Top

نقدی بر نوشتار دکتر محمود دهقانی مربوط به بازسازی و نگهداری آثار باستانی خوزستان

August 31, 2012 by  

بخش دوم و پایانی – باقر علوی (اوکلاهما)
تشکیلات نظام اجتماعی و اقتصادی
ما از تشکیلات و چگونگی نظام‌های اجتماعی، اقتصادی و زندگی گروهی ایلامیان، آگاهی درستی در دست نداریم، اما آنچه که درخور تردید نیست، آن است که از آغاز هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد، دردشت «سوزیان» که امتداد طبیعی دشت میانرودان است، زندگی شهرنشینی را آغاز نموده‌اند. کیش آنها، مانند کیش و مذهب سومریان، جهانی پر از ارواح و اشکال غریب را نشان می‌دهد و رب‌النوع اصلی خود را شوشیناک (یعنی شوشی) می‌خواندند. گرچه در سنگ‌نبشته‌های آنها، نام‌های دیگر هم دیده شده، اما از آنها، غیر از نام اثر دیگری به آشکار دیده نمی‌شود. ضمن کاوش‌هایی که در ضمن کاوش‌های شوش به دست آمده، نوعی علامت‌نگاری بوده و شامل علامت‌ها و اثرهایی است که هر یک برای چیزی و هدفی و رساندن مقصودی وضع شده و آنها را بر روی لوحه‌هایی خشتی نقش می‌کرده‌اند، تا کنون باستان‌شناسان خطوط آن لوحه‌ها را نتوانسته‌اند درست بخوانند. ولی تا این اندازه معلوم شده است که مقتبس از خط دیگری نیست و اثر فکر و ابداع خود ایلامی‌ها بوده است.

حکومت خودمختار
تاریخ‌نگاران و پژوهندگان که در احوال ایلامی‌ها و روش حکومتی آن‌ها، بررسی و تحقیق کرده‌اند، به شفافیت پی‌برده‌اند آنها قوم جالبی بوده‌اند که حکومتی از نوع فدرال و خودمختاری را برگزیده بودند، به گونه‌ای که هر یک از ایالات‌شان، دارای حکومت‌های جداگانه و مستقل بوده‌اند. برای مثال هر گاه که دولت مرکزی فاقد قدرت بوده، هر کدام با استقلال و اختیاری می‌زیسته‌اند و هنگامی که حکومت مرکزی صاحب قدرت می‌شده و برای دفاع از سرزمین‌شان، که مورد هجوم قرار می‌گرفت همه ایالات به بسیج لشکر خود می‌پرداختند و تا دفع دشمن مشترک و رفع خطر، گروهی در یک صف می‌ایستادند.

ایلام از آغاز تا زمان زوال و فروپاشی، همیشه با همسایگانی مجهز و نیرومند چون «بابل» و «آشور» در جنگ و ستیز بود. به جا خواهد بود که در جهت مزید آگاهی‌های خوانندگان گرامی یادآور شویم، قبل از بابل، سومری‌ها و آکادی‌ها همسایگان ایلام بودند، اما پس از مدتی آن دو کشور درهم‌آمیختند و تشکیل دولتی نیرومند به نام بابل دادند.

