Top

نگاهی به نقش نیروی شهری داش‌ها و جاهل‌ها در دو رویدادِ ۲۸ مرداد و ۱۵ خرداد

March 27, 2017 by  

با توجه به کتاب نگاهی به شاه نوشتۀ عباس میلانی، ویرایش ۱۳۹۴ احمد کاظمی موسوی

با نوشتن سرگذشت محمدرضا شاه، عباس میلانی گام بزرگی در بازنگری بخشی از تاریخ معاصر ایران با نگاهی چند جانبه نگر برداشته است. مهمتر از بازشکافی رویدادها، ارزیابی بی‌طرفانۀ آنهاست که به نظر می‌رسد میلانی با برداشت ادیبانه‌اش توانسته نقش شخصیت پیچیدۀ شاه و بسیاری از مردانش را در تاریخ معاصر ایران اجمالاً بررسی و ارزیابی کند. خوانندگان امروز ایران با رویداهای زمان شاه کمابیش آشنایند، و نیازی به مرور محتویات کتاب نیست، ازین رو ما در اینجا دو رویداد مهم این دوره یعنی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را نخست از دید دکتر میلانی بررسی می‌کنیم و سپس از روی آگاهی‌هایی که خود شاهد آن بودیم و یا به آن دسترسی داشتیم، تبصره‌هایی بر آن می‌افزاییم.
در برآورد دو رویداد ۲۸ مرداد و ۱۵ خرداد، میلانی از عنوان دادن به آنها خودداری می‌نماید، یعنی از کودتا و شورش یا جنبش ملی خواندن آنها پرهیز می‌کند. بلکه با آوردن اقوال و گزارش‌های متفاوت به جمع‌بندی کوتاهی از آنها برمی‌خیزد و داوری نهایی را به خواننده واگذار می‌نماید. در مورد ۲۸ مرداد، میلانی نقش عوامل داخلی و خارجی و اشتباهات دکتر مصدق را در سقوط دولتش ذکر می‌کند و نتیجه می‌گیرد که: «به گمان من، شکی نیست که روزولت [عامل آمریکا در تهران] و همراهانش دلارهایی در تهران خرج تجهیز مخالفان کردند. اما در عین حال حضور همۀ کسانی را هم که در خیابان‌ها بودند و مهمتر از آن غیبت طرفداران دکتر مصدق از خیابان‌ها را نمی‌توان به این دلارها تأویل کرد.» میلانی آنگاه گزارشی از سفارت آمریکا در تهران را نقل می‌کند که گویای «سنت دیرینۀ مردم» ایران در بزرگ کردن نقش خارجی در امور داخلی آنان است. در نهایت میلانی به نتیجه‌ای که همایون کاتوزیان سی سال پیش‌تر در کتاب «نبرد قدرت» خویش رسیده بود، می‌رسد؛ اینکه: محبوبیت مصدق در ۲۸ مرداد در قیاس با ۳۰ تیر ۱۳۳۱ کاهش چشمگیری یافته و امکان فروریختن حکومت فراهم شده بود. در گزارش عوامل داخلی رویداد ۲۸ مرداد، میلانی از آگاهی روحانیون شیعه از نقش «اشرار شهری» در جریانات سیاسی سخن می‌گوید و می‌نویسد: «چند دهه قبل از این که متفکرانی چون فرانتس فانون طبقۀ لمپن پرولتاریا – الواط و اشرار شهری و نیروهایی که انگل‌های اقتصادی‌اند – را منجیان آینده و نیروی به راستی انقلابی بدانند، روحانیون شیعه از نیروی بالقوه سیاسی این طبقه نیک آگاه بودند و از آن بهره‌ها جستند.» (ص ۲۳۳).
