Top

زنگی‌های گود قدرت

December 25, 2016 by  

نقش سیاسی و اجتماعی جاهل‌ها و لات‌ها در تاریخ معاصر ایران – مسعود نقره‌کار – انتشارات فروغ


Foroughbook@gmail.com
دکتر مسعود نقره‌کار چهره‌ای آشنا برای خوانندگان «میراث ایران» و بسیاری از ایرانیان برون مرز است که طی سال‌های اخیر شاهد فعالیت‌های فرهنگی وی با انتشار کتاب‌های خواندنی و کنفرانس‌های متعدد بوده‌اند. دکتر مسعود نقره‌کار نویسنده و پژوهشگر، تا کنون ۲۷ کتاب در چهار زمینه منتشر کرده است. شش کتاب درباره «تاریخ جنبش روشنفکری و کانون نویسندگان ایران»، پنج کتاب «دگراندیشی و کشتار دگراندیشان در ایران»، هشت کتاب پزشکی و روانشناسی و هشت کتاب ادبیات داستانی.

دکتر نقره‌کار در فصل اول کتاب می‌نویسد: «… هدف دامن زدن و پرداختن به بحث و گفتمان درباره نقش سیاسی و اجتماعی یکی از گروه‌های اجتماعی درگیر در این رخدادها، یعنی گروه اجتماعی لوطی‌ها و «جاهل‌ها و لات‌ها» در برخی از دوره‌ها و مقاطع است… در تفاوت میان جاهل‌ها و لات‌ها شاید بتوان «لات‌ها» را شاخه‌ای درون گروهی در گروه جاهل‌ها دانست. شاید هم این نکته مطرح‌ترین باشد که برخی عناصر مثبت به ویژه عناصر جوانمر دی، پهلوانی، عیاری و لوطی‌گری در میان لات‌ها کمتر از جاهل‌ها وجود داشته‌اند. نگاه‌ها و دیدگاه‌ها و تجربه‌ها متفاوت‌اند. .. حاج حسن عبداللهی معروف به شیخ عبداللهی در تفاوت لات و لوطی می‌گوید: «لات یعنی از جان گذشته، یعنی کسی که جانش کف دستش است و از چیزی نمی‌هراسد و لوطی کسی که در خدمت مردم است و پا به پای اعتقادات مردم در سور و سوگ همراهشان بوده و به آنان کمک می‌کند.»

معیارهایی که برای جاهل و لات بودن برشمرده‌اند «… ورزشکار بودن، سفره‌دار بودن، دست تو جیب بودن، دست کمک داشتن، مردم‌دار بودن، دعوایی بودن، ضعیف‌کش نبودن، میزان حبسی کشیدن، چشم پاک بودن، تبحر در چاقو کشیدن (نیش چاقو زدن)، میزان هیئت و عزاداری و دسته راه انداختن، و ….» برخی از معیارها هستند. معیارهایی که سبب شده‌اند گروه جاهل‌ها و لات‌ها سلسله مراتبی داشته باشند که گنده‌لات یا گنده جاهل، نوچه، عشق لات یا عشق جاهلی و جوجه عاشق لات برخی از این مراتب هستند.

در فصل دوم کتاب در شجره اسلاف گروه «جاهل‌ها و لات‌ها» آمده: …. – جوانمرد: جوانمرد را کسی دانسته‌اند که مؤمن به خدا و پرهیزکار و اهل تقوی باشد و پای بند سه اصل. یکی آنکه هرچه بگویی بکنی، دیگر آنکه خلاف راستی نگویی، سوم آنکه شکیب را کار بندی…
– جوانمرد یعنی «بامرام و آزاده و خوش قول و مدافع ضعفا و جوانمردی یعنی از قوی گرفتن و به ضعیف دادن و دادستان حق و داد زیردستان و ضعیفان بودن». جوانمردی را مردانگی هم معنا کرده‌اند… جوانمردی با زن بودن نیز تعارضی نداشته است و از زنانی همچون فاطمه خانقاهی سرخسی نامبرده شده است که دارای صفت جوانمردی و فتوت بوده‌اند.

