Top

آریوبَرزن گردآورنده ژاله دفتریان (پاریس)​​

October 2, 2018 by  

میراث ایران

– بیست و یکم اَمُرداد برابر با ۱۲ اوت روز بزرگداشتِ آریوبرزن این سردارِ دلیر ایرانی است.
– ما می‌توانیم با بررسیِ پیشینه‌ی با شکوه‌مان و همچنین با بررسیِ لغزش‌های پیشینیان‌مان، برای پیشرفتِ کشورمان گام‌های درستی برداریم. زیرا که تاریخ سرزمینِ ما و بررسی زندگیِ گذشتگان‌مان می‌تواند چراغی باشد برای راهِ آینده‌مان که هرگز راه‌مان را گم نکنیم. مردمان سرزمینی که شناسه‌ی (هویت) خود را فراموش کنند، بی‌مهریِ بزرگی به آیندگان و به فرزندان خود می‌کنند.
کشوری که مردمانش شناسه (هویت) نداشته باشند، خواهی نخواهی راهِ تباهی و نیستی را می‌پیمایند. و ما ایرانیان که دارای شناسه‌ای ریشه‌دار هستیم چرا باید آن را به کناری گذاشته و از آن یاد نکنیم؟
– آریو برزن بی‌گمان یکی از شاهزادگانِ پارسی و سرداران بزرگ تاریخ ایران است، که در زمان دودمان هخامنشی می‌زیسته و هنگامی که اسکندر گجستگ به ایران می‌تازد، در برابر لشگر او تا واپسین دم با دلیریِ هر چه بیشتر پایداری کرده و در این راه جان می‌بازد. اسکندر گجستگ پس از پیروزی در سومین جنگ با ایرانیان که به جنگِ آربل پرآوازه (مشهور) است، بر بابل ،شوش و استخر (استان فارس کنونی) چیره می‌شود و این شکستِ تلخ برای ایرانیان در سال ۳۳۱ تَرسایی رخ می‌دهد. 
پس از این پیروزی اسکندر که مردی جاه‌خواه (جاه‌طلب) بود، بر آن می‌شود که بر پارسه نیز دست یابد، از این‌رو با لشگر خود به سوی پایتخت ایران به راه می‌افتد. او سپاه خود را دو بخش می‌کند. یک بخش را از راهِ جلگه‌ی رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه می‌فرستد، و خود با سپاهی که ابزار جنگی سبکی داشتند، از راه کوه‌های کهکیلویه روانه‌ی پایتخت ایران می‌شود. ولی در تنگه‌های دربند پارس که به آن تَک‌آب هم می‌گویند، با پایداریِ ایرانیان روبرو می‌شود.
در جنگِ دربند پارس با همه‌ی آن‌که شمارِ سربازانِ ایران اندک بود، ولی به فرماندهی آریوبرزن دلاورانه با سپاهِ پُرشمارِ اسکندر گجستگ به جنگ پرداخته و بسیاری از سربازان دشمن را به خاک می‌اندازند تا جایی که سپاه اسکندر ناچار به واپس‌نشینی می‌شود.
اسکندر با دیدنِ پایداریِ آریوبرزن و پاسدارانی که پدافندی از خاک کشور را با جانفشانی انجام می‌دادند، درمی‌یابد که گذرِ سپاهیانش از تنگه‌های کوهستانی انجام ناشدنی است. 
هنگامی که آریوبرزنو همراهانش به بالای کوه رسیدند، سپاهیان اسکندر درون گذرگاه شده بودند. این زمان آریوبرزن فرمان می‌دهد تا سربازانش سنگ‌های بزرگ را با تیر زده و تکه‌های آن را از بالای کوه به پایین بغلتانند. سنگ‌ها با شتاب هرچه بیشتر به پایینِ کوه می‌غلتیدند یا در میان سپاه اسکندر می‌افتادند یا در میان راه با سنگ‌های دیگر برخورد کرده و با شتاب بسیار به پایین سرازیر شده و بر سرِ سربازان مقدونی می‌افتادند و بدین‌گونه سربازان اسکندر گروه گروه کشته می‌شدند.
