Top

تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟

August 10, 2017 by · Comments Off on تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟ 

IrajMesdaghiAvai_pourmohammadiایرج مصداقی – تحلیل گر و پژوهشگر زندان های جمهوری اسلامی – دادگستری یعنی گسترش داد، یعنی عدالت‌گستری. وزارت دادگستری اینک قرار است با یک بیدادگر دیگر معرفی شود: سیدعلیرضا آوایی. او کیست؟ به در خواست “زمانه” ایرج مصداقی مقاله زیر را در معرفی او نوشته است. ایرج مصداقی، فعال حقوق بشر، زندانی سیاسی در دهه ۱۳۶۰ و نویسنده کتاب‌ها و مقاله‌هایی مرجع درباره زندان‌های سیاسی و زندانبانان، بازجویان، شکنجه‌گران و قاصیان مرگ در دوره حکومت فقها است.در دوران وزارت مصطفی پورمحمدی − یکی از جنایتکاران علیه بشریت و مسئولان کشتار دهه‌ی ۶۰ و اعضای کمیته‌ مرگ تهران − حامیان روحانی استدلال می‌کردند که وزیر دادگستری با پیشنهاد رئیس قوه قضاییه انتخاب می‌شود و در این ماجرا تقصیری متوجه‌ روحانی نیست. آن‌ها چشم خود را بر این واقعیت می‌بستند که روحانی ماشین امضا نیست و چنانچه بنا بر اصول انسانی، مخالف حضور یک جنایتکار در کابینه‌اش باشد می‌تواند از حق خود استفاده کند، از معرفی وزیر پیشنهاد‌شده امتناع کرده و خواستار انتخاب فرد دیگری شود. کما این که خاتمی و خامنه‌ای در جریان تعیین وزیر اطلاعات در تابستان ۱۳۷۶ بعد از بررسی ۱۴ گزینه بر سر دری‌نجف‌آبادی توافق کردند. رسانه‌های فارسی زبان وابسته به آمریکا و دولت‌های اروپایی نیز بر این طبل می‌کوبیدند و تقصیرها را متوجه رئیس قوه قضاییه می‌کردند.  اما همین عده‌ای که تا دیروز می‌گفتند روحانی در تعیین پورمحمدی دخالتی نداشته، و کمپین حذف پورمحمدی از کابینه را تشکل دادند این بار بسیاری‌شان به استقبال انتخاب روحانی برای وزارت دادگستری رفتند و استدلال‌های قبلی‌شان را فراموش کردند. آن‌ها به این سؤال ساده پاسخ نمی‌دادند اگر کمپین ادعایی شما کارساز است و روحانی قادر به حذف اوست، چرا اساساً راضی به معرفی او شده است؟ ‌برای آن‌ها مهم نیست که علیرضا آوایی همان مسیری را پیموده که پورمحمدی طی کرده است. این دو در خوزستان و در سیاه‌ترین روز‌های آن، دادستان و همراه و همگام بودند. افراد توجیه‌کننده، همچون روحانیون که در دهه‌ی ۶۰ با میکروسکوپ قادر به پیدا کردن فلس روی دم ماهی اوزون برون شدند و خاویار را حلال اعلام کردند، می‌کوشند این‌جا و آن‌جا آثار و ردپایی از قانون‌گرایی و عدم خشونت و… در علیرضا آوایی بیابند. یادمان نرفته است افرادی از این دست چگونه هنگام انتخاب پورمحمدی با برشمردن کارنامه‌ی سیاه او، حضور وی در کابینه را به فال نیک گرفته و ادعا می‌کردند او به خاطر نفوذی که در بیت رهبری و نهاد‌های قدرت دارد می‌تواند مسئله حصر و زندانیان سیاسی را حل کند.

علیرضا آوایی که از ابتدای تشکیل دولت روحانی به همکاری با آن پرداخته و مسئولیت‌های متفاوتی در این دولت داشته یکی از جنایتکاران علیه بشریت و اعضای هیأت مرگ در کشتار ۶۷ و پیشگامان سرکوب و شکنجه و اعدام است و از این بابت هیچ رجحانی بر پورمحمدی ندارد و انتخاب او به جای پورمحمدی یک گام به جلو نیست.

