Top

وداع با «آقای بازیگر » سینمای ایران عزت‌اله انتظامی

October 2, 2018 by  

مردم سرزمینم!

من برای شما همیشه همان عزتم. همان که از سیزده سالگی در تماشاخانه های لاله زار با تشویق های شما بزرگ شده ام. همانی که همراه شما با دردهای ایران بسیار گریسته‌ام و با شادی‌هایش لبخند زده‌ام. برای شما من همیشه همان عزتم. بچه‌ای از سنگلج.   – عزت‌اللـه انتظامی

عزت‌اللـه انتظامی، بازیگر باسابقه تئاتر، سینما و تلویزیون، مشهور به «آقای بازیگر» سینمای ایران روز  ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، چشم بر دنیا فرو بست و به نوشته «ایسنا»، با بوسه‌ی پرویز پرستویی بر تابوتش و با زمزمه‌ی آواز حُزن‌انگیز علی نصیریان و فریاد تسلیت مردم به مجید انتظامی، عزت سینمای ایران بدرقه شد.
به این مناسبت «میراث ایران» مجموعه زیر را به خوانندگان و دوستداران این هنرمند پر قدر ملت ایران تقدیم می‌نماید.

عزت‌اللـه انتظامی، بازیگر برجسته ایرانی به فروتنی، احسان به دیگران و به خصوص عشق به آموختن شهرت داشت.
انتظامی همواره الگو و معیاری برای بازیگران نسل‌های بعد بود. این بازیگر بنام و با پشتکار در آثار بی‌شماری نقش‌آفرینی کرد و با درخشش در این فیلم‌ها و همچنین سریال‌های تلویزیونی ماندگار شد. گاو، آقای‌هالو، پستچی، کمال‌الملک، ناصرالدین شاه آکتور ​سینما، روسری آبی، اجاره‌نشین‌ها،‌هامون، گراند سینما و سریال هزار دستان از جمله‌ی این آثار هستند.

بازیگرِ ابدی
زندگی و آثار عزت‌اللـه انتظامی، به روایت خودش
عزت‌اللـه انتظامی در ۳۱ خرداد سال ۱۳۰۳ در محله‌ سنگلج تهران به دنیا آمد. دوران کودکی او در محله‌ سنگلج و خانه‌ای گذشت که حالا جزیی از «پارکِ شهر» است. همان‌جا دوره‌ ابتدایی مدرسه را به پایان رساند. وضع مالی خانواده‌اش، کمی پایین‌تر از حد متوسط بود. او از اواخر دوره‌ ابتدایی به کارهای هنری از جمله تئاتر علاقه‌مند شد. اونخستین ‌بار همراه با «دایی‌جانش» به یک تئاترِ واقعی رفت. دایی‌جان، جوان مکانیکی بود که گاهی هوسِ تئاتر داشت و عزت‌ کوچک، خود را به او تحمیل می‌کرد. البته برای این همراهی، هزینه‌های ناچیزی می‌پرداخت. مثلا این‌که هر روز صبح زود، برای دایی اهلِ تئاتر، نان تازه می‌خرید و خوش‌خدمتی‌های دیگر می‌کرد تا شب جمعه همراه او روانه‌ تئاتر بشود.
دلبستگی‌های هنری عزت دور از چشم پدر و مادر بود، زیرا هر دو از مخالفان سرسخت تئاتر و ورود او به عرصه‌ هنر بودند. انتظامی می‌نویسد: «در جوانی با انجام کارهای تابستانی، پولی به دستم رسید و سنتوری خریدم و به خانه بردم. پدرم که صدای سنتور را شنید، قیامتی بر پا کرد که عشقِ موسیقی تا مدت‌ها از سرم پرید. آن زمان، بیش‌ترِ پدر و مادرها تمایلی نداشتند تا فرزندشان دنبالِ کارهای هنری و به‌خصوص مطربی برود. سینما و رشته‌های هنری دیگر هم به گسترد‌گی امروز وجود نداشت. فقط نمایش‌های روحوضی در عروسی‌ها بود و همین‌طور مراسم نوحه‌خوانی، سینه‌زنی و تعزیه‌های محرم که بسیار به شرکت در آنها علاقه‌مند بودم و در این موردِ استثنا کسی مخالف نبود. من در چنین خانواده‌‌ای به سمت ‌و سوی هنر کشیده شدم، اما پدر و مادرم هرگز، هیچ‌یک از کارهای هنری من را ندیدند! سال‌ها بعد وقتی در رادیو هم کار می‌کردم، معمولاً دور از چشم آنها بود. روزی پدرم جایی میهمان بود و از رادیو می‌شنود که «هنرمند جوان، عزت‌اللـه انتظامی …» و باز هم قیامتی به پا شد!»