می‌بینیم میلانی با اتکا به گفتۀ فرانتس فانون از نیروی انقلابی طبقۀ اشرار شهری و آگاهی روحانیون شیعه از آن سخن گفته است. بحث ما نیز در اینجا روی همین نیروهای شهری در شکل بومی آن است که اغلب حاشیه‌ای حتا انگلی انگاشته شده‌اند، اما در تحولات سیاسی زمان شاه در چند مرحله و چندین مورد نقش اساسی بازی کرده‌اند. میلانی به درستی به آگاهی علمای شیعه از مؤثر بودن شیوۀ بزن بهادری این طبقه در جوامعی که راه اظهار همبستگی اجتماعی و سازمان‌بندی دموکراتیک مسدود است، اشاره می‌کند. بگذریم از اینکه سابقۀ آشنایی روحانیون شیعه به نیروی شهری اشرار یا داش مشدی‌ها از چند قرن درمی گذرد، نمونه اش در قرن نوزدهم قیام حجه‌الاسلام سیدمحمد باقر شفتی (در ۱۲۵۵ قمری) است که لشکری از به اصطلاح اشرار و چاقوکشان اصفهان را علیه حکومت مرکزی (محمدشاه قاجار) آراسته بود. مهم، شناختن جایگاه اجتماعی این طبقه در ارتباط با روحانیت شیعه است که توانسته‌اند در رخدادهای ۲۸ مرداد و ۱۵ خرداد حتا انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ چنین اثرگذار باشند. مهمتر، این چه زبان ارتباطی است که بین روحانیون شیعه و جاهل‌های بزن بهادر وجود دارد، و تقریباً همۀ جناح‌های تحصیلکرده و روشنفکر ایران فاقد چنین شناخت و دیالوگی با آنان بوده، و هستند؟
نخستین تفاوت تحصیل‌کردگان امروزی را در برخورد با طبقۀ داش مشدی‌ها در چگونگی نامیدن و عنوان دادن به آنها می‌بینیم. عناوینی که دکتر میلانی (و اغلب روشنفکران) برای نامیدن آنها به کار برده و می‌برند عبارتند از «اشرار، الواط، اوباش و لمپن». حال آنکه در الفاظ روحانیون آنها اغلب «عوام، مؤمنان عامی، و داش مشدی» خطاب می‌شوند. اخیرآ آقای دکتر مسعود نقره‌کار اینان را «جاهل» و روش کار آنها را جاهلیسم نامید، و این دو مفهوم را متفاوت از مفهوم لمپن (و لمپنیسم) شناخته است. لمپن در زبان‌های اروپایی با بار منفی به معنای فرد بی‌هویت، بیکار و طفیلی از نظر اقتصادی به کار می‌رود، اما بیشتر افراد قشر جاهل‌ها و لوطی‌های ایران اهل کسب و کار، بخصوص در سنین پختگی خود، بوده و هستند. می‌دانیم که دو واژۀ اشرار و الواط (یا لات‌ها) از اطلاقات متأخر در زبان فارسی است که برای این جماعت در دورۀ انحطاط طبقۀ آنها در تاریخ به کار رفته، و مفهوم محرومیت از حقوق اجتماعی را در بر ندارند. اشرار یا شرّها در سلسله مراتب لوطی‌ها نیز به کار رفته و نشانگر سرآغاز کار و نوجوانی فردی است که می‌خواهد وارد لوطی‌گری شود. این مراتب از دورۀ قاجار به این سو چنین بیان می‌شد: شرّ، نوچه، رفیق، لوطی و سر لوطی. البته دو اصطلاح نوچه یا نوخاسته و رفیق در ادبیات خانقاهی نیز پیشینه دارند.
ویژگی‌های اخلاقی این قشر را، افزون بر بزن بهادری (چاقوکشی از اواخر قاجار به بعد، قمه کشی و قداره بندی پیش از آن)، می‌توان در پای بندی به آیین رفاقت، ناموس پرستی، پاتوق داری، ارادت مذهبی و کمربستگی لوطیانه خلاصه کرد. نویسندگان امروزی ما به زبان حرفه‌ای و اصطلاحات این قشر نیم نگاهی داشته اند، ولی به نطر می‌رسد که با فرهنگ رفتارهای این طبقه در قیاس با روحانیون بیگانه باشند. کارهای برخی از نویسندگان؛ از صادق هدایت در