Top

نخستین بازتاب‌های شاهنامه در ادبیات اروپا  (انگلستان، آلمان، ایتالیا، فرانسه) 

September 30, 2017 by  

ناصر کنعانی (برلن، آلمان)

طلوع فردوسی در غرب
دیرزمانی است که بسیاری از ادیبان و اندیشمندان مغرب زمین خود را با شاهنامه و داستان‌های آن مشغول داشته، ریزبینی‌های روشنگرانه‌ای در افسانه‌ها و افسون‌های آن انجام داده و توانائی‌های شاعرانه و اندیشه‌های حکیمانه فردوسی (١٠٢٠-٩٣۵ میلادی) را آفرین‌ها گفته‌اند. پرسش این است که اینان کی و چگونه با فردوسی و شاهنامه جاویدان او آشنا شدند.

ویلهِلم شیکارد
Wilhelm Schickard (1592-1635)
نخستین کس که در اروپا از پهلوانان و دیگر شخصیت‌های اسطورهای ایران نام برد، علامه‌ای فرزانه بود به نام ویلهِلم شیکارد، که استادی کُرسی الهیات و السنه شرقی (عبری، عربی، سُریانی و فارسی) را در دانشگاه توبینگن۱ آلمان برعهده داشت. او که در سن ٢٧ سالگی به مقام استادی دانشگاه رسیده بود، در طول عمر کوتاه خود به دستآوردهای چشمگیری نائل آمد، از جمله نگارش کتاب ارزنده‌ای درباره تاریخ ایران و داستان‌های اساطیری آن به زبان لاتین۲، که آن را در سال ١۶٢٨ منتشر ساخت.
عکس بالا، به عنوان نمونه قسمتی از یک صفحه از این کتاب را که بعدها به «تاریخ شیکارد» مشهور گشت، نشان می‌دهد. در این صفحه شیکارد با خط خود نام‌های «منوچهر»، «افراسیاب»، «نوذر»، «زال»، «زاب»، «طهماسب» و «گرشاسب» را نگارش کرده است. قریب صد و پنجاه سال پس از انتشار «تاریخ شیکارد»، یعنی در سال ١٧٧٣، گوتهُلد اِفرائیم لِسینگ۳، شاعر و اندیشمند پُرآوازه آلمانی، در کتاب «درباره تاریخ و ادبیات»۴ فصلی بالغ بر بیست صفحه را به نقد این کتاب اختصاص داده و آن را بسیار ستود.

آدام اولِئاریوس
Adam Olearius (1599-1671)
دومین فردی که نام فردوسی را در اروپا مطرح ساخت، ریاضیدان و جغرافیدانی آلمانی بود موسوم به آدام اولِئاریوس،که پس از یک سفر طولانی و پرماجرا در سوم ماه اوت ١۶٣٧ همراه با سفیر فریدریش سوم، حکمران ایالت شلِزویک هولشتاین-گوتورف آلمان، به دربار شاه صفی در اصفهان وارد و مدتی در آنجا ماندگار شد. او با زبان و ادبیات فارسی آشنائی داشت.
اولِئاریوس پس از بازگشت به موطن خود، سفرنامه‌ای در سال ١۶۴٧ منتشر ساخت و از فردوسی و حافظ و سعدی به عنوان بزرگترین شاعران ایران نام برد. سفرنامۀ آدام اُلِئاریوس به دلیل اهمیت محتویات و جذابی سبک نگارش مقبولیت فراوان یافت و بزودی به انگلیسی و فرانسوی و دیگر زبان‌های اروپائی ترجمه شد و نام فردوسی را در سراسر اروپا مشهور ساخت.