خانواده علیرضا آوایی و آغاز ارتقای او

علیرضا آوایی در اردیبهشت ۱۳۳۵ در دزفول در خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمد. وی دارای ۴ برادر و یک خواهر به نام‌های عنایت‌الله، اسدالله، محمدعلی، احمد و بتول است. [۱]

علیرضا آوایی پس از دستگیری برادرش احمد که ۵ سال از او بزرگتر بود، در سال ۱۳۵۰، با مسائل سیاسی آشنا شد. احمد در دادگاه نظامی به سه سال حبس محکوم شد و به زندان اهواز منتقل شد. وی پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۴ با شرکت در کنکور سراسری در رشته‌ی مهندسی آب دانشگاه تهران پذیرفته شد اما تحصیل را ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۵۶ به سوریه رفت و به همکاری با مصطفی چمران پرداخت. وی پس از پیروزی انقلاب به همراه چمران به ایران بازگشت و در دزفول و خوزستان قدرتی به هم‌زد. [۲]

احمد آوایی در سال ۱۳۵۸ ضمن تشکیل کمیته انقلاب اسلامی دزفول، مسئولیت تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دزفول را به عهده گرفت و به فرماندهی این سپاه رسید. غلامعلی رشید که بعدها از فرماندهان اصلی سپاه پاسداران شد فرماندهی عملیات سپاه دزفول را به عهده داشت. علیرضا آوایی از همان ابتدا بدون داشتن تحصیلات حقوقی به دادستانی و دادگاه انقلاب اسلامی دزفول پیوست.

آوایی پس از سالیان متمادی جنایت و آدمکشی هنگامی که صدور مدارک تحصیلی توسط دستگاه‌های مدرک‌سازی نظام اسلامی باب شد بدون حضور در قم، در حالی که بالاترین مناصب قضایی کشور را در دست داشت از مدرسه‌ی عالی قضایی این شهر مدرک کارشناسی حقوق دریافت کرد و سپس از دانشگاه تهران مدرک کارشناسی ارشد حقوق خصوصی گرفت.

دزفول برخلاف دیگر شهرهای خوزستان به داشتن جو مذهبی و حزب‌اللی‌گری – بنابر اصطلاح آن روزها: فالانژی − معروف بود. در اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب، وقتی شکرالله پاکنژاد، یکی از خوشنام‌ترین و معروف‌ترین زندانیان سیاسی ایران که بخاطر نام‌بردن شاه از او در مصاحبه‌ی مطبوعاتی‌اش و به خاطر دفاعیات محکم‌اش در دادگاه نظامی چهره‌‌ی مشهوری به شمار می‌رفت، قصد دیدار از زادگاهش دزفول را داشت، این برادران آوایی بودند که با بسیج چماقداران تحت عنوان امت حزب‌الله و… مانع حضور او در شهر شدند.

یکی از پیشگامان سرکوب و اعدام فعالان سیاسی در ایران

علیرضا آوایی به همراه برادرش که فرمانده کمیته و سپاه دزفول بود، نقش مهمی در سرکوب نیروهای سیاسی خوزستان بین سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰داشت.

برادران آوایی جزو پیشتازان سرکوب و کشتار و اعدام پس از فروپاشی نظام سلطنتی بودند. مردم اندیمشک در سالگرد پیروزی انقلاب و فروپاشی نظام سلطنتی سبعیت آنها را تجریه کردند. برادران آوایی و نفراتشان پس از به گلوله بستن تظاهرات اعتراضی، تعدادی از جوانان بیکار و معترض به جان آمده را به جوخه‌ی اعدام سپردند. حتی عناصر حزب‌‌اللهی که به مردم اندیمشک حمله‌ور می‌شدند از دزفول و توسط برادران آوایی و سپاه پاسداران این شهر بسیج و به اندیمشک اعزام می‌شدند.

جزئیات بیشتری از سرکوب مردم اندیمشک به این شرح است:

۲۵ اسفند ۱۳۵۸نیروهای سپاه پاسداران دزفول به فرماندهی غلامعلی رشید ضمن لشکرکشی به اندیمشک به تیراندازی به سمت مردم مبادرت کردند و در جریان سرکوب اعتراضات جوانان بیکار و اعضای «کانون بیکاران اندیمشک»، حجت‌الله خوش‌کفا نوجوان ۱۳- ۱۴ ساله ، علی باوادی، صفرعلی رزم جو و شاهین دژشکن (بوکسور ) هدف گلوله‌ی قرار گرفته و کشته شدند.