– پهلوان: پهلوان ترکیبی است از«پَهلَو» و «ان» منسوب به پهلو و از سرزمین پارت، سرزمینی که مردمانش به دلیری، سلحشوری و جوانمردی شهرت داشتند. پهلوانی را آیینی و باستانی معرفی کرده‌اند که ریشه در زمان اشکانیان دارد… در فرهنگ اشکانی در معنای شجاع، اصیل، نجیب و همین طور «تهم، دلیر، شیرخوی، گُندآور، گَو، متهور، نیو» است. پهلوان را معادل یَل نیز آورده‌اند… «بعدها برای پهلوانی نیز ردیف و سلسله مراتبی ساختند: «پهلوان بزرگ (پوریای ولی، و سیدحسن رزاز)، جهان پهلوان (رستم در شاهنامه) پهلوان پنبه (درشت هیکل و بی‌هنر) و …
– عیاران: عیار، جوانمرد، گریزنده، زیرک، چالاک، حیله‌باز، مکار و «فردی که می‌خواهد خود را رها کند» «… یعقوب لیث صفار را مطرح‌ترین عیارتاریخ نامیده‌اند…

– صوفیان: اهل تصوف را صوفی خوانده‌اند… بازمانده‌های آیین جوانمردی در تصوف و نشانه اینکه بسیاری از اهل تصوف در جوانمردی نیز مرجعیت داشته‌اند….

– ملامتیان: ملامتی کسی نامیده می‌شد که می‌خواست، مردم ظاهراً او را ملامت کنند و او خود باطن نفس خویش را» … ملامت راواکنش علیه تصوف افراطی دانسته‌اند…

– قلندران: قلندر به معنی درویش آزاد و دوره‌گرد. از واژه پارسی کلانتر به معنی بزرگ‌تر و مهتر گرفته شده است. شمار اندکی نیز آن را از ریشه ترکی «قال» به معنی پاک می‌دانند. قلندران را جماعتی از صوفیه ملامتی دانسته‌اند….
– فتّیان:‌فتّی کیست؟ انسانی به معنی کامل و جوانمرد «آن کس که نه در باطن وی دعوی باشد و نه درظاهرش تصنع و ریا»….
– شطّاران: شطّاران را دسته‌ای از چاقوکشان نامیدند که «لباس مخصوصی به تن می‌کردند، پیشبندی می‌بستند که پیشبند شطّار می‌نامیدند … اینان غارت و راهزنی را نوعی زرنگی می‌شمردند و معتقد بودند که «چون توانگران زکات نمی‌دهند لذا غارت اموال آنان حلال است»….
لوطی‌ها: لوطی‌ها را پاتوق‌دار، بی‌باک، شورشی، حریف، شوخ، رند، غلام‌باره، قمارباز، شراب‌خواره، مطرب، دلقک، به تاراج برنده، هرزه‌کار، شلتاق، بدسلک، حقه‌باز، شکم‌پرست، پسر امردپرست، لواطه‌کار و معرکه‌گیر نیز خوانده‌اند…. برخی لوطی‌گری را جوانمردی و بخشندگی، آزادگی دانسته‌اند…
– پاتوقداری و شاهزاده لوطی: پاتوقداری را همان لوطی دانسته‌اند… «بعضی از تاجرزاده‌ها و اعیان نیز در جمعیت داش‌ها بودند. حاجی کاظم ملک‌التجار که خود پسر حاجی محمدمهدی ملک‌التجار بود در ایام جوانی یکی از داش‌های محله بازار، در گود زورخانه و چاله حوض بازی به قدری شیرین‌کار و به اندازه‌ای در حاضرجوابی و بذله‌گویی زبردست بود که حقا داش‌های محل عُلُوّ مقام داشی او را تصدیق داشتند….
– باباشمل‌ها: باباشمل، «ظاهراً نام یکی از پهلوانان بود که گسترش معنایی پیدا کرده است… در فرهنگ عامه، کنایه از شخص درشت اندام ودارای رفتار خشن و بی‌ادبانه است….