امثال «داش آکل» گرفته تا «بچه‌های اعماق» مسعود نقره‌کار، نمودار این نیم نگاه‌اند. آنچه از دید روشنفکران روز پوشیده مانده، ارادت مذهبی این قشر و نیاز آنان به کمربستگی به یک مراد مفروض است. می‌دانیم که این گونه ارادت‌ها، با دید انتقادی، بی‌اعتماد و شالوده شکن متجددان زمان ما جور درنمی‌آید. این رشته از رگ خواب لوطیان، که پیش از دورۀ صفویه در دست اقطاب صوفیه، و خوان و سفره داران خانقاهی بود، از اواسط دورۀ صفوی (دقیقاً از زمان سلطان سلیمان صفوی) به دست فقها و روحانیون شیعه افتاد؛ (رک. به مقالۀ «رویکرد علمای شیعه به شعائر و آداب عامه پسند» پرتال جامع علوم انسانی ). از این زمان بود که تکایا و حسینیه‌ها بجای خانقاه‌های صوفیه و لنگرگاه‌های فتوت رونق گرفتند، و توجه جاهل‌ها و لوطیان شهری به نمادهای روضه و مناقب‌خوانی جلب گردید. به راه افتادن دسته‌های عزاداری ماه محرم با بلند کردن عَلَم و کتل و علامت، و به دوش کشیدن نخل و حجله و کجاوه توأم با شور و هیجان یادآوری اسطورۀ شهادت حضرت امام حسین (ع)، همه مجموعۀ سمبولیک کامل عیاری برای برآوردن نیاز کمربستگی جاهل‌های لوطی‌منش زمان فراهم کردند. این مجموعه با رواج سینه‌زنی و زنجیرزنی و سپس تعزیه‌خوانی در دورۀ قاجار تکمیل گردید (همو). لوطیان و جاهل‌ها که چندان پابند اجرای احکام شریعت نبوده‌اند، چنان شیفتۀ نماد‌های عزاداری شدند که خواه ناخواه کمر ارادت به راویان اسطورۀ بزرگ یعنی روحانیون شیعه بستند. عزاداری نقطۀ اوج مناسک‌پروری در تشیع است. می‌دانیم که مناسک rituals رویۀ بیرونی هر دین‌اند و در جامعه نقشی مهمتر از اصول و عقاید که درونمایۀ ادیان‌اند بازی می‌کنند. مناسک این گونه تعریف می‌شوند: رفتارهای آیین‌مند انسان‌ها که اغلب توأم با حرکات بدنی بوده و از اندیشۀ ارتباط با عالم ملکوت مایه می‌گیرند. پس جای شگفتی نیست اگر ببینیم که جاهل‌ها و داش مشدی‌ها در برپا داشتن دسته‌های عزاداری پیش قدم شوند.
در قرن بیستم ورود ایده‌های مدرن از جمله ملی‌گرایی و چپ‌گرایی در عرصۀ سیاسی ایران توانست که بسیاری از نهادها و روندهای بومی ایران را موقتاً به عقب براند، ولی نتوانست از درونمایۀ آنها جایگاهی برای خود بیابد. ملی‌گرایی و چپ‌گرایی هردو مراد و مطلوب‌هایی چون وطن/ملت و طبقۀ کارگر در خود پروراندند. از دید جاهل‌ها هموطن می‌توانست مفهومی قابل درک و چیزی شبیه به همشهری و هم‌محله‌ای داشته باشد. ولی ایدۀ دوم برای آنان قابل درک نشد؛ یعنی زبان تفاهم و رفتار معناداری برای آنان نپروراند. اگر به چهره‌های جاهلی در هر سه رویداد ۲۸ مرداد، ۱۵ خرداد و ۲۲ بهمن بنگریم، انزجار همۀ آنها را از گرایش‌های چپ زمان می‌بینیم. ملی گرایان ایران نیز چنان شیفتۀ ظواهر مدرنیت غرب شدند که کمتر مجالی برای پرداختن به نهادهای سنتی و بها دادن به توانمندی‌های بومی یافتند. استعمال واژگانی چون لمپن، الواط، اراذل و اوباش در حق جاهل‌های جنوب شهر نشان‌دهندۀ همین کمبود شناخت است. به این ترتیب درغیبت هرگونه تفاهم سازنده با اقشار تحصیل‌کرده، جاهلان و باستانی کاران جنوب شهر طبعاً همدلی دیرینۀ خود با دین‌ورزان سنتی گرامی داشتند و در حوزۀ نفوذ روحانیون باقی ماندند.