دستگیر شدن به دلیل خواندن اشعار سیاسی
پیش‌پرده‌خوانی‌های انتظامی چنان گُل کرد که مرحوم ابوالقاسم حالت شعری به نام «نفت» ساخت و او می‌خواند که:
«من فقیری زرد و زارم/که به جز دو پیتِ نفت/ به خدا چیزی ندارم …»
وقتی مردم برای این پیش‌پرده‌ها و موزیک‌ها هورا کشیدند، کار به جایی کشید که گفتند از این پس برای پیش‌پرده‌ها هم باید مثل نمایش‌نامه‌ها از وزارت کشور اجازه گرفته بشود. به دلیلِ خواندن برخی از همین پیش‌پرده‌ها، انتظامی دستگیر و زندانی شد. 
سال ۱۳۲۶ که تئاتر فردوسی باز شد، زنده‌یاد عبدالحسین نوشین آنجا کلاسی باز کرد و انتظامی به شاگردی او درآمد. در این دوره، نوشین فنِ بیان درس می‌داد. دکتر خانلری ادبیات و «جانبازان» هم باله و نرمش تدریس می‌کردند. این روال تا کودتای ۲۸ مرداد۳۲ و سفر انتظامی به آلمان ادامه داشت و در جریان آن، نمایش‌نامه‌های زیادی کار کردند.
پس از دستگیری نوشین در سال ۱۳۲۷، گروه به تئاتر سعدی آمد و آنجا «شنل‌قرمزی» را اجرا کردند که کارگردانی‌اش را نوشین و از درونِ زندان به وسیله‌ خانم لرتا انجام داده بود. انتظامی این وقایع را خوب به خاطر دارد:
«پیش از ۲۸ مرداد هم گروه زحمت‌کشان دکتر بقایی یکی‌دو بار آنجا را آتش زدند و بعد در ۲۸ مرداد همه چیز تمام شد. تئاتر را به کلی آتش زدند و همه را دستگیر کردند. تیمور بختیار گفته بود همه‌شان را بگیرید! تئاتر سعدی بعدها تبدیل شد به سینما سعدی. خلاصه همه را گرفتند. حتا گریمورها را. چهار ماه در زندان قصر بودیم. در سلولِ من، احمد شاملو و محمدعلی جعفری هم بودند.»
پس از این رویدادها انتظامی به آلمان می‌رود. هشت سال از جنگ جهانی دوم می‌گذشت و آلمان کشوری جنگ‌دیده بود با داغ‌ها و زخم‌های فراوان و تازه. به همین جهت، انتظامی در آزمون عملی نقشِ پدری پیر را به صورتِ پانتومیم ایفا کرد که خبرِ مرگ پسرش را در جبهه می‌آورند و او منقلب می‌شود. گرچه این اجرا در تقابل با دیگر تجربه‌های بازیگری او در ایران بسیار ساده بود اما در آلمان به شدت مورد استقبال قرار گرفت و در آزمون قبول شد.
تجربه‌ زندگی در آلمان از زبان خودش: «دوره‌ چهار ساله‌ زند‌گی در آلمان، دوره‌ بسیار سختی بود. انگار به جای دوره‌ سربازی، که من نرفته بودم، اینجا باید تقاصش را پس می‌دادم! آن بیدار شدن‌های صبحِ زود، کم‌خوابی‌ها، کارِ شدید و تنوعِ کاری. تا آنجا که همه‌ عادت‌های آن دوره از جمله سحرخیزی را هنوز هم حفظ کرده‌ام. در واقع ناگزیر بودم خودم را با کمبودها وفق بدهم.»
عزت‌اللـه انتظامی جزو معدود بازیگران بزرگ ایران است که از آغازِ ورود به حیطه‌ بازیگری تا امروز با اغلب کارگردان‌های مطرح و نامدار سینما و تئاتر همکاری داشته و در شمارِ بسیاری از نمایش‌ها، تله‌تئاترها، سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی مشهور ایفای نقش کرده است.
از فیلم‌های شاخص و معتبر او می‌توان به این فیلم‌ها اشاره کرد: آقای‌هالو، دایره‌ مینا، پستچی، اجاره‌نشین‌ها،‌هامون و بانو از آثار داریوش مهرجویی و حاجی‌واشینگتن، گراندسینما، حکم، گاو، ستارخان، صادق‌کُرده، خانه‌ خلوت، ناصرالدین‌شاه آکتور سینما، روز فرشته، روسری ‌آبی، مینای شهر خاموش، ستاره‌ها: ستاره می‌شود، دیوانه از قفس پرید، خانه‌‌ای روی آب، راه آبی ابریشم از آثار کارگردانانی همچون زنده‌یاد علی حاتمی، مسعود کیمیایی، رخشان بنی‌اعتماد، ناصر تقوایی، محسن مخملباف، احمدرضا معتمدی، بهمن فرمان‌آرا و بهروز افخمی.
عزت‌اللـه انتظامی اما در ۹۴ سالگی هم‌چنان خود را بازیگری برخاسته از میانِ مردم می‌دانست. او هنوز وقتی می‌خواست درباره‌ خود حرف بزند، می‌گفت: «مردم سرزمینم! من برای شما همیشه همان عزتم؛ همانی که از ۱۳‌سالگی در تماشاخانه‌های لاله‌زار با تشویق‌های شما بزرگ شده‌ام. همانی که همراه شما با دردهای ایران بسیار گریسته‌ام و با شادی‌هایش لبخندها زده‌ام. برای شما، من همیشه همان عزتم؛ بچه‌‌ای از سنگلج.»
برگرفته و کوتاه‌شده از مطلبی در  «رادیو زمانه»، به قلم ندا آزادی