– قداره بندها:‌قداره‌بندها لوطی‌هایی بودند که تمام ساکنین محل می‌بایستی به آنها باج می‌دادند و از ترس آنها قدرت نفس کشیدن نداشتند….»
– لومپن و لومپنیسم: … برخی از صاحب نظران لمپن‌ها را عناصری از افراد اجتماع دانسته‌اند که «رویهمرفته در تولید اجتماعی شرکت ندارند، در نتیجه در تولید اجتماعی استثمار نمی‌شوند و از طریق طفیلی‌گری زندگی می‌کنند. یک لمپن گاهی در تولید اجتماعی شرکت می‌کند و گاهی از آن دست می‌کشد و به طفیلی‌گری می‌پردازد. در ایران به رغم پیوندهایی که بین عناصری از لمپن‌ها و طبقه کارگر به چشم می‌خورد، این قشر زاییده‌ی دهقانان مهاجر به شهر و کارگران کارگاه‌های پیشه‌وری است…
لومپن پرولتاریا را کارل مارکس و فردریش انگلس «خرده طبقه» دانستند که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راه‌های مشکوک مانند گدایی و واسطه‌گری و کلاهبرداری امرار معاش می‌کند…
– گروه‌های مزدوری:‌مزدور به فرد و مزدوران به گروه جمعی اتلاق شده است که در قبال دریافت پول و کمک‌های مادی دست به عملی که از آنها خواسته می‌شود، می‌زنند…

– جاهلیسم اسلامی، جاهل‌ها و لات‌های متدین: اغلب لات‌ها و جاهل‌ها مذهبی بوده‌اند و با مراکز دینی و روحانیون پیوندی عمیق داشته‌اند.. جاهل‌ها و لات‌های مذهبی، دسته‌ای از جاهل‌ها و لات‌ها بوده‌اند که کارهای ممنوع مذهبی و خلاف شرع انجام می‌دادند اما برخی فرائض و مناسک مذهبی را هم فراموش نمی‌کردند. کافه می‌رفتند و مشروبات الکی می‌خوردند، اما بعد از عرق‌خوری دهان خود را می‌شستند، وضو می‌گرفتند و به نماز می‌ایستادند. مذهبی بودن اینان به ویژه در ماه‌های محرم و صفر عود می‌کرد. اینان با آخوندها و روحانیون رابطه داشتند اما تعصب مذهبی و دینی و قشری‌گری در اینان ضعیف بود. طیب حاج رضایی این گونه بود. طیب گفته است: «عزاداری من فقط ده روز اول محرم بود و سایر ایام سال بیشتر وقت خود را در میخانه‌ها می‌گذراندم.»

جاهل‌ها و لات‌های متدین: این دسته سخت متعصب و به ظاهر کارهای خلاف شرع انجام نمی‌دادند و به آخوندها و روحانیون نزدیک‌تر بوده‌اند. این طیف از جاهل‌ها ولات‌ها از پایه‌گذاران حکومت اسلامی شده‌اند.