اینک نگاه می‌کنیم به کارنامه و نقش سیاسی یکی از کارگردانان دو رویداد ۲۸ مرداد و ۱۵ خرداد به نام طیب حاج رضایی که با همدستی جاهل‌های زیر رهبری خود بیش از بیست سال در چرخش‌های اجتماعیِ محلی و گاه سیاسی زمان شرکت داشت و در نهایت جان بر سر این کار گذاشت. در واقع بدون بررسی این نقش و زمینه‌های آن، ما برآورد کاملی از ۲۸ مرداد و ۱۵ خرداد نمی‌توانیم داشته باشیم، متأسفانه دکتر میلانی در کتاب خود ذکری از این نقش به میان نیاورده است. یعنی منابع خارجی‌ای که مبنای کار آقای میلانی بوده‌اند، این نقش را در کلیتش نمی‌شناختند، لذا ذکری از آن ننموده‌اند.
طیب حاج رضایی در محلۀ صابون پزخانۀ تهران در حوالی ۱۲۹۰ خورشیدی زاده شد. پدر او از خراقان قزوین به تهران آمده بود و با جمع آوری هیزم برای نانوانی‌ها ارتزاق می‌کرد، و غیر از او چهار فرزند دیگر داشت. طیب ورزش باستانی را از نوجوانی هم‌زمان با تحصیل در دبیرستان نظام شروع کرد. دبیرستان را به انجام نمی‌رساند، اما جسارت خود را در داوطلب شدن برای پاسخ دادن به سؤال دشواری که رضاخان سردارسپه به هنگام بازدید از دبیرستان مطرح کرده بود، نشان می‌دهد. بیرون از مدرسه، طیب اوقات خود را به ورزش و شرارت می‌گذراند. با خالکوبی تصویر سردارسپه روی شکمش علاقۀ خود را به یک چهرۀ مقتدر نشان می‌دهد.
با این همه اولین درگیری جدی او با پاسبان دولت مقتدر ثبت می‌شود که موجب فرار او به کرمانشاه می‌گردد. در رستوران کرمانشاه درگیر زد و خوردی ناموسی برای نجات یک پسربچه از دست سه مرد بچه باز می‌شود، و با فرار دادن پسربچه خود به پاسگاه پلیس پناه می‌برد، و نخستین دور زندانی شدن خود را در ۲۰ سالگی تجربه می‌کند. در ۱۳۱۶ باز با مأمورین دولتی و پاسبان‌ها درگیر می‌شود و به زندان می‌افتد. در ۱۳۲۰ طیب ازدواج می‌کند و در میدان امین‌السلطان مشغول به کار اخذ عوارض از کالای خریداری شده، سپس خرید و فروش میوه می‌گردد.
در سال ۱۳۲۲ طیب که اینک مشهور شده بود، اما سرشناس شدن را دوست نداشت، درگیر چاقوکشی خونبار با جوان نوخاسته‌ای می‌شود که قصد نام‌آوری داشت، و به اتهام قتل او به تبعیدگاه بندرعباس می‌افتد. دو سال بعد به اتهام اغتشاش و کوشش به فرار از زندان به زندان مخوف‌تری در همان بندرعباس می‌افتد. در ۱۳۲۵ به تهران برمی گردد، و دو سال بعد با همسر دومش که پیوسته پوشیه به روی خود داشته ازدواج می‌کند. در ۱۳۳۰ طیب در چهل سالگی‌اش در منازعۀ خونباری که دو برادران رمضان یخی (حسین و تقی اسماعیل پور) آغازگر آن بودند، به شدت مصدوم، بستری و زندانی سپس تبرئه می‌شود، اما حسین رمضان یخی به ۱۸ ماه زندان محکوم می‌گردد. (رک. طیب، ۱۳۹۴ انتشارات امینیان، بر اساس اظهارات بیژن حاج رضایی فرزند طیب؛ همچنین رک. سینا میرزایی، طیب در گذر لوطی‌ها، ۱۳۸۸، انتشارات مدیا).