وداع هنرمندان با عزت‌اللـه انتظامی
پرستویی: از خواب که بیدار شدیم،دیدیم عزت سینما رفته است
پرویز پرستویی: همیشه سخنرانی برایم سخت بود چون آدم حرافی نیستم اما امروز روز دیگری است و من هستم و یک‌سینه حرف. مگر این سینما چند عزت‌اللـه انتظامی داشت که داریم‌ او را راهی می‌کنیم؟ مگر در تمام این سینما چند بازیگر هست که بتواند «مش حسن» را بازی کند که رخت بر بستن «مش حسن» را تماشا کنیم؟ پس امروز روز تریبون و سخنرانی است. 
 از خواب که بیدار شدیم دیدیم «عزت سینما» رفته است؛ عزتی که هر چقدر «قدر» بودی به پای او نمی‌رسیدی. ما دیروز بعد از بیداری، خواب دیدیدم پیر دِیر، بار سفر بسته و گذاشتیم او مثل آب از میان انگشتان ما بگذرد. خواب دیدیم سینمای کم‌جان ما یتیم‌ شده است. امروز مناسب‌ترین زمان برای سخن گفتن از پدر سینما است و وای که چقدر دلم پُر است.
او با طنازی مختص خودش مرام و مسلک‌اش را از جان و دل آموزش می‌داد. برای شخص من عزت‌اللـه انتظامی مُرادی بود که کلماتش را سُرمه چشم‌ می‌کردم. پس برای منِ شاگرد، استادی رفته است که دیگر کسی همانند او را نخواهم شناخت. 

