Top

ویرانی کاخ شاه عباس به دست افسر قزاق

June 28, 2016 by  

دکتر محمود دهقانی

پس از فرو خفتن نقاره جنگ میان عثمانی و صفوی در روزگار شاه عباس یکم، در سایه آرامشی که گسترده شد نوبت به آبادانی رسید. به دنبال راه سازندگی که امام‌قلی خان در فارس و گنجعلی خان در کرمان و سران لشکری و کشوری درهمه جا پیش گرفتند، میرزا تقی خان نیز با کمک شاه عباس غبار از چهره مازندران زدود وبا امنیت راه‌ها، ابریشم و کالاهای ایران بیشتر به جهان صادر شد. اما سال‌ها پس از آن در پایان فرمانروائی شاه عباس دوم و سال‌های نخست فرمانروائی شاه سلیمان، یاغیانی در ایران و روسیه پیدا شدند که در کناره‌های رود ولگا عرض اندام کردند. این یاغیان،هر چند در آن سوی رود ولگا به یغماگری می‌پرداختند اما با قدرت گرفتن، این سوی مرز را نیز با خطر بسیار روبرو کردند چرا که سران تزار برای امتیازات بازرگانی با ایران و رهائی از دست یورشگران، آن‌ها را به این سو می‌تاراندند.
یورشگران قزاق، بعد از آن که در آن سوی رود ولگا برای خود ثروت و قشونی تدارک دیدند، به این سوی مرز به ایران روزگار صفوی پا نهادند. هدف نگارنده در این نوشته برافروختن شمعی در دالان تاریک پیشینه یک رویداد به فرماندهی افسر قزاق «استفان استینکو رازین» در کناره رود ولگا و شبیخون به فرح‌آباد در کرانه دریای مازندران ایران روزگار صفوی است.۱

در  ۲۵ کیلومتری ساری روستائی به نام «طاهان»، در کنار رودخانه «تجن» قرار داشت و از دیرباز کشاورزی و شالیزارهای پرآوازه آن بر سر زبان‌ها بود. مهندسان شهرسازی شاه عباس یکم، به سرپرستی ساروتقی، استاندار مازندران که در گستره معماری و شهرسازی دانش و تجربه فراگیری داشت، با طرح خانه‌ها و ساختمان‌های کاخی که شاه فرمان ساختن آن‌ها را داد، دست به کار شدند. با آغاز شهرسازی و بالا رفتن ساختمان‌ها و با ساختن پل، بازار و جاده‌ها خیلی از خانواده‌های گرجی و ارمنی و یهودی نیز در طاهان و پیرامون آن جاگیر شدند و به کار و بازرگانی پرداختند. بیشتر مهاجران به آنجا کوچ داده شدند و برخی نیز با بالا گرفتن آوازه طاهان به آنجا مهاجرت کردند.

این شهر با مسجدی بسیار زیبا که از آن برای مدرسه نیز استفاده می‌شد همراه کاروانسرا، گرمابه و جاده سنگ فرش و گل‌ها و باغ‌ها و جویبارها آنچنان به سر و رویی زیبا و دل انگیز دست یافت که بر آن «فرح‌آباد» نام نهادند. شاه عباس برای ساختن خانه در شهر فرح‌آباد، به مهاجران زمین واگذار می‌کرد و گاه با قیمتی ناچیز زمین در اختیار برخی از اسرای جنگی می‌گذاشت که با ازدواج سرگرم زندگی و بازرگانی شده بودند، و آنان را به کار و پیشرفت تشویق می‌کرد. در گذر از بومی‌ها و سران سپاه و نزدیکان شاه، بیشتر شهروندان فرح آباد یهودی و مسیحی بودند. در آن روزگار فرح‌آباد دارای نزدیک به سه هزار خانوار شد. کاخ «جهان‌نما» در انتهای شمالی شهر بود. این کاخ نگارگری‌های زیبا و خوش‌رنگ داشت و از ایوان آن چشم‌انداز دلپذیر شالیزار، رود و دشت و دریا پیدا بود.
کاخ «جهان‌نما» به دست افسر قزاق «استفان استینکو رازین» و یاغیان او در بهار شوم سال ۱۶۶۸ میلادی، در روزگار «آلکس میخائیلویچ» پدر «پطر کبیر» در روسیه و هم زمان با سال‌های پایان فرمانروائی شاه عباس دوم چپاول و به آتش کشیده شد. نگارگری‌هائی که جهانگردان اروپائی از آن یاد کرده اند، همراه آینه‌های بلند و همه تزیینات کاخ یکسره ویران شد. یاغیان مسلح رازین با چند کشتی، با حقه داد و ستد به آنجا آمده بودند. شب هنگام با یک یورش، کشتار بی گناهان شهر فرح آباد و چپاول خانه‌ها را آغاز کردند. پس از کشته شدن انبوهی از مردم، یاغیان متواری شدند.
فرح‌آباد تاخت‌گاه تراکمه و گروه‌های دیگری نیز شده بود. شهروندان یکی پس از دیگری شهر را ترک نموده و به جای دیگری کوچ کردند. از ساختمان دو اشکوبه کاخ جهان‌نما با آینه‌های بزرگ همراه با کاشی‌های خوش رنگ گرمابه … تنها پلی شکسته و تکه‌ای از دیوار کاخ به جا مانده، اما مسجد شاه عباس فرح‌آباد با معماری منحصر بفرد خود هنوز پا برجا است.