از این سیاهه می‌توان چهرۀ یک چاقوکش شرور را دید که در جوانی متهم به باجگیری و قتل هم شده، و آن طور که هم‌عصرانش ادعا کرده‌اند، بیش از دیگر جاهلان دعوا کرده، چاقو خورده و زندان کشیده است. ولی این همۀ ماجرا نیست. طیب، مخصوصاً در دوران پختگی‌اش، یک وجهۀ «کار راه‌اندازی» نیز داشت. از رسم زورخانه‌ای «گلریزان» (پول جمع کردن برای یک نیازمند) بگیریم تا برسیم به کارچاق کنی لوطیانه، پاتوق‌داری و همدردی با ناتوانان و دادخواهان، طوری که گفته می‌شد هیچ کس از مراجعه به او پشیمان نمی‌شد. افزون بر این، سخنان بسیاری از راه و رسم سفره‌داری طیب در میان است و او را از همه بیشتر «دست تو جیب » و «پول میز حساب کن» معرفی نموده‌اند. من نمی‌دانم تفاوت این گونه کارگذاری طیب با دستگاه «عوانیه»ای که در تاریخ به عیاران سده‌های نخستین اسلامی نسبت می‌دهند، چیست؟ در مراسم محرم دستۀ طیب از همه شاخص‌تر و پر رونق‌تر بود، این دسته وقت گذار از محلۀ سرپولک در دهۀ ۱۳۳۰ برابر درب خانۀ آیه الله بهبهانی می‌ایستاد و با علامت سلام می‌داد. همین دسته در محرم ۱۳۴۲ عکس آیه الله خمینی را بر عَلَم و کتل خود چسباند، در حالی که پیش از آن، یعنی پس از کودتای ۲۸ مرداد، طیب یکی از حامیان حتا تاج بخشان حکومت شاه شناخته می‌شد. طیب بینش سیاسی نداشت، اما در رویدادهای دهۀ سی و اوایل چهل، به طوری که خواهیم دید، مبدل به یک آلت و سپس اهرم سیاسی کارساز می‌شود.
در رویداد نهم اسفند ۱۳۳۱ طیب به اشارۀ آیه‌الله سیدمحمد بهبهانی برای جلوگیری از مسافرت شاه به خارج از کشور در برابر کاخ مرمر حضور داشته، ولی تلاش چشمگیری از خود نشان نمی‌دهد، هرچند به خاطر شهرتش چند روزی به زندان می‌افتد. اما در شروع آشوب بامداد ۲۸ مرداد که منجر به کودتای نظامی در بعد از ظهر آن روز شد، بیشتر منابع ما، نقش عمده را به طیب نسبت می‌دهند. او بود که باز به اشارۀ آیه‌الله بهبهانی سرصبح به اتفاق نوچه‌هایش از میدان بارفروشان امین‌السطان به راه افتاد، و در میدان مولوی با لوطی‌های باغ فردوس (که سابقۀ زدوخورد با آنها داشت ولی آشتی کرده بودند) به هم می‌رسند، و با همراهی جاهل‌های سرچشمه (برادران لاله) و چهارراه سید علی (مصطفی زاغی) به ادارات دولتی و به دفتر روزنامه‌ها و جرایدی را که توده‌ای و چپ‌رو می‌پنداشتند، حمله می‌برند. دربارۀ انگیزۀ حرکت جاهل‌های مزبور، غیر از زمینه‌های مذهبی و نفرت از چپ گرایی، سخنان متفاوتی را منابع داخلی و خارجی ارائه می‌دهند. میلانی نیز مدرکی دال بر تماس نزدیک عوامل انگلیس یا آمریکا با شورشیان ارائه نداده است.
شعبان جعفری (بی مخ) در مصاحبه‌اش با خانم هما سرشار دو پهلو سخن گفته است. یعنی در یکجا از امکان تماس برادران رشیدیان (عوامل شناخته شدۀ انگلیس) با جاهل‌های میدان حرف زده و در جای دیگر پول گرفتن از دست خارجی را خلاف اخلاق جاهلی بچه‌های میدان شناخته است (نشر ناب، ۱۳۸۱، صص ۱۶۶-۱۶۸). آنچه مسلم به نظر می‌رسد این است که تنها عامل خارجی و پول آنها نمی‌توانست برانگیزندۀ این حرکت باشد؛ بگذریم از اینکه برنامه‌های فاش شده خارجی کلاً به روی حرکت یکان‌های نظامی تکیه داشتند، نه به روی جاهل‌های جنوب شهر. با این همه امکان تماس برادران رشیدیان با میدانی‌ها، همچنین امکان صرف پول‌هایی، آن طور که در نوشته‌های محمود تربتی سنجابی (کودتاسازان، ۱۳۷۶، ص ۱۸) آمده، وجود دارد. البته این گونه صرف پول‌های جزئی پس از به گردش درآمدن گروه‌های داش مشدیان از ۹ صبح به بعد چشمگیرتر شد.