بارتِلِمی دِرمِلو دو مولِنویل (١۶٩۵-١۶٢۵)
Barthélemy d’Herbelot de Molainville سومین فردی که اروپائیان را بیش از پیش با نام فردوسی و اثر عظیم‌الشأن او آشنا نمود، بارتِلِمی دِرمِلو دو مولِنویل، مستشرق فرانسوی بود، که بیشتر اوقات خود را صرف فراگرفتن السنه شرقی کرده و مدت زمانی قریب دو سال در ایتالیا گذراند تا در آنجا با شرقیانی که به بنادر آن کشور آمد و شد داشتند محاوره نماید.
دِرمِلو بعدها در سال ١۶۶١ در دربار لوئی چهاردهم، مالک‌الرقاب فرانسه، به سمت منشی و مترجم زبان‌های شرقی منصوب گشت. بزرگترین اثری که وی از خود به جای گذاشت، دائرهالمعارف عظیمی بود به نام «کتابخانه شرقی» که دو سال پس از مرگ او، در سال ١۶٩٧ در پاریس منتشر گشت. این دانشنامه که بر اساس کتاب «کشف‌الظنون» حاجی خلیفه کاتب چَلَبی (١۶۵٧-١۶٠٩)، تاریخ‌نگار و جغرافیدان ترک، تدوین شده بود، اطلاعات ارزشمندی دربارۀ فردوسی و شاهنامه دربرداشت.

نخستین ترجمه‌ها
پس از این که نام و نشان فردوسی کم و بیش در اروپا مشهور گشت، دیری نپایید که نخستین ترجمه‌ها از شاهنامه او و یا بخش‌هائی از آن به زبان‌های اروپائی پدیدار شدند، به طوری که اکنون می‌توان از سی ترجمه نام برد. از آنجا که ذکر همه این ترجمه‌ها و نمونه‌هائی از آنها خارج از چارچوب این نوشتار است، در اینجا تنها به ذکر نخستین ترجمه‌های انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی و فرانسوی بسنده می‌شود.۵

نخستین ترجمه‌های انگلیسی
سِر ویلیام جونز
Sir William Jones (1746-1794)
اولین ترجمه بخشی از شاهنامه به زبان انگلیسی در سال ١٧٧۴ و به دست توانای سِر ویلیام جونز، ادیب، زباندان و شرق‌شناس پُرآوازه انگلیسی صورت گرفت. او در سن ۲۵ سالگی مهارت و چیره دستی شگرفی در خواندن و نوشتن و سخن گفتن به زبان فارسی پیداکرده بود. سِر ویلیام جونز از داستان رستم و سهراب قطعه‌ای را تحت عنوان «تراژدی سهراب» ترجمه نمود، که در سال ١٨١٨ همراه با چکامه‌ای درباره فردوسی به زبان لاتین در لندن منتشر گردید. نمونه‌ای از ترجمه او را می‌توان در زیر دید:
همی رفتم و کوفتم مغزشان
تهی کردم از پیکر نغزشان
I went, and buised their helmets;
I disfigured their beautiful faces
چو شاه جهاندار بنمود روی
زمین را ببوسید و شد پیش اوی
When the king of the world showed his face,
the general kissed the ground, and advanced before him.

