Top

مازندران حماسه فردوسی کجاست؟

April 1, 2018 by  

ابراهیم نجاری – مدرس دانشگاه فرهنگیان نوشهر

پس از تحقیقات مفصل محققان درباره‌ی مازندران حماسه فردوسی، بحث در این باره گویا زائد به نظر می‌رسد. اما در این مقاله سعی بر این شده است به مازندران از دیدگاهی دیگر نگریسته شود.
نکته مهم این که برای تعیین و تشخیص مرزها در حماسه، بیشتر باید به مقوله‌های فرهنگی توجه شود تا مرزهای جغرافیایی؛ فرهنگی که در پشت زبان، باورها، اعتقادات و افسانه‌ها نهفته است، سپس به مکان جغرافیایی. همانگونه که انسان‌هایی که به یک زبان مادری سخن می‌گویند، فرهنگ مشترک دارند و مرز فرهنگی آنها یکسان است، و نمی‌توان مرز جغرافیایی آنها را به دقت معلوم نمود، در حماسه و اسطوره‌ها نیز همین گونه است، و مرز جغرافیایی آن منحصر و محدود به منطقه خاصی نمی‌گردد. مثلاً ایران، تاجیکستان، و افغانستان با مشترکات زبانی و فرهنگی یکسان، کشوری واحدند با مرزهای جغرافیایی متفاوت؛ در چنین حالتی، ایران کنونی را کشور اساس و پایه و دیگر پاره‌های جغرافیایی را ضمیمه این کشور می‌دانیم.
به نظر می‌رسد مازندرانی که در شاهنامه از آن به «شهر» نام برده می‌شود، یعنی کشور:
که مازندران شهر ما یاد باد
همیشه بر و بومش آباد باد،
نیز همین ویژگی را دارد، باید مکان‌های متفاوتی باشد: مازندران کنونی قسمتی از هند… اما با فرهنگ مشترک، که نمی‌توان مرز واحد جغرافیایی برای آن در نظر گرفت. ولی با توجه به شواهد و قراین، باید مازندران کنونی را کشور پایه، و دیگر مکان‌های مورد توجه را قسمت‌هایی از این کشور با مرز واحد فرهنگی در نظر گرفت. این شواهد و قراین عبارتند از:
• اسم این خطه و مرز
در هیچ جای جغرافیایی این روزگار اسمی به نام مازندران نداریم. بعضی پنداشته‌اند این نام مستحدث است؛ این گونه نیست. لااقل این نام چه بر این سرزمین اطلاق گردد یا نگردد، تازه نیست چون بارها در کتاب اوستا (صفحات ۱۹۳ – ۲۲۴ – ۲۲۷- ۲۸۰) و… گزارش دکتر جلیل دوستخواه با عنوان دیوان مزندری یا مزندر به کار رفته؛ شاید «ان»‌پسوند مکان باشد، یعنی جایگاه دیوان و بعدها به مازندران تبدیل شده است.

• توصیف مازندران در شاهنامه
وصفی که فردوسی از زبان دیو رامشگر از مازندران می‌نماید و این دیو از شهر مازندران به دربار کیکاووس آمده است:

چو رامشگری دیو‌زی پرده‌دار
بیامد که خواهد بر شاه بار
چنین گفت که از شهر مازندران
یکی خوشنوازم ز رامشگران
به بربط چو بایست برساخت رود
برآورد مازندرانی سرود
که مازندران شهر ما یاد‌‌باد
همیشه بر و بومش آباد‌‌باد
که در بوستانش همیشه گل است
به کوه اندرون لاله و سنبل است
هوا خوشگوار و زمین پُر نگار
نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
نوازنده بلبل به باغ اندرون
گرازنده آهو به راغ اندرون
گلاب‌ست گویی به جویَش روان
همی شاد گردد ز بویَش روان
دی و بهمن و آذر و فرودین
همیشه پُر از لاله بینی زمین
(شاهنامه، ج اول، ۱۴)
این وصف فردوسی از مازندران و طبیعت او، همان است که امروز در این منطقه می‌بینیم، و نشان می‌دهد فردوسی نیز مازندرانِ اثر خود را گویا همین ناحیه می‌دانست.