ناگفته نماند حرکت جاهل‌های جنوب شهر در ۲۸ مرداد را به هیچ روی نمی‌توان جز شورش علیه دولتی که هنوز از محبوبیت خوبی برخوردار بود، عنوان دیگری داد. روشن نیست که خود میدانی‌ها اضافه بر برگرداندن شاه خواستار کودتای نظامی، آن گونه که در بعد از ظهر ۲۸ مرداد اتفاق افتاد، بوده باشند. دکتر مصدق در بازار تهران زمینه و هواداران خوبی داشت، ولی با خروج امثال کاشانی و مظفر بقایی از جبهۀ ملی، این جبهه رابطه و زبان تفاهم خود را با میدانیان از دست داده بود.
البته فراموش نمی‌کنیم که زمینه ساز پیشرفت کار شورشیان در بامداد ۲۸ مرداد خلائی بود که بر اثر تشنج در رابطۀ بین نخست وزیر و شهربانی تهران از بعد از ظهر ۲۷مرداد پیش آمده بود. حسین مکی در خاطرات خود ناخواسته نشان می‌دهد که چگونه با فحاشی به نخست وزیر جلوی رؤسای شهربانی کل (که او را به دستور دکتر مصدق چهار ساعت بازداشت سپس به دستور وی آزاد کرده بودند) مشروعیت نخست وزیر را در شهربانی زیر سؤال می‌برد (کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و رویدادهای متعاقب آن، تهران، علمی، ۱۳۷۸، ص ۲۱۵). بگذریم از خستگی و گلایۀ سرتیب مدبّر رییس شهربانی وقت از دستورات متضاد نخست‌وزیر در جلوگیری یا آزاد گذاشتن تظاهرات علیه شاه.
در رویداد ۱۵ خرداد ما باز با نقش جاهل‌ها و بزن بهادرهای جنوب شهر روبرو هستیم که در رابطه با روحانیت شیعه این بار بدون شایبۀ دخالت خارجی حرکت کردند. باز نام طیب به عنوان کارساز اصلی رویداد مطرح می‌شود در حالی که او شخصاً در این حرکت حضور نداشت و از چم و خم جریان نیز چندان آگاهی نداشت. موضوع، بازداشت یک مقام عالی روحانی در سطح مرجعیت بود که برای نخستین بار در تاریخ صد و بیست سالۀ تأسیس این مقام (تا آن زمان) اتفاق می‌افتاد.
خبر این بازداشت صبح ۱۴ خرداد به تهران رسید، و بیش از همه آیه‌الله سیدمحمد بهبهانی را که بیش از بیست سال سخنگوی ملایان تهران نزد دولت و دربار بود، نگران کرد. او بود که باز با تماس با شبکۀ میدانیان این سخن را: «هر که شتر را بالا پشت بام برده، همان هم پایینش می‌آورد» بر سر زبان جاهل‌های جنوب شهر انداخت. منتها این بار میدانیان تنها نبودند؛ گروه‌های مؤتلفه، که تازه به راه افتاده بودند، هم همکاری مؤثری داشتند (رک. ناگفته‌ها، شهید حاج مهدی عراقی، ۱۳۷۰، ۱۸۰-۱۸۵). دولت اسدالـله علم از فعالیت‌های ۱۴ خرداد بی‌خبر ماند و تا یک بعد از ظهر ۱۵ خرداد نیز واکنش چندانی نشان نمی‌دهد. در این ساعت از پادگان باغ شاه چندین ستون سرباز همراه با چند تانک مشاهده شدند که به سوی آشوب گران مرکز و جنوب شهر رفتند، و کشتاری بیش از صد و بیست نفر را پیش آوردند.
طیب از سال ۱۳۳۹ به علت اختلاف با رییس شهربانی زمان (سپهبد نصیری) از دربار روی برگردانده بود، و از ۱۳۴۰ از طریق حاج آقا رضا زنجانی به سوی جبهۀ ملی و نهضت آزادی گرایش یافته بود. او در ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ (۱۰ محرم ۱۳۸۳ق) عکس آیه الله خمینی را به معرفی اعضای گروه مؤتلفه بر عَلَم و علامت دستۀ عزاداری خود نصب کرده بود؛ اما ارتباطی با آیات عظام قم نداشت. در زندان روز ۱۸ خرداد ۴۲ به او پیشنهاد می‌شود که آزادی خود را با گفتن اینکه از آیه‌الله خمینی برای شورش پول گرفته تضمین کند. پاسخ او باز از جنسِ سنخِ خودش بود: «برای چند روز بیشتر زنده ماندن حاضر نیستم تن به ذلت بدهم؛ من «سید» را نمی‌شناسم». رژیم شاه برای چشم زهر گرفتن از مردم نیاز به ارعاب داشت، و کسی را بهتر از طیب به عنوان مجرم ردیف اول نشناخت. او را به اتفاق حاج اسماعیل رضایی که احساسات مذهبی تندی داشت، در آبان ۴۲ تیرباران کردند، و شرح و عکس آنها را به تفصییل در روزنامه‌های عصر منتشر نمودند.
