Top

رصدگاه زرتشت؟ پیکر سنگی بابا داوود، عنبران

July 10, 2018 by  

جعفر سپهری

«کوه‌ها پر برف، آسمان باز،
آفتاب زر، باغ‌های گل،
دشت‌های بی‌در و پیکر» که نشانه‌ای از بهشت است بر روی زمین، به همراه هوایی پاک همچون مرهمی آرامبخش، نوازشگر روح سرکش و سرفراز آدمی. اینجا تالش است در دامنه سبلان. همچون افسونگری خوشخرام و خوشمرام، جان شیفته آدمی را به پرواز در بستر رویاها وا می‌دارد. خیز بلند امواج گیاهان خوشبو، عنبرافشان و چشم‌نواز، نام خود را به این سرزمین داده تا عنبران نگین سبلان باشد.
سرزمینی پربار با مردمانی سخت‌کوش و مهربان از تبار تالش که فرهنگ اصیل ایران باستان را در این گهواره تمدن دیرپای بخوبی پاس داشته‌اند. پا به این سرزمین که می‌گذاری، کهن کتاب تاریخ ایران‌زمین را بخوبی می‌بینی، گوییا بابک خرمدین به روایتگری تاریخ آمده است. زبان باستانی، آرامگاه‌های پیش از اسلام، پوشاک محلی بسیار دیدنی، زیارتگاه‌ها، آبگیر و سد از دوران پیش از اسلام و بسیاری دیگر در این موزه برای آیندگان، فرزانگان و اندیشمندان به امانت نهاده شده است. گذشته‌ای که جدای از تاریخ و فرهنگ غنی کهن‌بوم و بر ایران‌زمین، این گهواره گرامی تمدن، نیست.
از نشانه‌های این گذشته پرشکوه «پیکره سنگی باباداوود عنبران» است. با درنوردیدن مسافتی حدود یک کیلومتر از شهر عنبران (سفلی – پایین) به سوی روستای مرزی و تاریخی عنبران علیا (بالا)، در دره معروف به تانگی، به چشمه «خان هونی» می‌رسیم.
خان واژه کهن ایرانی، به شکل‌های خانی و خانیک در خراسان و اصفهان، خُونج در فارس، خُونگ در ایلام و خوزستان و کانی در کردستان به کار می‌رود.
شهرها و روستاهای خان‌آباد، خان‌ببین، خان‌تختی، خان‌رود، خان‌زور، خان‌شان، خانگان (خانقاه)، خانک، خانکندی، خانکوه، خانکوی، خانکوک، خانچاه، خانمیر، خانوک، خانسرخ، خانیک، خانیان، خنج، خنجشت، خنجین، خنداب (خونداب)، خُونگ، خونگ اژدر، خوانسار، خون، خونان، بردخون، بیدخون و همچنین کان‌رود، کانی، کانیان، کانی‌پاشا (پادشاه)، کانی‌دینار، کانیرش، کانی‌سخت، کانی‌چرمگ، کانی‌سفید، کانی‌سپی، کانی‌سلیمان، کانی‌سور، کانی‌سیب، کانی‌شیخ، کانی‌تومار، کانی‌قادر، کانی‌گنج، کانی‌ماسی، کانی‌وهرام، کانی‌مانگا، کانی‌اژدر، کانی‌اژدها، کانی‌روژ، کانی‌شو، بوکان و بسیاری دیگر اهمیت آب در نزد ایرانیان را بخوبی نشان می‌دهد.
بر بلندای تپه‌ای به نام بابا داوود عنبران؛ پیکره‌ای سنگی و سترگ به آسمان می‌نگرد که بابا داوود، ابوالهول ایران و بابا بهرام هم نامیده شده است. بابا مرتبه احترام در میان ایرانیان به ویژه درویشان است و شاید معروف‌ترین ایشان باباطاهر عریان همدانی و باباکوهی شیرازی باشند. همچنین بالاترین مرتبه در آیین مهر (میترا) پدر یا پیر است.
این پیکره سنگی سترگ، مرا به یاد جزیره ایستر و تندیس‌های غول‌آسای آن انداخت. همانند با سیمای نیم‌تنه انسانی غول‌آسا که در کنار آن سنگی اژدهافَش آرمیده است. همچون یادمانی از نبرد بهرام (صورت فلکی جبار) و اژدها (صورت فلکی تنین) که چگونه فرشته مقدس سرانجام بر آفریده اهریمن غالب آمده و جهانی را از شر نفس زهرآگین اژدها رهانید و به یاد آوریم که بهرام ایزد نگهبان مسافران و کاروان‌ها بوده است. 
در دامنه این ساختار حیرت‌انگیز و شگفت، غاری بزرگ و گم‌خانه مانند به چشم می‌خورد، که برای نگارنده یادآور لابیرنت جزیره کرت بود. دراویش منطقه برای چله‌نشینی به درون این غارها می‌روند.
بر پایه گفته‌های مردم محلی و با تکیه بر آن، شاید این همان جایگاهی باشد که زرتشت بزرگ در کوه‌های آن ده سال را به رصد ستارگان و پرستش یکتای هستی گذراند تا به پیامبری منسوب شد.
خاندان شروانشاه از زمان ساسانیان تا زمان صفویان در این ناحیه حکومت کرده و پاسداری و نگهبانی از آیین‌های ایران کهن را به مدت هزار سال پر تلاطم بر دوش می‌کشیدند.
مشهورترین فرمانروایان شروانشاهیان منوچهر و اخستان فرزند منوچهر هستند که در نبردی دریایی در سال ۵۷۰ و ۵۷۱ هجری، متجاوزان و دزدان دریایی روس را شکست دادند و امنیت را در دریای خزر برقرار ساختند. 
«تیر شهاب‌رنگ شروانشاه اخستان بن منوچهر، زَهره متجاوزان روس را آب و آن مبتران را بریده‌حنجر ساخت….
تیر اخستان کشتی‌های روسیان را بشکست و تیغ اخستان از خون روسیان آب دریای نیلگون را سرخ کرد.» (تاریخ تبرستان – محمد بن اسفندیار )
برای آگاهی بیشتر به کتاب ارزشمند «تاریخ روابط ایران و روس» نوشته محمدعلی جمالزاده مراجعه شود.
خاقانی وصف این نبرد و پیروزی ایرانیان را در دیوان خود آورده است:
 