• وجود برخی از نام‌ها
که با گذشته اساطیری پیوند دارند
از جمله‌ی این مکان‌ها شهرهای آمل، ساری، تمیشه (که امروزه در شهرستان نور به تمیشان معروف است)، وجود روستاهایی به نام منوچهرکلا، افراسیاب‌کلا، و نیز اینکه در خان ششم، رستم ارژنگ
‌دیو و گروهی از دیوان را می‌کشد و به کوه اسپروز باز‌می‌گردد. اسپروز با اندک تغییری در تلفظ نام روستایی در کوهپایه‌های نور است و مشهور:
همی رفت کاووس لشکر فروز
بزد گاه بر پیش کوه اسپروز
و دیگر جشن تیرگان و ارتباط آن با منوچهر و افراسیاب، و پرتاب تیر آرش از البرز کوه، همین البرزی که در جنوب مازندران قرار دارد، آیا در هیچ جای نقطه جغرافیایی جهان کوهی بدین نام هست؟
اصرار نداریم که این جاها، همانی است که در حماسه فردوسی ذکر گردید، حتی اگر بعدها نیز نام‌گذاری شده باشند، نشان‌دهنده‌ی علاقه مردم این مناطق با گذشته اسطوره‌ای آن است.
نکته مهم این است که مکان‌ها در اسطوره و حماسه وجود دارد، اما بسیاری مواقع دقیقاً منطبق با مکان‌های جغرافیایی این روزگار نیستند؛ آیا مرز جغرافیایی توران حماسه فردوسی مشخص است؟

• ارتباط دیو-مازندران
مورخان بر آن‌اند که، ایرانِ بزرگ مورد تهاجم آریایی‌ها قرار گرفت و ایشان نتوانستند بر تمام سرزمین‌های جغرافیای بزرگ دست یابند.
استاد ذبیح‌اله صفا می‌نویسد: «مهاجمین آریایی برای گشودن مازندران و دیلمان، بیش از هر جا رنج بردند… سلسله جبال البرز و جنگل‌های انبوه آن با موانع بی‌شمار دیگر، و حیوانات وحشی و درنده کوهستان‌ها و جنگل‌های مازندران همه جا سد راه مهاجمان آریایی بود (حماسه سرایی در ایران ۶۶ – ۶۰۵ ).
پس اولین مانع تسخیر و تفوق مهاجمان جنگل‌های انبوه… در این سرزمین بود، همان جنگل‌های انبوهی که در دامنه البرز کوه مشاهده می‌گردد.
مانع دوم تسلط مهاجمان، ساکنان این منطقه «دیوان» بودند. ابراهیم پورداوود نوشته است: مازن mazana: مازندران، که بارها نامش در اوستا و دین‌کرت آمده است، همین منطقه طبرستان، ایالت مجاور گیلان است و «دیوان مازنی» و دروغ‌پرستان ورن (دیلم، گیلان) مذکور در اوستا هم ساکنان قدیمی طبرستان و گیلان‌اند، که چون از دین قدیمی آریایی[!] خود دست برنداشتند و به آیین زرتشت نگرویده بودند، مرزنشینان ایشان را دیو خوانده‌اند (برگرفته ازمجله ایرانیان سال دوم، جلال متینی ص۵). درست است که «دیو» نام همگانی آفریدگان و کارگزاران و دستیاران اهریمن است که در آفرینش اهورایی ایستاده و به پتیارگی با آن در ستیزند… اما نزد هند و ایرانیان باستان گروهی از پروردگاران ستودنی بوده‌اند، چنان‌که دِوا در سنسکریت، تاکنون، به مفهوم خداوند (معنی اصلی آن فروغ و روشنایی است) باقی مانده و از همان بزرگداشت دیرینه برخوردار است  (اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، ۹۸۸).
استاد صفا درباره هنر و فضیلت دیوان می‌نویسد: «تمدن و هنر دانش ایشان از آدمیان بیشتر است، چنان‌که خط را به تهمورث آموختند و به فرمان جمشید خانه‌ها ساختند، و حتی در گرشاسب‌نامه اسدی، آنجا که از جزیره دیوــ‌مردمانی سخن می‌رود، بسیاری از خصایص زندگی شهرنشینی و مدنی به آنان نسبت داده شده است (حماسه سرایی در ایران۶۰ ).
پس دیو، نزد هند و ایرانیان باستان، گروهی از پروردگاران و به مفهوم خداوند بوده است و امروزه نیز در زبان‌هایی که خویشاوند زبان فارسی است به معنی خدا به‌کار رفته است. نتیجه این که پاره‌ی دیگر مازندران، هندوستان است به سبب همین مرز اعتقادی و فرهنگی، شاید به همین دلیل مازندران حماسه فردوسی را هندوستان پنداشته‌اند.
در مازندران امروز، نیز ،دیو در بعضی از واژگان به مفهوم باشکوه و بزرگ به کار رفته است. چشمه بزرگ را دیو چشمه (در کجور نوشهر) می‌گویند. وجود بعضی از اسامی اشخاص چون دیوسالار، دیو و دیوزاد در رویان مازندران، از نفوذ دیوان در این ناحیه حکایت می‌کند. به عنوان مثال «در قرن شانزدهم میلادی قبیله‌ای به نام دیو در مازندران سکونت داشته است» (جهان اسطوره‌ها ص۱۶۵ ). حال چگونه این خدایان پلید معرفی شده‌اند، این است که قلم و قدرت در دست ایزدان بود و «درخشان‌ترین اصول مقدس کیش زردشت، انکار و ستیز با دئوه‌های نیرومند بود، که بی‌شک بسیاری می‌پنداشتند، چنانچه لعنت‌شان کنند، مکافات خواهند دید (آیین زردشت، ۱۸۵ ).