از دسته نخست می‌توان شعبان جعفری و طیب رضایی و از دسته دوم حاج مهدی عراقی و محسن رفیق‌دوست را مثال زد….
– آخوندیسم: آخوند واژه‌ای مغولی است که پیدایش‌اش را عهد تیموریان دانسته‌اند. دوره‌ای که صفت آخوند به مثابه عنوانی احترام‌آمیز برای روحانیون دانشمند به کار برده می‌شد… برخی آخوندهای اهل تشیع را دارای منشاء طبقاتی خرده‌بورژوازی سنتی، متوسط و پایین و گروه‌هایی اینان را محصول و وابسته به مناسبات فئودالی معرفی کرده‌اند چرا که بیشترشان از میان دهقانان و روستاییان برآمده‌اند. آخوند برآمده از میان مالکان و سرمایه‌داران و خانواده‌های شاه بندرت دیده شده است…. جاهل‌ها و لات‌ها و آخوندها در رابطه و پیوند نزدیک با بازار و تجار و نمایندگان سیاسی و مذهبی این بخش اقتصادی در جامعه قرار داشتند. مثلث بازار، آخوند، و «جاهل و لات» به ویژه بعد از غائله ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۳ تقویت شد. جاهل‌ها و لات‌ها در عالم جوانمردی و لوطی‌گری رفتاری گاه متفاوت نسبت به زنان داشته‌اند. علی‌رغم گره‌خوردگی ذهن و باورشان با مفاهیم غیرت و ناموس و عفت و عصمت، ازدواج با زنان تن‌فروش و سامان دادن خانواده با این زنان در میان بسیاری از آنان دیده شده است….
حاج مهدی عراقی می‌نویسد: من اعتقادم بر این است که از تاریخ تماس و کار ارشادی مرحوم زنجانی در مورد طیب و یارانش، طیب از دست رژیم خارج شده بود و رژیم هم به دلیل آن حمایتی که او و حاج اسماعیل از اسلام و تشیع و تظاهرات مذهبی کرده بودند به این شکل انتقام گرفت و آنها را پس از دستگیری و شکنجه به قتل رساند وگرنه من می‌دانم که آن بندگان خدا در قیام ۱۵ خرداد به آن صورت نقشی نداشتند و بخصوص حاج اسماعیل رضایی شب واقعه اصلاً در خانه‌اش نشسته بود و خبر از جایی نداشت خودش هم در زندان همین را می‌گفت. طیب هم روز ۱۵ خرداد دسته راه انداخته بود.درصدد برنامه ریزی قبلی بر ضد رژیم نبود.آنها که برای قیام برنامه‌ریزی کرده بودند بیشتر متعلق به هیأت‌های مؤتلفه بودند… طیب به هیچ وجه من الوجوه، آدم سیاسی نبود… ارتباطی هم با آیت‌الـله خمینی نداشت….

دکتر نقره‌کار در بخش فحشا و «جاهل‌ها و لات‌‌ها» می‌نویسد: …. محجبه کردن تن‌فروشی یا صیغه و دایر کردن عشرتکده‌های اسلامی تحت نام خانه‌های عفاف با باج‌گیری رسمی و شرعی، روش‌های به کار گرفته شده از سوی حکومت اسلامی بوده است…. بهره برداری مالی و جنسی از زنان تن‌فروش از سوی حکومتیان مسلمان به وفور گزارش شده است. «رئیس سابق دادگاه انقلاب کرج و هفت مقام رده بالای دیگر در ارتباط با یک باند تن‌فروشی که از دختران ۱۲ تا ۱۸ ساله‌ی خانه امنی به نام مرکز هدایت اسلامی استفاده می‌کرد، دستگیر شدند….
در سه چهره ورزشی (پوریای ولی، سیدعلی حق شناس، پهلوان اکبر خراسانی… آمده: درباره پوریا ولی داستانی در شهر و بین مردم خوی رواج دارد که افسانه و اسطوره شده است:

«جوانی از فقرای شهر خوی که از نعمت پدر محروم بود، عاشق دختر حاکم این شهر می‌شود و از شدت عشق بیمار و بستری می‌گردد. بالاخره پسر زبان می‌گشاید و از عشقش به دختر حاکم می‌گوید. مادر به ناچار به خواستگاری دختر حاکم می‌رود. دختر حاکم ازدواج را مشروط به پیروزی وی بر پوریای ولی می‌کند.