«راست آمد فال و می‌گویم کنون
روس را در بند سان خواهد گشاد»
و
«فتح تو به جنگ لشکر روس
تاریخ شد آسمان قران را»
و
«روس و خزران بگریزند که در بحر خزر
فیض آن کف جواهر حشر آمیخته‌اند»

این منطقه بخش جنوبی تالش گشتاسبی بوده است. منابع قدیمی مانند نزههالقلوب و تاریخ گزیده در مورد تالش گشتاسبی نوشته‌اند: از کنار آب دریا ولایت گشتاسفی است که گشتاسف بن لهراسب آن را ساخت و نهری بزرگ از آب کر و ارس بریده است و از آن جوی‌ها برداشته و بر آن دیه‌های فراوان ساخته. حاصلش غله، برنج، اندک پنبه و میوه بود. مردمش سفیدچهره‌اند. زبانشان پهلوی به جیلانی باز بسته است. حقوق دیوانیش بر امان سابق پیش از ظهور دولت مغول کمابیش صد تومان این زمان بوده است و اکنون صد و هجده هزار و پانصد دینار است و در وجه اقطاعات عساکر که آن را ساکن‌اند متفرق باشد.
حمدالـله مستوفی در نزهه‎القلوب (تألیف در ۷۴۰ق/۱۳۳۹م) زبان زنجان و مراغه و گشتاسفی را پهلوی ذکر می‎کند و می‌گوید «زبان‌شان پهلوی به جیلانی بازبسته است» که منظور همان گویش‌های گوناگون زبان‌های تاتی‌تبار است.
این سترگ پیکره سنگی که پیرامونش را کوههای سر بر آسمان ساییده چونان دژی افسانه‌ای در بر گرفته است بر آمده از دل اساطیر. باید که در تف گرمای تابستان پاشنه‌ها را بالا کشید و چشم دل را به مهمانی این سرزمین زیبا کشانید که از ژرفای تاریخ سخن‌ها دارد ناگفته.

Comments

Comments are closed.

Bottom