ایلامیان، همواره با آشوریان در جنگ و جدال بودند، ولی نداشتن یک سیاست معقول از سوی پادشاهان‌شان، سرانجام آن دشمنی‌ها و ستیزها به زوال ایلامی‌ها منجر گردید. در جنگی پیگیر «آشوربانی پال» آخرین امپراتور آشور، در یورشی سهمگین شوش را گشود و هومان‌هالتاش یا تی‌اومان، آخرین پادشاه ایلام را با شکنجه کشت و سرش را به نینوا پایتخت آشور فرستاد و با سنگدلی هرچه تمام‌تر دست به کشتار همگانی و چپاول خواسته (دارایی و ثروت) موجود در شوش زد و پادشاهی باستانی ایلام به صورت غم‌انگیزی برای همیشه پایان یافت. آشور بانی‌پال، نخبگان و فرهیختگان و گروه‌های برگزیده‌ی ایلامی را به سامره تبعید کرد. بدین گونه سراسر شوش که بدون جنگ (زیرا آنها غافلگیر شده بودند) تخلیه شده بود، بکلی ویران گردید. گوهرهای ناب و گرانبهای اندوخته در کاخ‌ها، ربوده شد و ۳۲ تندیس شاهی ساخته شده از طلا و  نقره را با استخوان‌های شاهانی که گورهاشان را شکافته بود و آرامگاه‌هایشان را ویران نموده بود، به آشور منتقل کرد. همچنین بیست تندیس خدایان خوزستان و پیکر الهه «تنا»، که در سال‌هایی پیش «کرودور ناخونته» (پادشاه وقت ایلام) از بابل به شوش آورده بود، به شهر اوروک (الورکای کنونی) برگردانده شد. آشور بانی پال در سنگ‌نبشته‌ای که از وی به افتخار این پیروزی بزرگ! باقی است، چنین داد سخن می‌دهد:
من آشور بانی پال (پادشاه کشور آشور) شوش، شهر مقدس و بزرگ ایلام را که مسکن خدایان ایشان و مأوای اسرار آنان را به خواسته‌ی «آشور» و«یشتار» فتح کردم و  وارد کاخ‌های شاه مقتول شدم، گنج‌هایش را گشودم که در آن زر، سیم، گوهرهای بی‌نظیر و خواسته و پول فراوان بود و آنچه را که شاهان پیشین تا شاه کنونی (که کالبد بی‌جانش در اختیار من است) در آنها گرد آورده بودند و تا کنون هیچ دشمنی جز من به آن همه ثروت، دست نیافته بود، به غنیمت گرفتم. من زر و سیم و گوهرهایی که از آنِ سومر، آکاد، و بابل بود و شاهان ایلام مکرراً غارت کرده به ایلام آورده بودند و نیز زینت‌آلات، نشان‌های سلطنتی و سلاح‌های جنگی بی‌شمار ایلام، همه را به غنیمت گرفته بودم به کشورم آشور منتقل ساختم. خرها و گورخرها و آهوان و کلیه‌ی حیوانات وحشی بدون استثناء از برکت وجود من به آسایش زندگی را به سر خواهند آورد. ندای انسانی، صدای سم ستوران بزرگ و کوچک و فریادهای شادی و سرور به دست من، از ایلام رخت بربست.

من زیگورات شوش را که از آجرهایی که با سنگ لاجورد لعاب شده بود و تزیینات بنا را که از مس صیقلی گردیده، ساخته شده بود، شکستم. شوشیناک خدای مرموز ایلام را که در مکان‌های اسرارآمیزی اقامت دارد و هیچکس او را ندیده است که چگونه خدایی می‌کند سومودولاگامار… این خدایان و این الهه را زینت‌آلاتش‌شان، ثروت‌شان، دار و ندارشان و روحانیان‌شان همه را به آشور آوردم. همه‌ی شدوها (دیوان) دلاماشوها (نگهبانان معبدها) را بدون استثنا، به قتل رساندم. مجسمه‌های گاوه‌های نر (ورزا)‌ها که خشمگین می‌نمودند به زینت گذاشته بود و برای شکوه و ایجاد رعب و ترس بالای ستون‌ها بودند، از جا کندم، سپاهیانم به فرمانم وارد بیشه‌های مقدس شدند که هیچکس از کنارشان نگذشته بود، اسرار آن را از نزدیک دیدند و آن را آتش زدند. من گورهای شاهان ایلامی را که از ایشتار، پروردگار ما نترسیده بودند و به پدرانم (شاهان فقید آشور) صدها آسیب رسانده بودند، ویران ساختم و به صورت زشت متروکه‌ای درآوردم. جسدهای آن پادشاهان را در معرض خورشید قرار دادم و استخوان‌های باقیمانده‌ی آنان را به کشورم آوردم. من در فاصله یک ماه و ۲۵ روز تمام، ایلام را تبدیل کردم به یک ویرانه و صحرایی لم‌یزرع!! من زنان و دختران شاه، کلیه‌ی خانواده‌ی قدیمی و جدید شاهان ایلام و شهربانان، شهرداران، همه ساکنان از مرد و زن و کودک و همچنین چهارپایان بزرگ و کوچک را که شمارشان از ملخ‌ها بیشتر بود به عنوان غنیمت به کشور آشور فرستادم.

هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت!
آن پیروزی هولناک، که تار و پودش از بی‌اخلاقی و ناپاکدلی داستان‌ها داشت، برای دولت آشور پایدار نماند، به گونه‌ای که دیری نپایید که مادهای غیور که از قوم‌های آریایی بودند و حکومت‌شان در شمال غرب ایران تشکیل شده بود و شهر اکباتان (همدان) پایتخت‌شان بود (و سپس‌تر در امپراتوری بزرگ هخامنشی مستهلک شدند) کین همسایگان خود یعنی ایلامیان را از آشور گرفتند. هووخشتر (پسر فرورتی) با لشکری انبوه به سوی کشور آشورحمله‌ی غافلگیرانه‌ای برد. یاری بابلیان نیز مددکار شد و آن کشور گشوده شد و پایتخت آن نینوا با خاک یکسان گردید. باید دانست شکست آشور که بدانگونه ترس و اضطراب در دل‌های همسایگان خود افکنده بود و پیروزی مادها، چنان در جهان کهن با اهمیت تلقی گردید که «ناحوم» پیامبری از بنی‌اسراییل، در کتاب خود از این رویداد با هیجان یاد می‌کند و می‌گوید: یهوه خداوندگاری است غیرتمند و کیفرگیرنده. آری او بدکیشان را فراموش نفرماید و آنان را به سزای کردانشان رساند. اوست که طوفان انگیزد و شهرها را فرو ریزد و در تاریک شب با دشمن ستیزد. وای بر تو شهر خونین، شهری که انباشته است از دروغ و دزدی، شهری که از چپاول دست‌بردار نیست. در آنجا سواران چابک به تکاپو درآیند با شمشیرهایی آخته و درخشان و با سرنیزه‌هایی تیز و فروزان… در آنجا چندان کشتگان بر روی هم انباشته‌اند، که به شمار نیایند و به ناچار از روی لاشه‌ها باید گذشتن. نینوا پس از آن شکست، چنان از عرصه‌ی گیتی محو گردید که دیگر هرگز از جای برنخاست. اینک ویرانی‌های نینوا در کرانه‌ی دجله نزدیک شهر موصل به چشم می‌خورد و به نام «تل نینوی» معروف است.

و اما خوزستان
نویسنده در جوانی تاریخچه‌ی خوزستان و نیز شوش و ایلام را نوشته بودم و هنگامی که از منطقه‌ی آغاجاری به مسجد سلیمان (پایتخت نفت ایران) منتقل شدم، با پروفسور گیرشمن که یکی دو سالی بود به آن شهر وارد شده و مشغول حفریات آثار باستانی بود، خود را به او نزدیک کردم و در مورد نوشتارهای خود با ایشان که پژوهشگری بزرگ بود، نظرخواهی‌ها می‌کردم. دکتر گیرشمن که علاقمندی پیگیر مرا دیده بود، سخاوتمندانه مرا پذیرا شد. همسر وی که دندانپزشک بود، پیشه‌ی خود را رها کرده و چندین دهه دوش به دوش همسر در بیابان‌ها به کار اکتشاف، گمانه‌زنی و مرمت اشیا مکشوفه که در آن تبحر یافته بود، می‌پرداخت. وی و همسرش تابستان‌ها را در فرانسه می‌گذراندند و از اوایل پاییز تا اردیبهشت ماه در ایران می‌ماندند. در پایانی تابستان ۱۹۶۷، در حالی که مهندسان اکتشاف و حفاری شرکت اکتشاف و تولید نفت ایران (کنسرسیوم) سرگرم کار بودند، به تپه‌ی عظیمی در محدوده‌ی شوش برخوردند. آنها مراتب را گزارش و به مقامات عالیه رساندند. شخص پادشاه دستور داد گیرشمن را در جریان امر قرار دهند. این مهم انجام گردید و آقای پروفسور طی تلگرامی که مخابره کرد از مسؤولان خواست در آن منطقه به هیچ نقطه‌ای دست نزنند. او خود را به فاصله‌ی چند روز به خوزستان رساند. با ترتیباتی که از قبل داده شده بود، از اهواز به محل مزبور رفت. در آنجا پیش کارشناسانی که همراهش بودند، به گریه افتاد و گفت: ‌ای خدای بزرگ این همان مکان گمشده‌ای است که دهه‌ها دنبال آن بوده‌ام. زیگورات چغازنبیل!! پروفسور سراز پا نمی‌شناخت و سرانجام با تعلیمات و آموزش‌هایی که به کارکنان ارایه می‌کرد به گمانه‌زنی پرداختند و بی‌آنکه به زیگورات لطمه‌ای وارد آید، کاخ عظیم ویران شده‌ی شاهان ایلام که هزاران سال از دیده‌ها پنهان بود، با تحسین و ارزشی فراوان، جلوی چشمان شگفت‌زده‌ی بینندگان نمودار شد. نویسنده چند بار از آن دیدن کرده است. بار نخست و دوم را درحضور و معیت پروفسور فقید. با توضیحاتی که ایشان می‌دادند. با هوش گوش نظاره‌گربوده‌ام. نویسندگانی نه کم‌شمار در مورد زیگورات هریک از دید خود مقاله‌ای نوشته‌اند که از جمله بانو نوشین نفیسی را باید نام برد. همچنین به کتاب تاریخ ایلام، نوشته‌ی پرآمیه که خانم شیرین بیانی آن را به فارسی برگردانده‌اند، می‌باید اشاره کرد.