روزنامه‌ی اطلاعات دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۵۸ از آن به عنوان «راه‌پیمایی خونین» یاد کرد و به نقل از محمد غرضی گزارش داد که «این درگیری خوشبختانه کشته نداشته است و فقط دو نفر بر اثر اصابت گلوله مجروح شده‌اند.» اما در اطلاعیه روابط عمومی سپاه پاسداران آمده است:‌

«برابر اعلام سپاه پاسداران دزفول روز ۲۵/۱۲/۵۸ بین عده‌ای از مردم دزفول و مزدورانی که غیر مستقیم از عناصر ضد‌انقلاب برون مرزی تقویت شده‌اند و در ایستگاه راه‌آهن متحصن شده‌ بودند و مانع ورود و خروج مسافرین و کارکنان راه‌آهن اندیمشک شده‌ بودند، درگیری روی داد که د راثر آن سپاه وارد عمل شد. ولی بر اثر حمله این مزدوران به سپاه اندیمشک سپاه ناچار به تیراندازی مهاجمین پاسخ داد که در نتیجه یک تن از مهاجمین کشته و ۲۰ نفر از آن‌ها و مردم مجروح گردیدند. »[۳]

روز سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۵۸ روزنامه اطلاعات گزارش داد :

«درگیری‌های چند روز گذشته اندیمشک ۲ کشته و حدود یک صد زخمی به جای گذاشت. این درگیری‌ها به دنبال راهپیمایی و تحصن بیکاران این شهر روی داد و طی آن در سه روز گذشته این درگیری‌ها بطور پراکنده در سطح شهر اندیمشک وجود داشته است. هم اکنون پاسداران بر اوضاع شهر مسلط هستند و تاکنون پنجاه نفر از تظاهرکنندگان توسط سپاه پاسداران دستگیر شده‌اند. صبح امروز (دیروز) بار دیگر دیپمله‌های بیکار و دیگر بیکاران اندیمشک که حدود ۳ هزار نفر هستند در گوشه و کنار شهر دست به راه‌پیمایی و تحصن زدند و شعارهایی در مسیر راهپیمایی دادند. شهر اندیمشک از سه روز قبل به حال تعطیل درآمده و تاکنون هیچ یک از مسئولین امور در این زمینه اطلاعیه و یا بیانیه‌آی صادر نکرده‌اند. »

پس از آرام شدن اوضاع، آن‌ها به دستگیری گسترده فعالان سیاسی و بیکاران شهر پرداختند. سوم مرداد ماه ۱۳۵۹ به حکم دادگاه انقلاب اسلامی و با کیفرخواست‌هایی که آوایی تهیه دیده بود، حسین شاکری، محمدرضا رستمی، هوشنگ رستمی و محمدرضا نامداری معروف به چرخی ( کارگر دوچرخه‌ساز) در محوطه زندان کارون  به اجرا در آمد. شمس‌الدین رستمی برادر محمدرضا نیز در سال ۱۳۶۰ در زندان یونسکو اعدام شد.

«بنا به گفته شاهدان عینی احمد آسخ و محمود که همان موقع با هوشنگ رستمی و بقیه دستگیر شده و زیر اعدام بودند، خلف رضائی و نداف و آوایی و خود یوسفی حاکم شرع در زمان اعدام بچه‌ها حضور داشته و شعار می‌دهند. فریدون گرجی که پاسدار بود و برای خود شیرینی و ارتقاء مقام از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کرد در جوخه‌ی اعدام این بچه‌ها بدون چفیه شرکت کرده بود. او بعد از اعدام به سلول بچه‌ها رفته و گفته بود من سر و صورتم را با چفیه نمی‌پوشانم چون برای امام، ضد انقلاب‌ها را به هلاکت رساندم.» [۴]

محمدمهدی بهداروند یکی از پاسداران سپاه اندیمشک − که در حال حاضر از او به عنوان حجت‌الاسلام دکتر بهداروند یاد می‌شود − در توصیف چگونگی سرکوب کانون بیکاران اندیمشک می‌نویسد:

«ساعت ۱۰ صبح “غلامعلی رشید” فرمانده عملیات سپاه دزفول وارد حیاط سپاه اندیمشک شد؛ جوانی کوتاه قد، سیه چرده که به محض ورود با عده‌ای از مسئولین سپاه و نیروهای مستقر خصوصاً حسن مقدم که از انقلابیون قدیمی دزفولی بود به صحبت و مشورت پرداخت. دقایقی بعد در حالی که عده‌ای از بچه‌های عصبانی فریاد می‌زدند: چرا حمله نمی‌کنید؟ باید با تیراندازی کار را تمام کنیم، غلامعلی رشید محکم و قاطع فریاد زد هر کس تیراندازی کند خودم او را با گلوله می‌زنم، احدی حق تیراندازی ندارد. دو روز بعد بچه‌های شهر به کمک نیروهای سپاه به اداره آموزش و پرورش محل مرکزیت منافقین بود حمله کردند که ضمن تصرف آن‌جا بسیاری از افراد ضد انقلاب را دستگیر نمودند. آن روزها دو حاکم شرع قاطع و شجاع در منطقه بودند که خیلی به حل مشکل شهر کمک نمودند. یکی حجه‌الاسلام سیدصالح طاهری خرم‌آبادی و دیگری حجه‌الاسلام طباطبایی بود که به محض آوردن نیروهای ضد‌انقلاب به حیاط سپاه سریع دستور شلاق را صادر می‌کرد و سپس آن‌ها را به زندان می‌فرستاد. از شروع درگیری تا پایان آن تماماً در سپاه بودم و نمی‌توانستم به خانه‌مان بروم زیرا هر یک از ما را که می‌گرفتند کارش تمام بود. روز سوم درگیری عروسی خواهرم خدیجه بود که من جرات رفتن به خانه‌مان را نداشتم زیرا بسیاری از افراد محله‌مان از اعضای منافقین و ضد‌انقلاب بودند که به خون من تشنه بودند. به هر حال پس از یک هفته درگیری و دستگیری اعضای اصلی بحران و فرار باقی آن‌ها، شهر به حالت آرامش قبلی خود برگشت.»

مختار شلالوند در مورد سرنوشت بچه‌های تیم فوتبال «نیرو» که از دوستان محمدرضا رستمی بودند می‌‌گوید:

«بیشتر دوستان محمدرضا در تیم فوتبال «نیرو» بازی می‌کردند. تیمی که بعد از انقلاب ۱۳۵۷ به تیم هواداران مجاهدین معروف شده بود…. با اختناق زودهنگام و موج دستگیری و کشتار در سال ۱۳۶۰ و سال‌های بعد از آن، تعداد زیادی ازبچه‌های تیم نیرو، و سایر ورزشکاران شهر جوانی‌شان پرپر شد. از جمله عبد‌الرضا زنگوئی، قدرت کایدی، جمال آرام، حمید آسخ، هوشنگ رستمی، آقارضا ماکیانی، چنگیز شریفی، یاراحمدی، رضا قلاوند، هوشنگ حیدری…نیز حسین صادقی، پینه باقری، و غلامرضا زنگوئی و…» [۵]

علیرضا آوایی در سرکوب و کشتار دانشجویان در جریان انقلاب فرهنگی در اهواز هم نقش داشت. اهواز یکی از شهرهای دانشگاهی ایران بود که در تهاجم سپاه پاسداران و نیروهای حزب‌الله بهایی گزافی پرداخت. صدها نفر دستگیر شدند، ده‌ها نفر مجروح و تعدادی کشته شدند.

اهواز تنها شهری در ایران بود که در آن فعالان سیاسی دستگیر شده در ارتباط با «انقلاب فرهنگی»، به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند.

مسعود دانیالی از فدائیان و احمد موذن از سازمان پیکار در روز دوازده اردیبهشت ۱۳۵۹ به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند. دکتر اسماعیل نریمیسا از فدائیان و مهدی علوی شوشتری از سازمان پیکار در شش تیرماه همان سال و اسداله خرمی و غلام صالحی هر دو از فدائیان در بهمن ماه سال ۱٣۶۰ اعدام شدند.

