Top

مهوش امیرمکری – یادی از یک دوست فرهیخته، یک ایران دوست راستین و یک انسان آزاده

April 4, 2018 by  

اردشیر لطفعلیان

زندگی همۀ انسان‌ها سرانجام با مرگ به پایان می‌رسد و از مرگ هیچ گریز و گزیری نیست. از زندگی و مرگ شمار انبوهی از جمعیت هفت‌ونیم میلیارد نفری آدم‌ها بر روی کرۀ خاکی و بر محیط پیرامون آنان کم‌تر اثری به جای می‌ماند. در واقع زندگی آنها مصداق کامل این کلام بلند خیّام است که آمد مگسی پدید و ناپیدا شد. امّا دربارۀ شمار معدودی از انسان‌ها وضع به گونه‌ای دیگر است. آنها هم در زنده بودن‌شان بر محیط خود تأثیر می‌گذارند و هم از مرگ‌شان جای خالی بزرگی که به دشواری پرکردنی است باقی می‌ماند. دکتر مهوش امیر مکری (علوی نائینی) یکی از این معدود انسان‌ها بود.

من بار نخست از طریق «میراث ایران» با نام آن بانوی فرهیخته آشنا شدم. با خواندن مقاله‌ای که نام مهوش علوی نائینی بر بالای آن دیده می‌شد، حس کردم نویسنده‌اش باید از اصالتی و بینشی خاص برخوردار باشد.

