و بلا شدم، پیک شدم
در زیر چرخ زندگی، گم کرده ره، گم کرده راز شدم
در زیر سردی زمان، دریاچهای از یخ شدم
اسیر روزگار سرد، تار شدم، کور شدم
اسیر روزگار تلخ، گم کرده شهد شدم، تلخ شدم
ذلیل مرده، نمیخیزد ز جا دیگر
مجید کفایی
kafaii212@videotron.ca
نویسنده کتاب، شاعر، نویسنده و دیپلمات سابق به گفته خودش دو نام دارد، بستگان و دوستان او را مجید میخوانند، ولی نام او در شناسنامهاش عبدالحسین نوشته شده است. مجید کفایی سالها در کانادا با سمت قاضی پناهندگان در شهرهای کانادا بوده و پیش از مهاجرت به کانادا، ۲۵ سال به سمت دیپلمات در وزارت امور خارجه ایران در ژنو، کابل، وین، مسکو، میلان، رم، اتاوا و پاریس خدمت کرده است. از مجید کفایی علاوه بر اشعار سروده شده به زبانهای فارسی، فرانسه و انگلیسی، کتابهای مرگی در نور، آدم و حوا و افسانه امام زمان، کفایی و ترک شیرازی، اعجاز شعر، باده خاموشی و درخت وجود به چاپ رسیده و تعدادی از آثارش هم هنوز به چاپ نرسیده است.
کتاب ذلیل مرده شامل: ۱٫ هزلیات، ۲٫ خاطرات، ۳٫ ادبیات میباشد. کفایی در مقدمه کتاب مینویسد: «… بزرگان جای خود را دارند و جاهلان جای خود را، اما هر دو قشری از اقشار جامعه ما هستند و هر دو سر و ته یک کرباسند و هر دو جزو ملت ایراناند… کسی ایراد نگیرد و نگوید کفایی همه چیز را در این کتاب قاطی کرده و در کتابی که اسم خدا و پیامبر و علما هست، از اوباشان و قاتلان و لوطیان سخن به میان آورده و حرفهای مستهجن آنان را بازگو نموده، چه بخواهیم و چه نخواهیم دسته اخیر در ایران وجود دارند و حرمت کتاب حاوی خاطرات تلخ و شیرین با زبان و شیوه قهرمانان داستانها و خاطرات بیان شده است. نویسنده اصرار دارد بدون سانسور و عوض کردن جملات مربوط به گوینده آنها را بدون کم و کاست، حتی بدون رعایت عفت کلام بنویسد…. این روزها بهتر و بیشتر معنای جملهای را درک میکنم که ورد زبان مرحوم «رحمت اتابکی» سفیر ایران در اتریش بود. او در سال ۱۹۶۴ وقتی من با او در سفارت ایران در وین کار میکردم کراراً شکوه میکرد و میگفت: «خدایا تو که قدرتش را از ما گرفتهای، رغبتش را نیز از ما بگیر. ولی روز به روز قدرت را کم میکنی و در عین حال رغبت را زیاد میکنی و پدر ما را درمیآوری.»
کفایی در شعر «هشدار» میگوید:
ای خفته به دهر، کی شوی تو بیدار
ای مست زمانه، کی شوی تو هشیار
در بند مقام و قدرت و سیم و زری
با خود نبری هیچ، تو در آخر کار
حافظ و کیش مهر، شیدای شوریدهی شیراز، در کارگاه کیشی کهن
دکتر ناصر انقطاع
۶۶۱٫۲۵۴٫۸۷۵۷
شرکت کتاب
دکتر انقطاع در سخنی و سپاسی مینویسد: نوشتهای را که در دست دارید فراآمده از پیرامون ده سال کوشش نویسنده در شناخت ناشناختههای اندیشه و روان یکی از باریکاندیشترین چامهسرایان ایران به نام «شمسالدین محمد حافظ شیرازی» است. گروهی او را مسلمان باورند، و از بَر دارندهی قرآن با چهارده شیوه، دستهای پشمینهپوشی وارسته و بینیاز و شماری رندی بادهنوش و شاهدپرست میدانند.
کمتر کسی به این نکته نگریسته که وی درسه دهه (یا دو دهه)ی پایانی زندگی از باورهای پیشین خود بریده و یکسره به ریشهی راستین عرفان ایرانی چنگزده و به «کیش مهر» (میترائیسم) پیوسته است… نسخه برداران از چامههای وی، در درازای زمان در آنها دست برده و برخی از واژههای آنها را به دلخواه خود و با انگیزههای گوناگون، جا به جا و دگرگون کردهاند… در بیشتر چامههای او با واژهی «مهر» را برداشته و به جایش واژه «عشق» را نهاده و معنای واژه و چامه را یکسره دگرگون کردهاند… حافظ واژهی «مهر» را چنان در میان واژهها مینشانید که یا معنای «دوست» را بدهد یا معنای «خورشید» را و یا معنای «کیش مهر» را.