جوزف چَمپییِن
Joseph Champion (1750-1813)
دومین ترجمه انگلیسی از قسمت‌های بزرگتری از شاهنامه توسط جوزف چَمپییِن، شاعر و مترجم انگلیسی، در سال ١٧٨۵ به شعر صورت گرفت و تحت عنوان «اشعار فردوسی» در دو جلد در کلکته هندوستان انتشار یافت. ترجمۀ چَمپییِن شامل هشت بخش بود که با پادشاهی کیومرث آغاز می‌شد و با شِکوِه و شکایت سام پایان می‌یافت. او این ترجمه را با شعری از سِر ویلیام جونز آغاز کرده و کتاب خود را نیز به او اهدا نموده بود.
این ترجمه به زودی به اروپا راه یافت و سبب شد که در شانزدهم ژانویه ١٨١۶ در «روزنامۀ ادبی همگانی ویَن» در مقالۀ مفصلی تحت عنوان «ادبیات شرق» مورد بحث و نقد قرار گیرد. اگرچه روشن نیست که چَمپییِن چگونه و در چه زمانی با زبان فارسی آشنائی پیدا کرد، لیکن از نوشته‌های او برمی‌آید که وی بیش از حد به این زبان علاقمند بوده. او در چکامه طویلی در مقدمه ترجمه خود، شاهنامه فردوسی را در کنار «ایلیاد»۶ هومِر، شاعر نابینای یونان باستان، قرار داد و پهلوانان شاهنامه را با قهرمانان اسطوره‌ای یونان مقایسه نمود. …
در زیر نمونه‌ای از ترجمه انگلیسی چَمپییِن در ارتباط با داستان هوشنگ آورده شده است:
جهاندار هوشنگ با رای و داد
به جای نیا تاج بر سر نهاد
بگشت از برش چرخ سالی چهل
پر از هوش مغز و پر از رای دل
چو بنشست بر جایگاه مهی
چنین گفت بر تخت شاهنشهی
که بر هفت کشور منم پادشا
جهاندار پیروز و فرمانروا
به فرمان یزدان پیروزگر
به داد و دهش تنگ بستم کمر
وزان پس جهان یکسر آباد کرد
همه روی گیتی پر از داد کرد
HOSHUNG, on whom unblemish’d laurels shone,
Adorn’d for forty years th’ imperial throne.
Just as a judge the legislator reigns,
And seven proud kingdoms were his blest domains,
Wide spread the virtues of his nations o’er
And cities smil’d where deserts frown’d before.
Fame told the story to the wond’ring earth,
And nations blest the hour that give him birth.

جِیمز اَتکینسِن
James Atkinson (1780-1852)
سومین ترجمه انگلیسی از شاهنامه، ترجمه‌ای آزاد از داستان رستم و سهراب بود که به همت یک جراح انگلیسی و عالِم به ادبیات فارسی به نام جِیمز اَتکینسِن صورت گرفت و تحت عنوان «چکامه سهراب» در سال ١٨١۴ در کلکته منتشر شد. همو بود که هجده سال بعد، یعنی در سال ١٨٣٢، خلاصه‌ای از شاهنامه را به زبان انگلیسی به نظم و نثر ترجمه کرد و همراه با توضیحات و تصاویر تحت عنوان «شاهنامه فردوسی شاعر ایرانی» در لندن انتشار داد. این ترجمه مدال طلای «بنیاد ترجمه‌های شرقی» را نصیب او نمود.
در اینجا نمونه‌ای از ترجمه انگلیسی اَتکینسِن دربارۀ وصف زیبائی رودابه معرفی می‌شود:
پس پرده او یکی دخترست
که رویش ز خورشید روشن‌ترست
ز سر تا به پایش به کردار عاج
به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج
بران سفت سیمینش مشکین کمند
سرش گشته چون حلقه پایبند
رخانش چو گلنار و لب ناردان
ز سیمین برش رسته دو ناروان
دو چشمش بسان دو نرگس به باغ
مژه تیرگی برده از پر زاغ
دو ابرو بسان کمان طراز
برو توز پوشیده از مشک ناز
اگر ماه جوئی همه روی اوست
وگر مشک بوئی همه بوی اوست
بهشتی‌ست سرتاسر آراسته
پر آرایش و رامش و خواسته

If thou would’st make her charms appear,
Think of the Sun so bright and clear;
And brighter far, with softer light,
The maiden strikes the dazzled sight.
Think of her skin, with what compare!
Ivory was never half so fair!
Her stature like the Sabin tree;
Her eyes! so full of witchery,
Glow like the Nirgis tenderly.
Her arching brows their magic fling,
Dark as the raven’s glossy wing.
Soft o’er her blooming cheek is spread,
The rich pomegranate’s vivid red.
Upon her bosom, white as snow,
Two vermil buds, in secret, blow.
Her musky ringlets, uncoufin’d,
In clustering meshes roll behind.
Love ye the Moon? Behold her face,
And there the lucid planet trace.
If breath of musky fragrance please!
Her balmy odours scent the breeze;
Possess’d of every sportive wile,
’Tis heaven, ’tis bliss, to see her smile!