پسر جوان با وجود این که می‌داند توان غلبه بر پوریای ولی را ندارد برای مبارزه و کشتی گرفتن اعلام آمادگی می‌کند. تاریخ مبارزه روز جمعه تعیین می‌شود.در شب پنج شنبه در یکی از مساجد شهر خوی، مادر آن جوان حلوای نذری پخش می‌‌کند. پوریای ولی هم آنجا حضور دارد.
پهلوان از مادر می‌پرسد سبب نذرت چیست؟ و او جواب می‌دهد: پسرم برای ازدواج با دختر حاکم باید با پوریای ولی کشتی بگیرد و من این حلوا را نذر کرده‌ام تا پسرم پیروز شود. پوریا دچار تردید می‌شود.تردید در مورد حفظ موقعیت خود به عنوان پهلوان شهر یا اجابت نذر یک مادر و حرکت در جهت رساندن یک جوان به آرزوی خود. روز موعود فرا می‌رسد.

پوریا و جوان عاشق در میدان کشتی حاضر می‌شوند. همه انتظار دارند در چشم بهم زدنی، پهلوان نامدار شهرشان پیروز شود، اما نتیجه چیز دیگری است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق می‌کند. پوریا ولی می‌گوید: وقتی پشتم به خاک رسید و آن جوان برسینه‌ام نشست، ناگهان حجاب از دیدگانم به کنار رفت و آن معرفتی را که سال‌ها در جستجویش بودم در مقابل دیدگانم یافتم. مردم جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاکم حرکت کردند.

پهلوان شهر نظاره‌گر شادی آن جوان و گریه‌های شوق مادرش بود. سال‌ها بدین منوال سپری شد و مردم زمانی متوجه قضیه شدندکه پهلوان نقاب خاک بر سر کشیده بود»….

و بالاخره در کتاب نامه و یادداشت‌ها در صفحه مربوط به طیب حاج رضایی در یادداشت‌ها می‌خوانیم:‌ سندی به عنوان «سند ساواک» منتشر شد مبنی بر اینکه ثابت پاسال سرمایه‌دار معروف به حضور اعلیحضرت همایون شرفیاب و به عرض رسانیده که طیب مسبب خراب کردن گورستان بهائیان و گلستان جاوید شده است. برای تکمیل این اطلاع از سوابق ذهنی که در تابستان گذشته از سروستانی، کارمند فرهنگ داشتیم که می‌گفت بهائیان، انتقام حظیره‌القدس که چند سال قبل مسلمان‌ها آن را خراب کردند از مدرسه فیضیه قم گرفتند… از بهائیان شیراز شنیدم که می‌گفتند ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتیم، بلکه موضع بهایی را تا مرحله اصلاحات ارضی ادامه دادیم. می‌خواست موضوع اصلاحات ارضی را یک موضوع امری و پیش گویی شده تلقی کرده و آن را از بهاییان بداند. به وطور کلی بهاییان بحران‌های چند ماه گذشته ایران را به وجود آوردند و عامل اختلافات دولت و روحانیون را بهاییان در لندن می‌دانند…» (سند ساواک… موضوع بهاییان / تاریخ وصول خبر ۵/۱۱/۴۴).

صداقت دکتر مسعود نقره‌کار را درنوشتن این کتاب باارزش از هر جهت تقدیر می‌کنیم و خواندن و داشتن کتاب «زنگی‌های گود قدرت» را به خوانندگان «میراث ایران» سفارش می‌کنیم.