حاکم بلامنازع دادستانی دزفول و زندان یونسکو

علیرضا آوایی به همراه غلامرضا خلف رضایی زارع، شمس‌الدین کاظمی، هردوانه، نعمت‌الله کفشیری[۶]، غلامحسین نداف[۷]، علی نادی خلف[۸]، غلامحسین بهزادی، عبدالعظیم توسلی، عبدالرضا سامی‌نژاد، رشیدیان، عبدالحسین دعیجی، حبیب بلوایه، گندمی و… ارکان اصلی دستگاهی را تشکیل می‌دادند که مرتکب جنایات بزرگی در استان خوزستان شدند. آوایی و خلف‌رضایی همچنین در زندان کارون اهواز و شهرهای مسجدسلیمان و شوش، شوشتر، اندیمشک، هفت‌تپه، سوسنگرد و آبادان نیز فعال بودند.

این عده در دهه‌ی خونین ۶۰ مسئولیت اداره‌ی دستگاه قضایی و زندان یونسکو یکی از اصلی‌ترین مراکز شکنجه و سرکوب در جنوب ایران و یکی از مخوف‌ترین زندان‌های کشور را به عهده داشتند. دستگاه جنایت، از اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب ضد‌سلطنتی شکل‌ گرفت و بعدها توسعه یافت و دامن گروه‌های سیاسی و مردم معترض و به جان آمده را گرفت. غالب افرادی که پس از انقلاب تحت عنوان «وابستگان رژیم سابق» به مرگ محکوم شدند توسط یک تیم حدوداً ده نفره از کمیته و سپاه دزفول که مقرآن در زندان یونسکو بود، به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند. احمد وعلیرضا آوایی، خلف رضایی، غلامعلی رشید معروف به «سردار رشید» جانشین فعلی رییس ستاد کل نیروهای مسلح پای ثابت اعدام‌ها بودند و تیرخلاص زندانیان توسط آن‌ها زده می‌شد.

زندان «یونسکو» در محل بنیادی بود که در دوران شاه با همکاری ملل متحد و به منظور کمک به درمان و بهداشت کودکان در دزفول تأسیس شد. در سال‌های پایانی دوران پهلوی این مرکز در اختیار اداره‌ی آموزش و پرورش دزفول گذاشته شد و عاقبت به باشگاه فرهنگیان تبدیل شد و در «دورن طلایی امام» که آمده بود کشور را آباد کند به زندان و شکنجه‌گاه و کشتارگاه انسانی مبدل شد و آوایی در سیاه‌ترین روزهای دهه‌ی ۶۰ حکمران اصلی آن‌جا بود.

در سال‌های ۶۰ تا ۶۲ این زندان دارای یک بندعمومی با هشت اتاق و دوازده سلول انفرادی و دو اتاق کوچک با گنجایش ۴ تا ۶ نفر بود. از سال ۶۴ تا ۶۷ تعداد سلول‌های انفرادی به بیست و چهار و تعداد اتاق‌های مجزا از بند، از دو به چهار رسید و شش سلول قرنطینه و چهار بند جدید برای معتادان و یک بند سیاسی برای زنان ایجاد شد.

محمدرضا آشوغ یکی از اسیران زندان یونسکو در مورد بخشی از جنایات صورت گرفته در این زندان که خود شاهد آن بوده می‌گوید:‌

«پشت حیاط خلوت این زندان محوطه‌ی پرت افتاده‌ای وجود داشت که زندانیان خردسال را دو یا سه نفره در این محل اعدام می‌کردند. بچه‌هایی که در این محل اعدام شدند از جمله عبارتند از عبد‌الرضا زنگویی، حمید آسخ، غلامرضا گلال زاده و… در این محوطه‌ تعدادی درخت کهن و قطور وجود داشت. محکومان خردسال را به درخت می‌بستند و سپس با شقاوت تمام به آن‌ها شلیک می‌کردند. ما بارها این صحنه‌‌های فجیع را از سوراخ سلول دیده بودیم. درختان تنومند پر از شلیک گلوله‌ها، سوراخ سوراخ و خونین شده بود و تکه‌هایی از گوشت بدن انسان به درخت‌ها چسبیده بود. عاملان رژیم به قصد از بین بردن آثار جنایات خو، تعدادی از این درختان را قطع کردند.» [۹]

«عبدالرضا زنگویی» – پانزده ساله -، «حمید آسخ» – پانزده ساله – و «غلامرضا گلال زاده» – شانزده ساله بودند.