باری می‌توان گفت خوزستان رسالت تاریخی خود را به عنوان پرچمدار فرهنگ و تمدن جهان کهن هنوز انجام نداده بود و مقدر بود که نام شوش به پرچمداری قدیم‌ترین پایتخت امپراتوری‌های دنیا در برگ‌های تاریخ ثبت گردد و سپاهیان پیروزمند آن چندین بار در شمال و باختر جهان فتوحاتی کسب نمایند، که این مهم به دوران هخامنشیان انجام گرفت. هنگامی که دولت ایلام راه سقوط و انحطاط خود را می‌پیمود، تیره‌هایی از طایفه‌های پارسی که در ۷۵۰ سال پیش از زایش ترسایی در خاور شوشتر در دو سوی کارون مستقر گردیده بودند، حکومت کوچکی تشکیل دادند و چیش‌پش (پسر هخامنش ۶۷۵-۶۴۰ زایش) به عنوان شاه آنشان، سلطنت خود را آغاز کرد. ما این بخش را از کتاب ایران از آغاز هخامنش تا اسلام، تألیف دکتر گیرشمن که استاد محمد معین آن را در سال ۱۳۰۷ به فارسی برگردانده است، آورده‌ایم
جانشینان چیش‌پش قلمرو خود را گسترش دادند، تا جایی که بزرگ‌ترین و زورآورترین امپراتوری‌های جهان آن روز را به وجود آوردند. در زمان کورش بزرگ شوش به عنوان یکی از دو پایتخت زمستانی پادشاهان هخامنشی برگزیده شد. پایتخت دوم بابل به شمار می‌رفت. همدان (اکباتان = هگمتانه) پایتخت تابستانی و تخت جمشید برای برگزاری مراسم رسمی و آیین‌های ورجاوند کیشی شاهنشاهان برگزیده شده بود.
باری خوزستان، بار دیگر حیات خود را به عنوان مرکز ثقل بزرگ‌ترین امپراتوری‌های جهان متمدن کهن آغاز نمود و شوش که هنوز از ویرانی‌اش زمانی نگذشته بود، بار دیگر به صورت پایتخت پرآواز‌ه‌ی هخامنشی درآمد. داریوش بزرگ که به پایتخت جدید بسیار دلبسته شده بود، بر روی ویرانه‌های شوش قدیم، کاخی بسیار زیبا بنا نهاد. در کتیبه‌هایی مشروح که به دست هیأت حفاری فرانسوی‌ها کشف گردید، داریوش تفصیل ایجاد آن کاخ را بیان داشته است. تمام تیره‌ها و ملت‌هایی که در شاهنشاهی جدید مسکن داشتند، از حبشی‌ها تا مادها از «ایونی»‌ها تا هندی‌ها به سهم خود، در بنای آن کاخ شرکت داشته‌اند. کسانی که به موزه‌های لوور در پاریس رفته‌اند، سرستون‌هایی را که به شکل سر گاو هستند و از تالار پذیرایی شوش که سقف آن را با تیرهایی از چوب سِدر پوشانده و به دست آمده بود و همچنین آجرهای لعاب‌داری را که دیوارهای کاخ را تزیین می‌کرده و در روی آن سربازان جاویدان نقش گردیده، دیده‌اند. در آن هنگام شوش، به منزله‌ی یک پایتخت جهانی بود و پادشاهان بی تاج و تخت به آن پناه می‌آوردند. سفیران بی‌شماری از همه کشورهای یونان مقدونیه به آنجا می‌آمدند. نیز مردان سیاسی یونان که به انگیزه‌ی دوستی با ایران، مورد بدگمانی هم میهنان خود واقع شده بودند در آنجا اقامت می‌گزیدند. کم نبودند نویسندگان، هنرمندان و پزشکانی که از خطه‌ی یونان یا از جزایر آن به ایران می‌آمدند، در تالارهای آن کاخ با شکوه که به رنگ‌هایی درخشان، مزین شده بود، رفت و آمد می‌کردند و خود را در راستای خدمتگزاری به شاهنشاه در اختیار وی می‌گذاشتند. باری آثار کاخ‌های با شکوه خشایارشاه و اردشیر در شوش گواه دیگری است از بزرگی و اقتدار گذشته‌ی خوزستان.