علی نصیریان: عزت جان تو بدجور ما را تنها گذاشتی
او متعلق به مردم است و این روح و جانی که در نقش‌هایش بود، بر دل مردم نشست. او نمرده، زنده است، آن هم با کارهایی که کرد. آقای انتظامی انتظار نداشتم، اینجا (تالار وحدت) برای تشییع بیایم. می‌خواستم اینجا با هم یک بار دیگر کار کنیم. 
یک شبی با هم بودیم و من آوازی خواندم، او گفت، وقتی مُردم می‌خواهم ‌تو سر قبرم آواز بخوانی. حالا من هم می‌خوانم: دلُم تنگ و آسمان تنگ و…
نصیریان پس  از آواز کوتاهی که با صدایی حُزن ‌نگیز خواند، افزود: عزت جان من به عهدم وفا کردم، اما تو بدجور ما را تنها گذاشتی.
فاطمه معتمدآریا: من در قلب خود گریه می‌کنم
ما امروز کسی را بدرقه می‌کنیم که بیشترین انرژی ‌و نظم را به ما یاد داد، ‌پس دلیلی برای گریه کردن نیست چون او ماندگار مانده و هر جای شهر را که می‌بینم نشانه‌ای از او دیده می‌شود.‌ عزت‌اللـه انتظامی مردی بود که همیشه در صدر نشست و یاد داد او را به عنوان هنرمند در صدر بنشانند. او تاریخ ملی ایران است پس برای تاریخ ملی ملت هیچوقت گریه نکنیم. ‌او یگانه بود ‌و من در قلب خود گریه می‌کنم. 

صالحی، وزیر ارشاد: انتظامی هنرمندی خود را ارزان نفروخت
عزت‌اللـه انتظامی یکی از ستاره‌های هنر  این آسمان بود. بیشتر از هفت دهه کوشید، درخشید و بر صدر نشست و در اوج ماند. انتظامی از دل مردم برخواست و مردمی بودنش او را ماندگار کرد. او ریشه‌ در فرهنگ این مرز و بوم داشت که در گذشته متوقف نشد. انتظامی با هنر زیست و هنرمندی خود را ارزان نفروخت، انتظامی نرفته و او همچنان با ماست.

مجید انتظامی: پدرم جواهری بود که نتوانستم او را نگه دارم
وقتی پس از هفتاد سال کار از پدرم می‌پرسیدم که مردمی شدن چطور است؟ می‌گفت عاشق شو. مردم را دوست داشته باش و من تمام تلاشم را برای اینکار انجام داده و می‌دهم. در این دو سه ماهه برای اینکه پنج دقیقه بیشتر او را نگه دارم از این بیمارستان به آن بیمارستان می‌بردم، ولی او جواهری بود که من‌ نتوانستم او را نگه دارم و حق پسری را ادا کنم.

محمدعلی کشاورز:
«عزت سینمای ایران رفت و من خوب می‌دانم که یک عمر با عزت زندگی کردن یعنی چه؟عشق تو هنرت بود و در این سال‌ها هر لحظه عاشقانه زیستی، تو رفتی به جایی امن‌تر، فارغ از دلواپسی‌های ما در این روزهای تب‌آلود و من ماندم با داغ تو و جای خالی دوستی که شصت و شش سال با او رفاقت کردم. نقش‌های تو تا ابد در حافظه ما تو را جاودانه می‌کند. 
وقت دلتنگی صدای تو را با آن لحن طنازانه به یاد می‌آورم و تو را تصور می‌کنم که این بار هم از پس نقش آخرت به خوبی برآمدی. سفرت به سلامت عزت عزیزم.»