جوهر اندیشه
محمد صدیق
کتاب جوهر اندیشه مجموعه‌ای است از اشعار سروده شده در فاصله سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶ به زبان‌های فارسی، انگلیسی و فرانسه. در قسمت دوم کتاب «در گذار زندگی و برخوردهای اجتماعی، مجموعه‌ای از مدارک، عکس‌های یادگاری، نامه‌های دوستان نویسنده آمده است.در این بخش محمد صدیق از شماری از دوستان و یاران نویسنده‌اش یاد کرده است که در اینجا از اینجانب (شاهرخ احکامی) هم نام برده شده و نامه‌های گلایه‌آمیز برخی از دوستان مشترک ما، درباره من چاپ شده است.جالب این است که من کمترین اطلاعی از علت رنجش این دوستان و گله آن‌ها نداشته‌ام تا بتوانم به موقع پاسخ یا توضیحی برای آنها داشته باشم.
به هر حال چند شعر از این مجموعه را برای خوانندگان محترم «میراث ایران» انتخاب کرده‌ام و بعد بخش دوم کتاب را هم مروری خواهیم کرد.
از «شکوه نام و نشان آفرینش انسان است»:
… توان و قدرت ملیاردها مرید و جانبدار، که بی‌سؤال و پرسش همه پیروان جان بازند، بنا و پایه و نیروی انسجام و قدرت اوست،
هرآنچه گفته و دستور می‌دهد صلاحیت اوست، اگر مقام خاکی انسان چنین مجلل شد،
خدای قدرت و نیروست به چشم دشمن و دوست….
از «با توام ای دل آشفته، که آرامت نیست؟»:
چون وجود تو ز دیدار رخ یار تهی است، اشتیاق تو، فراسوی نشست است و
نگاه التهابی است نهانی، ناگهان در آنی
کشش و پویشی است، ناخواسته و پنهانی؟
از «پرده برمی‌داشتیم ای کاش ز روی»:
… خریداری که مال بازنده‌ای را می‌خرد ناچیز
وقتی او درمانده می‌ماند، ناتوان است…
از «گویی ربوده‌اند اشتیاق را از جسم و روان من»:
 … آهنگ رنج را اگر ننوازی چنان که هست
آن جوهر هنر که مبین واقعیت است می‌رود ز دست….
از «دلم تنگ است جهان را تیره می‌بینم»:
…. که دراین چند روز عمر و فرصتی کمین و چند
زندگی جز تیره روزی نیست، در دیدگاه ما جز کینه و آتش‌افروزی نیست
دلم تنگ است، چه شد آن چشم‌انداز پر از شادی و امید؟
کجا رفت آرزوهای نشاط‌انگیز؟ چه شد درخشش خورشید؟
دلم تنگ است؟دلم تنگ است؟‌بیزارم ز تاریکی…
نویسنده «در گذار زندگی و در برخوردهای اجتماعی» می‌نویسد: در گذار زندگی و در برخوردهای با دیگران خاطراتی خوب یا بد برای ما باقی می‌ماند که در ساختار فکری ما انگیزه‌ای سازنده است….
در پایان این نوشته می‌خوانیم: این رابطه‌ها بیشتر دوران‌های جوانی و کوشش‌های نخستین و تا اندازه‌ای حالت رقابت سازنده ای در آموزش را در برداشت.
محمد صدیق از دوستان دوران‌های نخستین در ایران، سهراب سپهری و مارکو گریگوریان، و سیروس مالک. دوران‌های برون مرزی: میرزا آقا عسگری «مانی»، دکتر فرامرز سلیمانی، دکتر مسعود نقره‌کار، دکتر شاهرخ احکامی، بیژن اسدی‌پور، دکتر مرتضی میرآفتابی، حسن زرهی…تقی مختار و چند تن دیگر را نام می‌برد. در بخش دیگر کتاب نامه‌هایی است که دوستان نویسنده، شاعر و هنرمند به ایشان نوشته‌اند. در میان این نامه‌ها، از جمله میرزا آقا عسگری (مانی) و دکتر مسعود نقره‌کار از بنده گله کرده‌اند. بهرحال هم گله آن دوستان برایم سؤال برانگیز است و هم چاپ این گله‌ها دراین کتاب!