نخستین ترجمه‌های آلمانی
کُنت کارل ویلهِلم فون لودُلف
Graf Carl Wilhelm von Ludolf (1754-1803)
نخستین ترجمه از بخش بزرگی از شاهنامه به زبان آلمانی همراه با توضیحات مفصل از کُنت کارل ویلهِلم فون لودُلف، سیاستمدار و شرق‌شناس اتریشی بود، که جلد اول آن در سال ١٧٩٧ به پایان رسید.
لودُلف درصدد بود که در همان سال ترجمه خود را برای فریدریش اشتولبِرگ، فریدریش کلُپشتوک و کریستوف ویلاند، که هر سه از بزرگان و نامداران علم و ادب در آلمان بودند، ارسال نموده و از آنها نظرخواهی کند که روزگار او را مهلت این کار نداد.
هشت سال پس از مرگ لودُلف، یعنی در سال ١٨١۱، مجله ادبی «گنجینۀ شرق» که در شهر ویَن منتشر می‌شد و نام عربی «مَخزَن‌الکُنوز مشرقیه و معدن‌الرموز اَجنبیه» را نیز به دنبال می‌کشید، ترجمه آلمانی «جنگ ضحاک با سپاه فریدون» او را همراه با مقدمه‌ای به چاپ رسانید…. در ماه فوریه سال ١٨٢٠ بخش دیگری از ترجمۀ لودُلف، که بالغ بر ٧١ صفحه می‌شد، در مجله «مرکور نوین آلمانی» تحت عنوان «نمونه‌هائی از ترجمه شاهنامه» انتشار یافت. در شکل ١٢ صفحه اول این ترجمه دیده می‌شود که در آن نام فردوسی و زادگاه او، توس خراسان، آمده و به سرنوشت غم‌انگیز او نیز اشاره‌ای کوتاه شده است.

بارون یوزِف فون‌هامِر-پورگشتال
Joseph Freiherr von Hammer-Purgstall
(۱۷۷۴-۱۸۵۶)
دومین ترجمه آلمانی از بخشی از شاهنامه کار بارون یوزِف فون‌هامِر-پورگشتال اتریشی از داستان بلند خسرو و شیرین بود که آن را در سال ١٨١١ در مجله «گنجینه شرق» در شهر ویَن به چاپ رسانید. هامِر-پورگشتال که یکی از نامدارترین شرق‌شناسان غرب به شمار می‌رود، آثار زیادی را از زبان‌های شرقی، به ویژه فارسی، به آلمانی برگردانید و همواره آرزو داشت که تمامی شاهنامه را نیز به زبان آلمانی ترجمه نماید.

یوهان یوزف فون گورِس
Johann Joseph von Görres (1776-1848)
سومین و مفصل‌ترین ترجمه از شاهنامه به زبان آلمانی توسط یوهان یوزف فون گورِس، ادیب و عارف شهیر آلمانی، تحت عنوان «کتاب پهلوانان ایران» انجام گرفت و در سال ١٨٢٠ در دو جلد منتشر شد. او در سال ١٨٠٨ شروع به فراگرفتن زبان فارسی نموده و در عرض دو سال تسلط کافی بر آن زبان پیدا کرده بود.  گورِس مقدمه مفصلی بر ترجمه خود نوشت و به بسیاری از ویژگی‌های داستان‌های شاهنامه اشاره نمود.

نخستین ترجمه ایتالیائی
ایتالو پیتزی
Italo Pizzi (1849-1920)
اولین ترجمه منظوم شاهنامه به زبان ایتالیائی به همت ایتالو پیتزی، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تورین ، صورت گرفت. او نتیجه این کار سُترگ خود را که چهارده سال به طول انجامید در هشت جلد و قریب نهصد صفحه بین سالهای ١٨٨۶ و ١٨٨٨ منتشر نمود. ایتالو پیتزی که زبان فارسی را بدون استاد آموخته بود در سال ١٨٨٣ دستوری نیز در چهارصدوهشتاد صفحه برای این زبان به رشته تحریر درآورد و علاوه بر این, کتاب‌های دیگری نیز درباره ادب و فرهنگ ایرانی تألیف نمود.