با این همه چون نمیخواست دوستداران خویش را گمراه کند به آنان هشدار داده و سروده است:
من این حروف را نوشتم، چنانکه «غیر» نداند
تو هم ز روی «کرامت» چنان بخوان که تو دا
… تا حافظ را نشناسیم و تا به زمان زیست او ننگریم و تا از زیر و بمهای کیش مهر آگاه نباشیم نیم وانیم به ژرفای معناهای چامههای حافظ پی ببریم و ببینیم که این شوریدهی ژرفاندیش تا که پایه درکالبد آیین مهری فرو رفته است. به گفتهی دیگر برای اثبات مهری بودن حافظ میباشید هم «حافظ» و زمان او را شناخت و هم آیینها و رفتارهای «کیش مهر» را.
… کتابی را که در دست دارید به دو بخش بزرگ کردهام: بخش نخست شناخت حافظ و زمان او، بخش دوم: آگاهی بر کیش مهر و باورها و رفتارها.
خواندن و داشتن این کتاب را به خوانندگان «میراث ایران» سفارش میکنیم.
دکتر محمد مصدق، آسیبشناسی یک شکست
(از انقلاب مشروطه به انقلاب اسلامی) چاپ دوم
علی میرفطروس
ناشر: شرکت کتاب
دکتر علی میرفطروس این کتاب را به «به زنده بیدار، به خاطره ایران یار بزرگوار، منوچهر فرهنگی که یاد و نامش، همواره با من است» هدیه کرده است. در دیباچه این کتاب مینویسد: «زندگی کوتاه است ولی حقیقت دورتر میرود و بیشتر عمر میکند، بگذار تا حقیقت را بگویم»؟ مینویسد: … مصدق، نظریهپرداز سیاسی نبود و از این رو نوشتههای وی درباره استقلال، آزادی و دمکراسی، مثلاً در مقایسه با گاندی یا نهرو بسیار اندک است.
به نظر نویسنده، دکتر مصدق پل انتقال یا ارتباط تجربیات تاریخی ملت ما از انقلاب مشروطیت به انقلاب اسلامی است… به نظر نگارنده، هم رضاشاه، هم محمدرضاشاه، هم قوامالسلطنه و هم مصدق در بلندپروازیهای مغرورانه خویش، ایران را سربلند و آزاد و آباد میخواستند، هرچند که سرانجام هر یک چونان عقابی بلندپرواز در فضای تنگ و محدودیتها، ضعفها، و اشتباهات پر سوختند و «پر پر» زدند.
… با توجه به اینکه: «در تیرهترین روزهای رابطه شاه و مصدق، شاه با روی کار آوردن زاهدی از راه کودتای نظامی مخالفت مینمود»، آیا میتوان رویدادهای منجر به سقوط دولت مصدق را یک «کودتا» نامید؟ …با توجه به پیوندهای فامیلی بین مصدق و سرتیپ دفتری و وابستگی آشکار سرتیپ دفتری به شاه و دربار، آیا مصدق در آخرین لحظات با انتصاب وی به ریاست شهربانی کل کشور و فرمانداری نظامی تهران، میخواست تا با ایجاد نوعی، «حفاظ فامیلی و امنیتی» خود و یارانش را از آسیبهای احتمالی نیروهای مخالف، مصون و محفوظ بدارد؟….
فکر ملی کردن نفت از کیست؟… میتوان پذیرفت که در مجلس پانزدهم و شانزدهم هم کسانی مانند غلامحسین رحیمیان (نماینده قوچان)، عباس اسکندری، حسین مکی، دکتر بقایی، حائری زاده، عبدالقدیر آزاد، شایگان، نریمان، فاطمی، آیتالله کاشانی و دکتر مصدق در تحقق این هدف بزرگ ملی تلاش کردهاند. … طرح ملی شدن صنعت نفت هر چند که خواست تاریخی و طبیعی عموم ملت ایران بود، اما اسناد و مباحثات موجود نشان میدهند که عموم رهبران سیاسی ایران در این باره فاقد دوراندیشی، آگاهی اقتصادی و عقلانیت سیاسی بودند.