چند گفتگوی کوتاه با انتظامی
انتظامی عاشق موسیقی بود
«آقای بازیگر» می‌نامندش و می‌گویند در دوران حیاتش به سینما و تئاتر ایران وجهه قابل توجهی بخشیده است؛ اما شاید کمتر کسی از عمق علاقه «عزت سینما» به موسیقی خبر دارد و می‌داند. انتظامی در جشن ۹۰سالگی‌اش گفته بود که از گذشته عاشق موسیقی بوده است؛ از او در ایسنا چنین نقل شده است: «در دوره‌هایی که شروع به پیش پرده‌خوانی کردم، ضرب یاد گرفتم و با دایره و ضرب کار می‌کردم. بخش‌هایی هم در فیلم‌های «آقای هالو» و «بانو» در این زمینه هست.»
«هر سه پسرم را هم به دنبال موسیقی فرستادم. مجید «ابوا» می‌نوازد، رامین «ویولن» و شهاب «ویولنسل». رامین حدود ۱۴ کتاب درباره موسیقی نوشته و در ارکستر بزرگ برلین حضور دارد و تدریس می‌کند.»
انتظامی به ایسنا گفته است: «(مجید) واقعاً افتخار موسیقی ایران است. از آهنگ‌هایی که ساخته گاهی برایم پخش می‌کند. من یک بار در ماشین نشستم مجید یک کاست گذاشت گفت «بابا اینو گوش کن». بعد من زار زار گریه کردم. گفتم «این آهنگ چیه؟» گفت برای فیلم «از کرخه تا راین» است. گفتم «فیلمش کو؟» گفت این فعلاً آهنگشه، فیلمشم بعداً می‌آد. این آهنگ «از کرخه تا راین» بسیار تأثیرگذار بود. بعداً دیدم تمام آسانسورها هم این آهنگ «از کرخه تا راین» را گذاشتند! (با خنده) معتقدم فیلم اگر این آهنگ را نداشت، قابل دیدن نبود.»
از دیگر نکات جالب خانواده اهل موسیقی این هنرمند، عروس او و همسر مجید است که «چنگ» می‌نوازد. آذرنوش صدر سالک می‌گوید پدرشوهرش و شوهرش الگوی او بوده‌اند و از آنها عشق می‌گیرد.
آقای بازیگر هم درباره عروسش و ساز او بیان می کرد: این ساز خیلی با شکوه و تماشایی و زدنش بسیار مشکل است. آذر بهترین نوازنده هارپ در ایران است و ساز زدنش را بسیار دوست دارم و اثر زیادی در من می‌گذارد. یک حرکتش میلیاردها تومان می‌ارزد. موقعی هم که شاگرد دارد می‌نشینم و با علاقه گوش می‌دهم.

گفت و گویی با آقای بازیگر درباره موزه انتظامی
به گزارش تسنیم، آقای بازیگر ترجیح داد منزلی را که سال‌ها در آن زندگی کرده بود به جای برج تبدیل به موزه شود. مکانی فرهنگی که جای خالی‌اش در منطقه شمیرانات به شدت محسوس بود. 
چه شد که تصمیم گرفتید منزل‌تان را تبدیل به فضایی فرهنگی کنید؟ ایده ایجاد موزه انتظامی از کجا آمد؟
-من ۴۰ سال در این خانه زندگی کردم. بعد از بازی در فیلم «گاو» به این خانه آمدم.  48، سال اکران «گاو» بود. فیلم سال ۴۷ ساخته شد و همان موقع اینجا را خریدم. از قدیم عاشق طبیعت و درخت بودم و این خانه پر از درخت بود. تمام این کوچه، پر از باغ بود و با آنچه که الان می‌بینید خیلی تفاوت داشت.
در این سال‌ها خیلی‌ها به من گفتند که حاضرند خانه را تبدیل به ساختمانی چند طبقه کنند و دو طبقه هم به من بدهند. اتفاقی که الان در تهران زیاد می‌افتد و خانه‌های باصفای قدیمی، جای خودشان را به ساختمان‌های نوساز چند طبقه می‌دهند. دوست نداشتم این کار را بکنم. دلم می‌خواست این خانه، در محله‌ای که چهل سال در آن زندگی کردم، یادگار بماند. فکرم این بود که بشود خانه را به موزه تبدیل کرد که فضاهای فرهنگی داشته باشد و این آرزوی من برآورده شد. همیشه می‌گفتم خلاف جوانمردی است خانه‌ای که سال‌ها در آن برای نقش‌آفرینی‌هایم تمرین کردم، تبدیل به برج شود.
دوست داشتم خانه‌ام ادای من را دربیاورد و خوشبختانه الان این اتفاق افتاده است. بخصوص اینکه در منطقه شمیران، چنین فضای فرهنگی‌ای وجود ندارد و در واقع موزه می‌تواند پاسخ گوی نیازهای فرهنگی منطقه هم باشد. اینجا الان سالنی دارد که ۹۲ تا صندلی دارد و می‌شود در آن تئاتر اجرا کرد. بسیار سالن زیبایی شده و آقای بهروز غریب پور با وسواس و هنرمندی این سالن را طراحی کرده است. می‌شود در این سالن هم تئاتر روی صحنه برد و هم موسیقی اجرا کرد. هنوز این سالن راه نیفتاده. انشاء ا… وقتی راه افتاد پیس‌هایی در اینجا اجرا می‌شود که آثار قابل قبول و خوبی باشند.

Comments

Comments are closed.

Bottom