در تورات کتاب مقدس چه آمده است؟
تورات از شکوه و جلال کاخ خشایارشاه، درست در بخشی که کتاب استر (باب اول آن) که نام شوش، (شوشن = بر وزن سوسن) ثبت گردیده، چنین می‌گوید: روزگاری که اخشورش (خشایارشا) فرمانروای یک صد و بیست و هفت ولایت بود، از هند گرفته تا حبش در سومین سال پادشاهی‌اش، جشنی بزرگ در شوش آراست. پادشاه می‌خواست همه‌ی سران و بزرگان (ماد) و (پارس) و دیگر کشورهای دیگر در آن مهمانی، شکوه توانگری و بزرگی شاهنشاهی وی را ببینند.خشایارشاه به مدت ۱۸۰ روز پیاپی، شکوه و آبادانی خوزستان را نشان داد و در کاخ شوش و باغ بزرگ خود به مدت یک هفته ضیافتی جداگانه بر پا کرد. در کاخ پرده‌هایی کتانی به رنگ‌های سفید و سرخ و آبی به ریسمان‌هایی ارغوانی درکشیده در حلقه‌هایی سیمین از ستون‌های مرمرین آویخته بود. تخت‌هایی زرین و سیمین بر سنگفرشی از مرمرهای سبز و سفید و سیاه و زرد نهاده شده بود. باده‌هایی رنگارنگ در جام‌هایی زرین که هر یک به شکلی متفاوت ساخته شده و ویژه پادشاهی بود، فزون و فراوان در گردش بود. در همین کاخ‌های بزرگ و پر شکوه شوش خوزستان بود که نقشه‌های جنگی طرح می‌شد و سواران پارسی برای سرکوبی نافرمایان و نیز تسخیر کشورهایی دیگر در جهان به جنبش درمی‌آمدند. آری در بهار سال ۴۸۰ پیش از زایش مسیح بود که خشایارشاه در پایتخت بزرگش شوش فرمان حمله‌ی بزرگی را به یونان صادر کرد و هردوت پدر تاریخ می‌نویسد: انبوه سپاهیان شاهنشاه که پیشاپیش در لیدیا موضع گرفته بودند، چون سیلی خروشان به سوی یونان به حرکت درآمدند. در آن نبرد بزرگ، کلیه‌ی ملت‌های تابعه شاهنشاهی که عبارت بودند  از پارس‌ها، مادها، پارت‌ها، گرگان‌ها، خوارزم‌ها، سغدی‌ها، هراتی‌ها، بلخی‌ها، ارمنی‌ها و نیز انبوهی از تیره‌هایی گوناگون چون سکاها، هندی‌ها و یونانی‌نژادان از کرانه‌های دریا و جزیره‌های اژه و همچنین از نژادهای سامی، بابلی، آشوری، فنیقی، تازی و از قاره سیاه، حبشه، مصر و نیز از نژادهایی که در آسیای کوچک (محوطه‌ی ترکیه کنونی) دیده می‌شدند.

کوتاه سخن، خوزستان چه در عهد ایلامیان و چه در دوران هخامنشیان و تا حدی ساسانیان، همیشه یکی از بزرگ‌ترین مراکز سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهان کهن به مدت بیش از چهارهزار سال تاریخ بوده است.

Comments

Comments are closed.

Bottom