• وجود بعضی از باورهای کهن
وجود برخی از باورها در مازندران امروز، خصوصاً غرب مازندران، حکایت از این دارد که، مردم این مناطق در گذشته‌های دور با ایرانیان مرکزی اختلاف عمده داشتند. یکی از این کهن‌ترین باورها جاودانگی «مار» است. در اسطوره، «مار» نماد تولد دوباره است، چون هر سال پوست می‌اندازد و تولد دوباره دارد  (دکتر ابوالقاسم پور به نقل از simarghian.blogfa.com). همانگونه‌ای که این باور در یکی از قدیم‌ترین اساطیر یعنی گیل‌گمش وجود دارد: «گیل‌گمش بعد از مرگ انکیدو، به جستجوی زندگی جاوید سفر می‌کند و سر آن دارد راز مرگ را دریابد. به نزد جدش اوت‌نه‌پیشتم (utana pishtim) می‌رود تا راز مرگ و زندگی را از او بپرسد… اوت‌نه‌پیشتم او را به نبات حیات، که در قعر دریاست و خاصیت جاودان کننده گی دارد، رهنمون می‌شود و می‌گوید: هر آن‌که از آن بخورد ،جوانی او بر خواهد گشت. گیل گمش گیاه را می‌رباید اما چون به شستشوی خود می‌پردازد تا بعد از آن گیاه مرموز بخورد، ماری آن را می‌رباید و می‌خورد و جاودانه می‌شود (به نقل از انواع ادبی ۹۹ – ۹۸ ).
در گذشته ماران سیاهی در خانه‌های کاه‌گلی زندگی می‌کردند و به خانه‌مار مشهور؛ مردم بر این باورند، که نباید آنها را آزار نمود و کُشت، زیرا آنها می‌مانند، در حالی که مردم خانه می‌میرند؛ این یعنی جاودانه بودن مار. حال آنکه «مار» در باور ایرانیان و نیز در اوستا چنین نیست. نمادی از خوی بد و منش پلید و اهریمنی. اکنون روستایی به نام مارگیرده و فامیل‌هایی به نام مارگیر نیز وجود دارند.
با توجه به این قراین جغرافیایی، تاریخی وفرهنگی؛ مازندران می‌تواند هند یا هر جای دیگر باشد، به مرکزیت مازندران کنونی، با پاره‌ها‌ی فرهنگی جدا افتاده در مناطق دیگر، همانگونه که ایر ان، افغانستان، تاجیکستان … با مرکزیت ایران کنونی یک کشور  واحد هستند. کیکاووس پادشاه ایران برای الحاق این مناطق و غلبه بر این فرهنگ و تمدن کهن‌تر و صدور کیش نوآیین به مازندران حمله می‌کند.

منابع و ماخذ :
– آیین زردشت، مری بویس، ترجمه ابوالحسن تهامی، چاپ سوم، انتشارات نگاه تهران، ۱۳۸۸٫
– از اسطوره تاریخ، دکتر ابوالقاسم پور، simarghian.blogfa.com.
– انواع ادبی، دکتر سیروس شمیسا، چاپ دهم، انشتارات فردوس، تهران۱۳۸۳ ..
– اوستا، گزارش و پژوهش دکتر جلیل دوستخواه، ۲ جلد، چاپ یازدهم، انتشارات مروارید، تهران ۱۳۸۶٫
– جهان اسطوره‌ها، هنر یتاکال و دیگران، ترجمه عباس مخبر، جلد ۲، نشر مرکز، تهران ۱۳۸۹٫
– حماسه سرایی در ایران، استاد ذبیح اله صفا، چاپ چهارم، امیر کبیر، تهران ۱۳۶۳٫
– شاهنامه فردوسی، تصحیح ژول مول، جلد اول، چاپ پنجم، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۷۰٫
– مجله‌ی ایرانیان، سال دوم، جلال متینی.

Comments

Comments are closed.

Bottom