از آنجا که برادر افسر قزاق «استفان استینکو رازین» در مسکو محکوم به مرگ شده بود. وی نخست در اندیشه انتقام از دولت روسیه بود. او از راه چپاول و راهزنی، ثروت هنگفتی به دست آورده و یاغیان نقاط دیگر را در کنار هم گرد آورده بود. پیش از آن، وقتی از سوی روس‌ها احساس خطر کرد، از دولت صفوی درخواست تابعیت ایرانی نمود، اما شاه عباس دوم درخواست او را نپذیرفت. «رازین» از هر دو سو نگران جان خود و جنگجویانش بود. او تا مدت‌ها نامش در کتاب‌های داستان روسی بود و حتا دانشنامه روسیه نیز از او صحبت به میان آورده است.

شهر زیبای فرح‌آباد در سال‌های پایان فرمانروائی شاه عباس دوم چند بار مورد یورش قرار گرفته بود. «استینکو رازین» از قزاقان ناحیه رود «دن» با گروهی از مردم بخش «دنیپر» هم‌دست شده به سواحل دربند و باکو حمله کردند و تا دروازه رشت پیشروی نمودند. فرمانفرمای گیلان به جنگ با آن‌ها شتافت و بیرون رانده شدند. آن‌ها پس از مدتی دوباره برگشتند و این بار از راه دریا در فرح‌آباد پیاده شدند. برای ترس مردم فرح‌آباد نخست چند نقطه شهر را به آتش کشیدند و برای رعب و وحشت، عده‌ای را در جابه‌جای شهر گردن زدند. خیلی‌ها را اسیر کرده و در کشتی‌ها زندانی کردند و خود به میانکاله گریختند. در جزیره میانکاله از سوی مردم پیرامون جزیره، مورد هجوم قرار گرفتند و عده‌ای از آن‌ها با هجوم پشه‌های مالاریا فرار را بر قرار ترجیح دادند،اما از پا درآمدند. بازمانده قشون رازین در نزدیکی رود ولگا با سربازان تزار درگیر شدند و عده‌ای از سربازان روس را  کشتند و با خفه کردن اسرای ایرانی آن‌ها را به آب انداختند. دولت شاه عباس دوم به روس‌ها اعتراض کرد و سرانجام پس از جنایت‌های بی شمار، روس‌ها رازین را دستگیر  کرده و او را با ساطور چهار شقه کردند.

این یورش‌ها ریشه سیاسی نیز داشت. چون در روزگار   پدر پطر کبیر، فرستاده تزار به دربار شاه عباس دوم پیروزی سیاسی چندانی برای بازرگانی نیافت. در سال‌های نخست روزگار شاه سلیمان، در ١٠٧٩ قمری برابر با ١۶۶٨ میلادی شش هزار قزاق را برانگیخت و به آن‌ها سفارش کرد که خود را به ستوه آمده از ستم پادشاه روس معرفی کنند. پس از آن اشرار دسته دسته با چندین ناو که هر یک با دو توپ مسلح بود از راه دریا روانه شدند. گفته می‌شود کار که از کار گذشت پادشاه روس با حیله سیاسی به ایران گزارش داد که حدود شش هزار از اتباع ما برای گرفتن تابعیت ایرانی به سوی مرزهای آبی شما می‌آیند و بهتر است از پذیرش آن‌ها خودداری نمائید.۲

یاغیان قزاق در سواحل گیلان و فرح‌آباد پیاده شده و گفته بودند ما به سرزمین شما پناه آورده‌ایم. پس از چندی که با شهر آشنا شدند در یک شبیخون مردم را کشتند و کاخ و بازار و همه جا را به آتش کشیدند. ناآرامی و یورش این گونه یاغیان به ایران در روزگار شاه صفی نیز گزارش شده است. یاغیان گاه خود سرانه و گاه با اشاره پادشاهان تزار که می‌خواستند به گونه‌ای از شر آن‌ها رها شوند به مرزهای ایران نزدیک می‌شدند. این یورش‌ها همیشه در روزگاری بود که ریخت و پاش و اختلاس و دزدی و ریا و تزویر و خودخواهی‌های سیاسی درون این سوی آب بالا می‌گرفت و از کسی نمی‌پرسیدند از کجا آورده‌ای. با ناآرامی درونی، شهرهای کشور دستخوش اغتشاش می‌شدند و شهروندان زخم خورده نیز سر در گریبان، با بهت و حیرت به خود فراموشی رو می‌آوردند و آماج تیر و شمشیر دزدان غیر خودی نیز می‌شدند.

پانوشت:
۱ – نگاه کنید به جلد نخست «تاریخ سیاسی» سعید نفیسی ص ٨۵. «در تاریخ میهن ما» نوشته محمد حجازی ص ١۲۴.همچنین بنگرید به «سفرنامه ملگانف به سواحل دریای خزر»،با تصحیح مسعود گلزاری، ص ۱٠۴. انتشارات دادجو، تهران ۱٩٨۵. ۲. تاریخ مازندران. جلد دوم. اسمعیل مهجوری. چاپ اول تیرماه ۱۳۴۵ چاپ اثر، ساری، ص ٩۱.

Comments

Comments are closed.

Bottom