Top

جبهۀ ملّی ایران- واشنگتن با قلبی اندوهگین در گذشت عبّاس امیر انتظام، نماد مجسّم میهن دوستی و پایداری در برابر استبداد مذهبی و تحجر فکری را به همۀ ایرانیان تسلیت می گوید و خاطرۀ آن بزرگمرد آزاده را گرامی می دارد

July 14, 2018 by  

اردشیر لطفیان

عبّاس امیرانتظام، سخنگو ومعاون اجرایی نخستین دولت بعد از انقلاب و سفیر پیشین ایران در کشورهای اسکاندیناوی پس از عمری پیکار و تلاش دلیرانه در راه استقلال و آزادی و حاکمیت ملّی که دکتر مصدق برای ایران ترسیم کرد، چشم از جهان فروبست و خاطره ای فراموش نشدنی از زندگی افتخار آمیز خود در قلب همۀ آزادیخواهان ایرانی و شیفتگان دموکراسی و کرامت انسانی بر جای گذاشت. از یاد آوری این حقیقت غم انگیز نمی توان گذشت که نزدیک به نیمی از عمر هشتاد و شش سالۀ آن مرد استثنایی در اسارت نظام سرتا پا ستمکاری و فساد و ناراستی جمهوری اسلامی گذشت، ولی دژخیمانی که در لباس اهل دین با سلاح دروغ و افترا به در هم شکستن شخصیت و نابودی جسمانی او کمر بسته بودند در برابر عزم پولادین وی در مقاومت قهرمانانه و دفاع از بی گناهی خود حقیرانه شکست خوردند و امیر انتظام استوار و سربلند جهان فانی را بدرود گفت. راستی دلیل کینه ورزی سبعانۀ متولیان فریبکار نظام فقاهتی به آقای امیر انتظام چه بود؟ همه می دانیم که آیت الله خمینی پیش از بازگشت به ایران هنگام اقامتش در پاریس خود را به محترم شمردن همۀ آزادیها و اصول رایج در دموکراسی های معتبر جهان، از جمله حقوق زنان، آزادی عقیده و بیان و مطبوعات، و آزادی احزاب و تجمعات متعهد ساخته بود، ولی از همان نخستین روز ورود زیر پاگذاشتن گستاخانۀ همۀ وعده های خود را آغاز کرد. یکی از این تعهدات تشکیل مجلس مؤسسان بر اساس انتخابات آزاد برای تصویب قانون اساسی جدید و تعیین ماهیت نظام حکومتی آینده بود. امّا او با عهد شکنی آشکار، به جای مجلس مؤسسان به تشکیل مجلس خبرگان با عضویت دستار بندان سرسپردۀ خود مصمم شد و بزودی زمزمۀ تأسیس نظام ولایت فقیه را با قدرت و اختیارات بی حدّ و مرز برای خود سازکرد. شادروان امیر انتظام شاید تنها کسی بود که در مقام سخنگوی دولت، معاون نخست وزیر و عضو شورای انقلاب سرسختانه و بدون پرده پوشی با این هردو نقشه به مخالفت برخاست و با همۀ توان و جسارت خود برای جلوگیری از عملی شدنشان کوشید. کینه توزی آشتی ناپذیر خمینی و پیرامونیان او با آقای امیر انتظام از همان جا آغاز شد. از آن پس آنها با همۀ وسایلی که در اختیار داشتند مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت را برای برکناری معاون اجرایی کار آمد و سخنگوی با صراحت دولت خود و دور کردن او از کشور زیر فشار قرار دادند. بازرگان هم که جان امیر انتظام را به طور جدّی در خطر می دید، سرانجام او را به عنوان سفیر ایران در کشورهای اسکاندیناوی به سوئد فرستاد.
در مهرماه ۱۳۵۸ ابراهیم یزدی که به عنوان وزیر امورخارجه حکومت انقلابی ایران برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نیویرک رفته بود، همۀ سرپرستان سفارتخانه های ایران را در اروپا، شمال آفریقا و ترکیه دعوت کرد که در تاریخ معینی در آن ماه در پاریس حضور به هم رسانند تا او در راه بازگشت سیاست خارجی نظام جدید مستقر در کشور را برایشان تشریح کند. این را نیز باید گفت که از همان نخستین روز های حیات جمهوری اسلامی وزارت آمورخارجه هدف یک تصفیه و تخریب دامنه دار قرار گرفت و تصرف سفارتخانه ها و سرکنسولکری های ایران در آمریکا و اروپا به صورت یکی از هدفهای اصلی عناصر وابسته به دستگاه جدید قدرت در آمد. چنین بود که تا مهرماه ۱۳۵۸ که تنها چند ماه پس از از استقرار حکومت برآمده از انقلاب می گذشت، تعدادی از نمایندگی های سیاسی و کنسولی در اروپا به دست آنها افتاد و دولت بازرگان هم متأسفانه این تصرف عدوانی و غیر قانونی را از روی ضعف به رسمیت شناخت. بنا بر این، در اجتماع پاریس شماری از همین اشغالگران به عنوان کار دار و سرپرست کنسولگری با سر و وضع آشفته و رفتار دور از نزاکت حضور داشتند. آقای امیر انتظام نیز در مقام جدید خود یکی از شرکت کنندگانآن در گردهمایی بود. بنا بر گفتۀ یک شاهد عینی، او در جریان آن کنفرانس با بی پروایی و شجاعت بی مانندی به مقابله با یاوه سرایی های آن افراد بی سواد و بی اطلاع از ظرافتهای کار دیپلماسی برخاست، چنانکه چند بار نزدیک بود ازسوی آنها که معلوم شد از مقربان بارگاه خمینی بوده اند مورد حملۀ بدنی قرار گیرد. گزارش آنان از عملکرد جسورانۀ امیر انتظام به آمران خود در تهران دیگ خشم مصادره کنندگان انقلاب را هرچه بیشتر به جوش آورد، چنانکه تنها دو هفته بعد از کنفرانس پاریس کمال خرازی، معاون سیاسی وقت وزارت امور خارجه با جعل امضای صادق قطب زاده که در آن زمان وزیر خارجه بود، طیّ تلگرامی از امیر انتظام خواست تا فورا برای یک رایزنی مهم به ایران برود. وی نیز با وجود آگاهی از خصومت آشکار خمینی با خود از روی حس وظیفه شناسی بی درنگ عازم تهرن شد. امیر انتظام را به محض ورود به فرودگاه مهر آباد طبق نقشۀ قبلی دستگیر و به اتهام جاسوسی روانۀ اوین کردند و این خود سر آغاز دورۀ سی و نه سالۀ اسارتش به دست دژخیمان نظام ولایت فقیه بود. مهمترین سندی که برای محکومیت وی در دادگاه فرمایشی ارائه شد، نامه ای از “اسناد لانۀ جاسوسی” بود که امیر انتظام برای یک امر جاری به کاردار وقت سفارت آمریکا نوشته و در آن طبق عرف معمول جلو نام او کلمۀ “dear” را به کار برده بود. درآن بیدادگاه، محمّد محمّدی گیلانی، قاضی دژخیمی که بعد از انقلاب ده ها تن از مردم بی گناه با رأی او روانۀ دیار مرگ شدند، امیر انتظام را به اعدام محکوم کرد و تنها در پرتو تلاشهای همه جانبۀ مرحوم بازرگان بود که حکم اعدام به حبس ابد تبدیل شد. همانگونه که می دانیم دورۀ زندان امیر انتظام چند دهه به طول انجامید وعملۀ ظلم جمهوری اسلامی در این مدت از اِعمال هیچگونه فشار و محدودیتی در حق وی دریغ نورزیدند. آن مرد دریادل امّا این همه را با نیرویی مافوق طاقت انسانی تحمل کرد ولی حاضر نشد سر سوزنی از مواضع برحق عدول کند. به امیر انتظام که اقامت طولانی در زندان بیماری های گوناگونی برای وی به ارمغان آورده بود، تنها در چندسالۀ پایانی عمر اجازه داده شد که برای معاجه در خانۀ خود تحت نظر باشد. طرفه آنکه او هنگامی که محمّدی گیلانی، قاضی سنگ دلی که حکم اعدامش را امضا کرده بود در بستر مرگ به سر می برد بزگوارانه به عیادت وی شتافت و بدینگونه سعۀ صدر و کمال گذشت انسانی خود را به زیبا ترین شیوه ای به معرض نمایش گذاشت.
مقاومت افسانه ای آن بزرگمرد از جان گذشته در برابر ستم های بی حد و مرز استبداد مذهبی نشان داد که نسل دلیران عدالت جو و شیفتۀ آزادی و دموکراسی هنوز در ایران منقرض نشده است. هم آنان خواهند بود که با الهام از الگوی بی همتایی که وی از خود به جای گذاشت سرانجام با مبارزات مصممانۀ خود به عمر انباشته از فساد و جنایت و بی عدالتی نظام فقاهتی که کشور ما را از جنبه های گوناگون اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی به بن بست ورشکستگی و بدنامی، و انزوا در جامعۀ جهانی کشانده است پایان خواهند داد.
استقلال آزادی حاکمیت ملّی

Comments

Comments are closed.

Bottom