… یکی از یاران مصدق، محمد نمازی میگوید: «نفت را ملی کردهایم ولی نه توانایی اداره کردن آن را داریم و نه متخصصین فنی، نه نفتکش و در فروش آن عاجزیم و باید از شوروی و یا آمریکا یا انگلیس بناچار کمک بخواهیم»…. به قول اچسن وزیر خارجه آمریکا در سفر دکتر مصدق به واشنگتن که «مصدق ناآگاهانه متمایل به شکست خویش بود و این خصوصیت روانی هنگامی به چشم میخورد که هیجانی را برای جلب حمایت از خویش برمیانگیخت و این هیجانات خود موجب میشدند که راه حلهای عادی مشکلات، مسدود شوند و فقط راه حلهای افراطی در برابر او قرار گیرند. بدین طریق، آزادی او در انتخاب راهحلها، محدود میشد. او باد میکاشت و طوفان درو میکرد».
میرفطروس در مصدق و مذهب مینویسد: مصدق شخصیتی عرفی (لائیک) بود که برای پیشبرد آرمانهایش، شور سیاسی را با نوعی «مظلومیت و دادخواهی مذهبی» درهم میآمیخت و باعث همدلی و تحریک احساسات مردم میشد. میگفت: «باید مملکت را همیشه اصل اسلامیت حفظ کند، امروز در مملکت ما اصل اسلامیت اقوا است. اصل اسلامیت و اصل وطنپرستی باهم متباین نیست» اینکه دکتر مصدق رساله دکترای خود را درباره «وصیت در حقوق اسلامی» تهیه و تنظیم کرد، شاید ناشی از تعلقات اسلامی وی بوده است.» و بالاخره ازقول مهندس زیرکزاده که از ساعات اولیه روز ۲۸مرداد در خانه مصدق بود، میگوید: … در آن روز، واضح بود که دکتر مصدق مردم را در صحنه نمیخواهد. از همان ساعات اول که خبر آشوب به نخست وزیری رسید، تمام آنهایی که در آن روز در خانه نخست وزیر بودند بارها و بارها، تک تک و یا دسته جمعی از او خواهش کردند اجازه دهد مردم را به کمک بطلبیم، موافقت نکرد و حتی حاضر نشد اجازه دهد با رادیو مردم را باخبر سازیم. من هنوز قیافه وحشتناک دکتر فاطمی را در خاطر دارم که پس از آن که اصرارش برای باخبر کردن مردم به جایی نرسیده بود، از اطاق دکتر مصدق خارج شده، فریاد زد: «این پیرمرد آخر همه ما را به کشتن میدهد…»
…خالی کردن میدان از طرف دکتر مصدق از صبح ۲۸ مرداد انتصاب ناگهانی و غیرمنتظره سرتیپ محمد دفتری (خواهرزاده مصدق) به ریاست شهربانی کل کشور و فرمانداری نظامی تهران در صبح ۲۸ مرداد با وجود مخالفتهای شدید دکتر فاطمی و دیگر یاران مصدق و تأکید آنان به وابستگی سرتیپ دفتری به «عوامل کودتا» انفعال یا عدم درخواست کمک مردمی از طریق رادیو توسط مصدق، همه و همه شاید نشانه همین دوراندیشی و ایراندوستی دکتر مصدق بود.
Eminent Persians، (ایرانیان برجسته)
(مردان و زنانی که سازنده ایران نوین بودند (۱۹۷۹-۱۹۴۱)
عباس میلانی
چاپ سیراکیوس یونیورستیی و پرژن ورلد پرس
دو جلد کتاب جالب و خواندنیی که علاقمندان و کنجکاوان درباره زندگی ۱۵۰ زن و مرد موفق در رشتههای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و صنعتی مدتهای مدیدی در انتظار انتشار آن بودند، بالاخره با نام (ایرانیان برجسته، مردان و زنانی که سازنده ایران نوین بودند (۱۹۴۱ تا ۱۹۷۹) به بازار آمد. این کتاب درباره ایرانیانی است که جهت سازندگی و ریختن شالوده ایران نوین نقش بسزایی داشتهاند. البته این کتاب، نظیر هر کار سنگین و پر مسؤولیت، خالی از کم و کسر نیست، ولی رویهمرفته، تلاش و تحقیقات و زحمات دکتر عباس میلانی را نمیتوان نادیده گرفت. عباس میلانی، نظیر سایر کتابهایش در تدوین این دو جلد نیز با روشی علمی و دقیق و ریزبینی خاصی توانسته است در انجام این وظیفه خطیر به موفقیت چشمگیری نایل گردد.