مقاله‌ای که اکنون موضوع آن را به یاد ندارم، لحنی جذاب و در همان حال برنده داشت و از دلبستگی عمیق نویسندۀ آن به ارزش‌های فرهنگی ریشه‌داری که زیربنای اصلی موجودیت ایران را تشکیل می‌دهند و آن را در فراز ونشیب بی‌شمار قرن‌ها برپا نگاه داشته‌اند خبر می‌داد. نوعی میهن‌دوستی راستین که با وطن‌پرستی تو خالی شاه‌اللهی و میهن‌پرستی آلوده به شعار پان‌ایرانیستی تفاوت آشکار داشت. این خط فکری که همواره تلنگر مطبوعی بر ذهن من زده و مرا به دنبال خود کشیده در نوشته‌های بعدی او همچنان پیگیری شد. 
حُسن اتفاق از دو سو موجب شد که من در فاصلۀ نه چندان درازی با دکتر مهوش امیر مکری (علوی نائینی) از نزدیک آشنایی پیدا کنم و یک پیوند عمیق دوستی بین ما و خانواده‌هامان برقرار گردد. نخست، وقتی توجه همسرم را به مقاله‌های ممتازی که زیر این نام در «میراث ایران» به چاپ می‌رسید، جلب کردم، او که خود به یک خانواده‌ی نائینی تعلق دارد، پس از تأملی بر آن نام، با خوشحالی مانند کسی که کشف بزرگی کرده باشد، گفت که از تبار و هویت نویسنده، هرچند که او را تاکنون ندیده است، بخوبی آگاهی دارد.
بزودی از منبع دیگری هم از مهوش به من خبر رسید و راه را برای یک دوستی عمیق و ماندگار میان ما هموار ساخت و آن از سوی ناصر اویسی، نقاش نام‌آور و دوست پنجاه سالۀ من بود. وقتی با آقای اویسی که از مشترکان دیرباز «میراث ایران» است، از مقاله‌های ارزندۀ مهوش علوی نائینی سخن گفتم، به من خبر داد که نویسندۀ آن مقالات را بخوبی می‌شناسد، چون او همسر یار دبستانی‌اش دکتر ابراهیم امیرمکری، پزشک متخصص آسیب‌شناسی است که با خانواده‌اش در شیکاگو اقامت دارد. 
چندی نگذشت که بخت یاری کرد و در ضیافت بزرگ شامی که به همّت دوست ارجمندم، دکتر شاهرخ احکامی، بنیانگذار و سردبیر «میراث ایران»، در سالگرد انتشار فصلنامه در نیوجرسی برگزار شده بود، (و برای چندین سال با گرد آوردن بخشی از خانوادۀ گستردۀ «میراث ایران» ادامه یافت)، فرصت دیدار با مهوش خانم دست داد. در آن ضیافت همسرم و آقای اویسی هم حضور داشتند. از آن شب عکس‌های خاطره‌انگیزی به یادگار مانده که ما را در کنار دکتر مهوش امیرمکری، دکتر احکامی و ناهید خانم، همسر او نشان می‌دهد. مهوش کمال و جمال را یک جا همراه داشت و مهربانی و صمیمتی که از وجودش می‌تراوید به وی شخصیتی استثنایی و جذاب می‌بخشید.
دکتر مهوش امیر مکری از سالیانی پیش دست به کار نگارش کتابی در بارۀ نوروز و دیگر آیین‌های ایرانی بود. این کتاب پرمحتوا و تحقیقی سرانجام در سال ۲۰۰۳ زیر عنوان «نوروز: اسطوره‌ها و دیگر جشن‌های ایران در گذرگاه روزگاران» در بیش از چهارصد صفحه از چاپ خارج شد و یکی از جامع‌ترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌هایی است که تاکنون در این زمینه انتشار یافته است.
این اثر ارزنده گواه صادق دیگری بر دلبستگی عمیق نویسنده به آن چیزی است که از ژرفای فرهنگ و تمدن ایرانی برخاسته و پیشینۀ کهن ایران را در عرصۀ تمدن جهانی نشان می‌دهد. صرف سال‌ها وقت برای بیرون کشیدن نشانه‌های این ارزش‌های کهن از دل تاریخ و از لابلای اسنادی، که رد پای ده‌ها قرن تمدن پیشرفته را بر چهرۀ خود دارند، نشانۀ بارز همان میهن‌دوستی راستین و دور از شعار و تظاهری است که به آن اشاره رفت. کتاب به دوستداران فرهنگ ایران تقدیم شده است. 
نویسنده در دیباچۀ کتاب  درباره انگیزۀ پرداختن به این پژوهش‌های پردامنۀ می‌نویسد: «واکنش مردم ایران به احکام و پیغام‌های حکومت اسلامی این بود که نوروز را با شکوه هرچه بیشتر جشن بگیرند و از بی‌اعتنایی، که در سال‌های پیش از انقلاب تحت تأثیر توجه خاص به آداب و رسوم غرب روا می‌داشتند، تا حد امکان بکاهند. این تغییر رفتار به علت تهدیدی بود که نسبت به آداب و رسوم و فرهنگ خود احساس می‌کردند. البته این تهدید برای بار اول در تاریخ ایران پیش نیامده بود و ایرانیان آن را در زمان حملۀ تازیان نیز احساس کرده بودند. من هم مانند بسیاری دیگر از دوستداران فرهنگ ایران این تهدید را احساس می‌کردم که منجر به کنجکاوی بیشتر در بارۀ آداب و رسوم ایران و در نتیجه تحقیق و مطالعۀ بیشتر در بارۀ اسطوره‌ها و جشن‌های ایران گردید.» 
این بود واکنشی که از یک میهن‌دوست راستین در برابر چنان تهدیدی به ظهور رسید. او به جای شعار و حرف مفت، که ما در چهاردهه گذشته از زبان مدعیان دروغین وطن‌پرستی شنیده ایم، به یک کار آگاهی‌بخش و تأثیر گذار، که مستلزم زحمت و صرف وقت فراوان بود، دست یازید و این الگویی است که باید از سوی هر کسی، که به راستی خواستار آزادی و استقلال و بهروزی پابرجایی ایران است، مورد تأسی قرار گیرد.
دکتر مهوش امیرمکری پس از انتشار حاصل تحقیقات ارزندۀ خود با نثری پخته و دلنشین به زبان فارسی، باز هم آرام ننشست و از آن پس کوشش خود را به عرضۀ این تحقیقات به گونه‌ای جامع‌تر و کامل‌تر به زبان انگلیسی مصروف داشت. متن انگلیسی کتاب سرانجام در سال ۲۰۱۵ آماده شد و به شکل بسیار مرغوب و برازنده‌ای به چاپ رسید و قصوری را که از این بابت در چاپ فارسی رخ داده بود، بخوبی جبران کرد. از ذکر این نکته نباید گذشت که دکتر احکامی کتاب  «نوروز: اسطوره‌ها و دیگر جشن‌های ایران در گذرگاه روزگاران» را در هر دو چاپ فارسی و انگلیسی آن، چنانکه باید در صفحات «میراث ایران» معرفی کرده است.
 جای بسی اندوه است که دکتر مهوش امیرمکری (علوی نائینی) دیگر در میان ما نیست. خبر درگذشت او که مدت چندانی از آن نمی گذرد، همۀ دوستانش را در غمی عمیق فرو برد. او از آن‌گونه انسان‌ها بود که یاد و خاطره‌شان به آسانی از سینۀ دوستان و آشنایان سترده نمی‌شود. کتابی که از خود به یادگار گذاشته گنجینۀ بزرگی از اطلاعات و آگاهی‌های گرانبها و مستند را دربارۀ آیین‌ها و سنت‌های دیرسال ایرانی در برمی‌گیرد و نام او را همواره در دفتر روزگار زنده نگاه خواهد داشت. روانش شاد باد.
در این فرصت تسلیت‌های غمگنانۀ خود را به فرزندان او و دوستان گرامی خودم دکتر سیروس و دکتر مینا امیرمکری تقدیم می‌کنم و خود را در سوگ آنها شریک می‌دانم.

Comments

Comments are closed.

Bottom