جدال‌های شیطانی، حماسی‌ای سیاسی در بیان نابسامانی‌های جهانی و گام‌های طی شده، در برگیرنده برگزیده‌ طراحی‌ها و سروده‌های ۲۰۱۶
محمد صدیق
استاد محمد صدیق، نقاش، نویسنده و شاعر سال هاست که با «میراث ایران» همکاری داشته و در محافل ادبی و هنری ایرانی آمریکایی چهره‌ای شناخته شده است.
در مقدمه کتاب جدال‌های شیطانی می‌خوانیم: … من نقاشم و شاعری که با واژه‌ها و بهمگرایی واژه و نگاره‌ها داستان‌سرایی می‌کنم. در هر برشی از نمایش واقعیت‌ها تا آنجا که نقاشی‌ها و طراحی‌هایم توانایی بیان دارند پیش می‌روم. وقتی به جایی می‌رسم که داستانم را ناقص گفته‌ام به شعر روی می‌آورم. کتاب‌های سروده‌هایم در برگیرنده ابعاد بی‌شماری از زندگی است…
جدال های شیطانی، گام‌های طی شده مجموعه‌ای است از اشعار به زبان‌های پارسی، فرانسه و انگلیسی و طراحی‌های و نقاشی‌های مربوط …
از «زندگی چیست جز زنده ماندن وبودن نیست»:
 … جنگ و خونریزی، جدال و فتنه‌انگیزی، کینه توزی، حیله و تزویرورزی
و این‌ها بازتابی دیگرند از غرایز شیطانی انسان‌ها.
…. زندگی چیست؟زندگی، آمیزه‌ای از رنج و از شادی است.
الزام است و تحمیل است و آزادی است.
زندگی، نه ابهام است و نه اجحاف و نه نادانی، و جامد بودن و بیکاری است. نه بردگی و بیهوده گرایی‌های خرافاتی است، نه دریوزگی، بیداری و پیروزی و هوشیاری است….
از «مستی صداقت است»:
 … افشا می‌کند هر نیاز را که محاط در قانون است، پوشش جامه‌ای از جنون است. مستی نهایت است که آزادگی از درون می‌جوشد، جامه تزویر نمی‌پوشد…
از «درد و رنج دردمندان داستان و واژه نیست»:
… چه می‌شد گر که ما حس می‌کردیم درد دردمندان جهان را، جسم ما می‌سوخت، در آتشی که آنها در آن می‌سوزند،
جانمان آشفته از آشفتگی زندگی‌شان می‌شد…
از «مشکوک باش به هرچه که آموختی مگر»:
… مشکوک باش به آنچه می‌شنوی در هر زمینه‌ای، هوشیار باش و در پی اثبات دروغ باش. باید همیشه بپرسی آنچه بشنوی ز هر کس و هر کجا، هر آنچه را که خوش‌آیند است می‌شنوی از دهان‌ها، تا آشکار شود آنچه پشت جمله‌های گفتمان‌ها نهفته است. تزویر و حیله‌ای است که گوینده نهان کرده و نگفته است. مشکوک بودن آزمایشی است که حربه نجات از حماقت است. باور کن وجود دروغ‌ها بی‌حد و نهایت است….
از «چه سنگین است تنهایی زمانی که تجانس نیست»:
 … جدایی‌ها و دوری‌ها و تنهایی، دور می‌سازد مردمی را از مدار مردمی دیگر
و بنیاد نفاق و دشمنی‌ها، زاده این تفاوت‌ها در میان مردم دنیاست.
صدیق در نوشتار «آزادی گمانی خوش‌آیند یا واقعیتی ملموس»‌می‌نویسد: … آز و شهوت همیشه بر منطق و انصاف حاکم بوده و غرایض را به گونه‌ای دگرگون کرده‌اند، تنها زمانی چنین نخواهد بود که انسان به نهایت آزادی برسد.
آزادی نه از زنجیرهایی که سنت‌ها و انسان‌های دیگر بر دست و پایش زده‌اند،بلکه آزادی از هوس‌های نابودکننده و افسارگسیخته درونی. آزادی در لوای انصاف، صداقت، عشق، وجدان. آزادی از جهالت و غرور که بنیاد و انگیزه قضاوت‌های ما را فلج می‌کند.
تلاش محمد صدیق در خلق کارهای هنری و علاقه به نویسندگی و شاعری قرین موفقیت باد!

Comments

Comments are closed.

Bottom