نخستین ترجمه فرانسوی
ژول مُل
Jules Mohl (Julius Mohl) (1800-1876)
نخستین و کامل‌ترین ترجمه شاهنامه به زبان فرانسه مرهون زحمات خستگی‌ناپذیر و چهل ساله ژول مُل (یولیوس مُل) می‌باشد.  ژول مُل که در اصل آلمانی بود پس از اتمام تحصیلات خود در رشته الهیات در دانشگاه توبینگن آلمان، در سن بیست و سه سالگی به فرانسه مهاجرت کرد تا در پاریس نزد استادانی چون سیلوِستِر دوساسی و ژان-پییِر آبِل-رِموسا زبان‌های فارسی، عربی و چینی را فراگرفته و با ادبیات آن زبان‌ها آشنا شود. لیکن بعدها تمام جهد و کوشش خود را برای یادگیری زبان فارسی به کار گرفت. مهارت و چیره‌دستی او در زبان‌های فارسی و فرانسه به حدی بود که در سال ١٨٢۶ از سوی دولت فرانسه مأموریت یافت تا شاهنامه فردوسی را برای «مجموعه شرقی» آن کشور به فرانسه ترجمه نماید. او از این تاریخ تا پایان عمر (۱۸۷۶) مشغول ترجمه شاهنامه شد و در سال ۱۸۳۸ نخستین جلد آن را انتشار داد. مجلدات بعدی به تدریج به چاپ رسیدند، لیکن آخرین جلد آن به سبب مرگ او توسط یکی از شاگردانش به نام باربیه دومِنار در سال ۱۸۷۸ منتشر شد. مقدمه مفصلی که ژول مُل بر ترجمه خود نوشت هنوز مرجع ارزشمندی برای پژوهشگران شاهنامه می‌باشد.

یادداشت:
ترجمه بخش‌هائی از شاهنامه به زبان اسپانیائی برای نخستین بار در سال ٢٠١٢ توسط احمد طاهری و شاعره اسپانیائی کلارا یانس صورت گرفت. ترجمه کامل این اثر جاویدان به دست بانو بئاتریز سالاس, استاد زبان اسپانیائی در دانشگاه آزاد تهران انجام شد و در ماه مه ٢٠١٣ در نمایشگاه بین‌المللی کتاب در تهران توسط سفیر کشور ونزوئلا، امنهوتپ زامبرانو با حضور مترجم رونمائی شد.
 
توضیحات
۱. Universität Tübingen، این دانشگاه که در سال ١۴٧٧ میلادی تأسیس گردید یکی از قدیمی‌ترین نهادهای علمی آلمان می‌باشد.
۲٫ Tarich h. e. series Regum Persiae ab Ardschir-Babekan usque ad Jazdigerdem a Caliphis expulsum
۳٫ Gotthold Ephraim Lessing (1729-1781)
۴٫ “Zur Geschichte und Literattur”
۵. لازم به یادآوری است که در این زبان‌ها «شاهنامه»همواره به صورت «کتاب شاهان» ترجمه شده است. با توجه به اصطلاحاتی مانند شاه اسپرم، شاه افسر، شاه انجم، شاه انجیر، شاه باز، شاه بال، شاه بالا، شاه بانگ، شاه بلوط، شاه بندر، شاه بو، شاه بیت، شاه پر، شاه پسند، شاه تره، شاه توت، شاه تیر، شاه چینی، شاه دارو، شاه دانه، شاهراه، شاه رگ، شاه کار، شاه کلید، شاه نشین، شاهوار و امثالهم که هیچ کدام ارتباطی با مقام شاه ندارد، و همچنین با در نظرگرفتن داستان‌های شاهنامه این پرسش به میان می‌آید که آیا عنوان «کتاب شاهان» به جا و درست بوده است یا این که شایسته‌تر و بایسته‌تر آن می‌بود که از «نامه بزرگ» سخن گفته می‌شد.
۶. «ایلیاد» شاهکار حماسی هومِر است که جنگ پُرماجرای ترویا (تروا) را که در سدۀ ۱۲ یا ۱۳ یا ۱۴ پیش از میلاد رخ داد، شرح می‌دهد.

Comments

Comments are closed.

Bottom