هاشم قلاوند در این زمینه می‌‌نویسد:‌

«سال شصت هنگاهی می‌خواستند یکی از بهترین همکلاسی‌هایم یعنی عبدالرضا زنگویی را در چمن زندان یونسکو اعدام کنند و پنچره‌ها را باز کرده بودند تا همگی شاهد این صحنه باشیم، فریدون گرجی از جوخه اعدام جدا شد و جلوی پنجره آمد و کلاه از صورت خود پایین آورد و روی به زندانیان کرد و گفت: ” من برای اسلام می‌کشم و ترسی برای پوشاندن صورت خودم ندارم”.» [۱۰]

آشوغ همچنین در مورد شکنجه در یونسکو می‌گوید:‌

«در زندان یونسکو، زندانی را برای مدت طولانی زیر آفتاب سوزان خوزستان نگه می‌داشتند. روزی، دو تن از بچه‌ها را به نام‌های غلامرضا و محمدرضا که از هواداران چریک‌ها بودند، تمام روز زیر آفتاب ۵۰ درجه نگهداشتند. وقتی آن‌ها را به سلول برگرداندند مشکل می‌شد آن‌ها را شناخت. صورت‌هایشان سوخته بود. لبهایشان شکافته بود و قیافه‌هایشان کاملاً‌ تغییر کرده بود. در زیرزمین زندان یونسکو، انواع شکنجه‌ها به منظور درهم‌شکستن روحیه و مقاومت زندانیان به کار گرفته می‌شد. «ضرب حتی‌الموت» یعنی زدن زندانی تا حد مرگ نیز از جمله این شکنجه‌ها بود. کریم ماکیانی از کسانی بود که تحت این شکنجه‌‌ی ددمنشانه قرار گرفت.»

به گفته‌ی شاهدان عینی مدتی کوتاهی پس از ۱۲ اردیبهشت ۶۱ آوایی و خلف رضایی حداقل ۱۷ تن از مسئولین مجاهدین و گروه‌های چپ در زندان کارون را به اتهام تشکیلات زندان تیرباران کردند.

آوایی و خلف‌رضایی در سال ۶۰ تعداد زیادی از هموطنان عرب را از نقاط جنوبی خوزستان به زندان یونسکو آورده و به اتهام تجزیه‌طلبی و قاچاق اسلحه بعد از شکنجه‌های بسیار اعدام کرد.

محسن اراکی، محمد‌حسین احمدی شاهرودی و یوسفی که هر سه عراقی بودند حکام شرع خوزستان را در دهه‌ی ۶۰ تشکیل می‌دادند و روابط نزدیکی با علیرضا آوایی داشتند.

علیرضا آوایی در سال ۱۳۶۲ به همراه تیم‌ جنایتکاری که داشت به عنوان دادستان کردستان معرفی شد و تا سال ۱۳۶۵ در آن‌جا به جنایت مشغول بود.

ارتباط با قصاب تهران

علیرضا آوایی در سیاه‌ترین روزهای سال ۶۰ ارتباط نزدیکی هم با لاجوردی قصاب تهران داشت و هر از چندی از اوین بازدید می‌کرد. او هنگام زجرکش کردن داریوش سلحشور در ۸ آذر ۱۳۶۰ در اوین حضور داشت. داریوش جوان ۱۹ ساله برخلاف انتظار جانیان، در دادگاهی که خبرنگاران خارجی نیز حضور داشتند ضمن روشنگری در مورد جنایات صورت‌گرفته در اوین به دفاع سیاسی و ایدئولوژیک دست زد و لاجوردی به زندانیان وعده داد او را زجرکش خواهد کرد.

زبان از توصیف بی‌رحمی آوایی در دهه‌ی ۶۰ قاصر است. او و خلف رضایی تلاش زیادی به خرج دادند تا بلکه با انتقال شکر‌الله پاک‌نژاد به دزفول، او را در این شهر در ملاءعام اعدام کنند تا ضمن انتقام و کینه‌کشی از نیروهای سیاسی در سطح استان زهره‌چشم بگیرند. اما لاجوردی به خاطر ترس از فرار وی در راه انتقال به دزفول و مشکلات امنیتی پیش‌بینی نشده با پیشنهاد آن‌ها مخالفت کرد و وی را که یکی از چهره‌های درخشان چپ ایران بود در اوین به جوخه‌ی اعدام سپرد. احتمالاً حضور آوایی در اوین، در آذرماه ۱۳۶۰ به منظور تلاش برای تحویل شکرالله پاکنژاد بوده است.

تجاوز به زندانیان سیاسی زن

Bottom