فارغ از داوری درباره کارکردهای افراد، سنخ رفتاری که اشخاص در ربط با جمع یا گروه خود دارند، زمینه‌ساز نوعی نفع مشترک می‌شود که همبستگی صنفی و گاه یک نهاد اجتماعی به بار می‌آورد. ما دیدیم آیین رفاقتی که در میان باستانی‌کاران زورخانه‌ها پدید آمد، توانست مبدل به نیروی شهری کارسازی در روزهای حادثه شود. چم و خم این رفاقت و همبستگی کمتر مور توجه اهل قلم و روشنفکران ما قرار گرفته، چون درس‌خوانده‌های ما متأسفانه با نگاه منتقد و حساس خود کمتر جایی برای گذشت و عبور از عیب‌جویی‌های رایج باقی می‌گذارند؛ و اغلب با نامیدن این گروه با کلماتی چون «اراذل و اوباش» ترجیح می‌دهند که نقش اصلی به عوامل ناشناختۀ خارجی یا داخلی بدهند. آگاهی روحانیون شیعه از کارسازی این قشر منحصر به کاشانی و بهبهانی نبوده و نیست. آیهالله حاج سید رضا زنجانی، که طبق گفتۀ آقای شاه حسینی در جذب لوطیانی چون طیب به جبهۀ ملی کوشیده بود، تحلیل جالبی از کار خود به زبان آورده است. او گفته بود که تنها با یک مشت جوان تحصیل‌کردۀ فکلی یا کاسب بازاری متدین کار پیش نمی‌رود، یک مشت بزن بهادر و داش مشدی لازم است که بتوانند جلوی لات‌ها و آدمکش‌های رژیم بایستند (رک. گفتگوی روزنامۀ جام جم با آقای حسین شاه حسینی، ۸ مهر ۱۳۸۱ در حمید شوکت، پرواز در ظلمت، ۲۰۱۴، بازتاب، ص ۳۲۲).
این داش مشدی‌های بزن بهادر چه ویژگی دارند که به گفتۀ آیه‌الله زنجانی می‌توانند چنین کارساز شوند. شکی نیست که این قشر به تعبیر آقای نقره کار بچه‌های اعماق جامعه هستند، یعنی از قعر دشواری‌ها رشد کرده و بار آمده‌اند. آنان نوعاً به درس و مدرسه پشت می‌کنند، اما به سه چیز سخت پای بنداند: ورزش باستانی، رفیق‌بازی و سپس کمربستگی به یک مراد یا مرام. این ویژگی واپسین آنان را در معرض بهره‌گیری‌های جناحی قرار می‌دهد و چون آنان اغلب غرّه به جاهل‌گری خود، و یک رویه دیدن مسائل هستند، زود آلت دست حوزه‌های نفوذ می‌گردند و مبدل به چماقداران آنان می‌شوند. از سوی دیگر، تجربیات تلخی که آنان از دوران فقر و فلاکت روزگار نوجوانی خود دارند، نوعی جسارت و ورزیدگی برای خطر کردن و مقابله با مشکلات در این قشر پدید می‌آورد که در دیگر اقشار وجود ندارد.
نیروی شهری انقلابی که فرانتس فانون از آن سخن گفته چه بسا در همین جسارت جاهلی نهفته باشد. ما چهره‌های بسیاری از کارسازان دو رویداد ۲۸ مرداد و ۱۵ خرداد را دیدیم که در کسوت قهرمانان رستاخیزی و انقلابی در دوره‌های بعد در آمدند. به این ترتیب شاید بتوانیم نتیجه بگیریم که در تحولات سیاسیِ کشوری مثل ایران، اضافه بر عوامل و زمینه‌های داخلی و گاه خارجی، جسارت جاهلی نیز بازیگر درخور توجهی است.

Comments

Comments are closed.

Bottom