اکبر لاری، یکی از ۱۵۰ شخصیت موفق و مؤثر در سازندگی ایران نوین، که چه در مدت کار و سازندگیاش در ایران پیش از انقلاب و چه در هجرت و اقامتش در آمریکا، یکی از سرشناسترین و پرکارترین افرادی است که مورد ستایش عام و خاص است، پیشگفتاری بر این کتاب نوشته است. لاری علاوه بر کارهای حرفهای خود، با تلاشی خستگیناپذیر و صرف وقت و پول جهت شناساندن ارزشهای والای فرهنگ و هنر ایران به میزبانان خود، از چیزی دریغ نکرده است. یکی از کارهای جالب او تدوین سالنامه ۲۰۰۹ بود که در نوع خود بینظیر بود. در این پیشگفتار، نظیر هر ایرانی دیگری با غرور و سربلندی میخواهد از وطن و هم وطنانش دیگران نام ببرند. لاری مینویسد: در یک روز بهاری در سال ۲۰۰۳ وقتی که در سالنهای «اِلیس آیلند» جهت دریافت مدال افتخار به عنوان یک شخصیت برجسته قدم میزدم، میدیدم که سایر شخصیتهایی هم که نظیر من منتظر دریافت مدال افتخار بودند با کنجکاوی به نامهای ۱۲ میلیون مهاجری که از این جزیره وارد آمریکا شدهاند، مینگرند تا شاید نام اجداد خود را که از این طریق وارد این سرزمین گشتهاند پیدا کنند. در آن احوال با خود فکر می کردم که نسلهای آینده ایرانی آمریکایی درباره اینکه چه انگیزه اجدادشان (نسل کنونی مهاجر ایران) را وادار به این هجرت و ترک وطن اصلیشان کرد، چه بوده است؟ آیا انگیزه آن فقر، جهت کاریابی، یا فشارهای ناشی از تبعیضهای مذهبی بوده است؟ آیا نسلهای آینده آمریکایی ایرانی خواهند دانست که ما مردمی بسیار تحصیلکرده و موفق با تاریخی بیش از ۲۵۰۰ سال (در این جا آقای اکبر لاری چندین هزار سال تاریخ ایران را به ۲۵۰۰ سال تاریخ شاهنشاهی خلاصه کرده است)، فرهنگ و سنن باستانی بسیار غنی، به حکم اجبار ترک خانه و کاشانه خود کردهاند… اکبر لاری مینویسد: مهاجرین کنونی ایرانی در آمریکا، پس از ایران، بیشترین فارسیزبانان را در جهان تشکیل میدهند. در میان سایر مهاجرین موجود در آمریکا، بالاترین میزان تحصیلی، تبحر در رشتهتخصصی خود، سرمایه و علم و بینش در امور صنعتی طبی و اقتصادی را دارند… ایرانیان جزو موفقترین مهندسین، آرشیتکتها، مسؤولین امور ساختمانی و توسعه صنعتی، استادان، اطباء، محققین، بانکداران، سرمایهداران و سرمایهگذاران میباشند.
اکبر لاری در پایان مینویسد: سرمایه جهت تحقیق، نوشتن و ویراستاری، چاپ این کتاب بسیار بالا بود و من در این راه از صرف بیشترین سهم مالی جهت تهیه کتاب، وقت و انرژی دریغی نداشتم. چون معتقد هستم این کتاب گوشهای از تاریخ و فرهنگ ما را جهت انتقال به نسل آینده داشته و آنانی که بایستی زحمات و فداکاریهایشان قدردانی شود و زنان و مردان برجسته ایرانی را به آمریکا و غرب معرفی کرد. در این اقدام بزرگ چند تنی چه از نظر مالی و چه از نظر علاقه به تکمیل این کار کمک کردند.
از ویژگیهای کتاب، گاهی به شگفتی انداختن خواننده در درک منظور و مقصود نویسنده از مقایسهها و نتیجهگیریهای وی میباشد. به طور مثال در پایان زندگینامه سپهبد حاج علی رزمآرا مینویسد وقتی که نامه پدرانه، پدر ۱۰۵ ساله سپهبد زرمآرا، به مجلس سنا، جهت جلوگیری از تبرئه او بینتیجه ماند، سبب افسردگی شدید و نهایتاً خودکشی صادق هدایت، نویسنده نامی ایران و برادرزن رزمآرا گردید؟؟!
توفیق مدیران موفقی نظیر اکبر لاری را که برخلاف بسیاری از سرمایهداران و مکنتداران ایرانی ــ آمریکایی، فقط در فکر اندوختن و افزودن مال و منال خود هستند، در شناساندن فرهنگ و تمدن و عمق پیشرفتهای ایرانیان برون و درون ایران خواستاریم.



Comments