در این هنگام یک سربازِ ایرانی، که تاریخ‌نویسان نامش را لی‌بانی نوشته‌اند و دربندِ (اسیرِ)لشگر اسکندر بود، به او پیام می‌فرستد که من پیش از این در این بخش زندگی کرده و همه جا را بخوبی می‌شناسم و می‌توانم تو و سپاهیانت را به بالای کوه برسانم. و چنین می‌شود. پس از فرورفتن خورشید، اسکندر از تاریکی و سیاهیِ شب که بر همه جا سایه افکنده بود، سود برده و از راهی که آن پشت به میهن کرده (خائن) به او نشان داده بود، خود و لشگریانش را به بالای کوه و پشت سربازان پارس می‌رسانَد. آفتاب هنوز فروغ زرین خود را بر کوه و دشت نتابانده بود که سپاهیان آریوبرزن دریافتند که دشمن از هر سو آنان را گِردگرفته (محاصره کرده) است.
در چنین هنگامه‌ای بود که آریوبرزن با خود اندیشید که آیا باید در برابر دشمن سپر انداخت و چیرگیِ او را بر خان و مان پذیرفت و خواری و پستی را خرید یا می‌باید جنگید و خاک میهن را از خون خود گلگون کرد؟
دلیران ایران جان بر کف راه دوم را برگزیدند. آنان نه تنها در برابرِ دشمن جنگ‌ابزار بر زمین ننهادند، که نبردی کردند که هنوز پس از چندین سده آن جانفشانی‌ها در یاد تاریخ کشورمان به جا مانده و از آن سخن گفته می‌شود.
نبرد دلاوران ایرانی شگفت‌انگیز بود.‌هاتا (حتی) آنان که جنگ ابزار نداشتند، به دشمن می‌تاختند یا آنان را می‌کشتند یا خود کشته می‌شدند. آریوبرزن با شمار اندک سواره و پیاده‌ای که برایش به جا مانده بود، به دلِ سپاه دشمن زد. گروه بسیاری از آنان را به خاک افکند و با اینکه شمار بسیاری از سربازانش را از دست داده بود، توانست چنبره‌ی (حلقه) سپاه دشمن را بشکافد. او می‌خواست هرچه زودتر خود را به تخت‌جمشید برساند تا بتواند آن را از گزند دشمن برهاند.
آریوبرزن با ۴۰سواره و ۵هزار سرباز پیاده، گِردگیریِ (محاصره) اسکندر را می‌شِکَنَد و برای یاری رسانیدن به سربازانی که در پایتخت با سپاه اسکندر می‌جنگیدند، می‌شتابَد. ولی شوربختانه سپاهیانی که اسکندردستور داده بود از راه جلگه به سوی پارسه بروند، پیش‌تر از او به شهر دست یافته بودند.
آریوبرزن از سویی می‌دانست دشمن بر پایتخت چیره شده است و از سوی دیگر می‌دید که دشمن او را به سختی دنبال می‌کند، با همه‌ی این‌ها دست از پیکار برنداشت و تا بدانجا پایداری کرد که همه‌ی یارانش از پای درآمدند. او هنگامی از جنگ کردن دست کشید که دید واپسین سرباز پارسیِ زیرِ فرمانِ او به خاک افتاد.
 لوییز دول در کتاب آتیلا نوشته است: اسکندر که از دلیریِ آریوبرزن خوشش آمده بود، به او پیشنهاد می‌کند، دست از جنگ بردارد تا ناچار به کشتنِ او نشود، ولی آریوبرزن پاسخ داده:
 «شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا اینجا را از گزند دشمن دور نگه دارم و من تا جان در بدن دارم این خویشکاری را انجام خواهم داد.»
اسکندر می‌گوید:
«شاهِ تو فرار کرده، تو نیز سپر بیانداز تا به پاسِ دلاوَریَت تو را فرمانروای ایران کنم.»
پاسخِ آریوبرزن به اسکندر این بود:
«بدان هم اکنون که شاه رفته، من در اینجا می‌مانم و مبارزه می‌کنم تا بمیرم.»
هنگامی که اسکندر پایداریِ او را می‌بیند، دستور می‌دهد تا او را از راه دور، با نیزه بزنند. سربازان اسکندر به اندازه‌ای به سوی آریوبرزن تیر و نیزه پرتاب می‌کنند تا جان شیرینش را در راه میهن به جان آفرین وامی سِپارَد.
پس از مرگ، به دستور اسکندر پیکر پاک او را در همان جا به خاک می‌سپارند و بر روی مزار او می‌نویسند:
«به یاد لیونیداس»
اسکندرپس از پیروزی دستور می‌دهد که لی‌بانی، آن سربازِ ناپاک زاده و پشت به میهن کرده (خائن) را بِکُشَند.
-شوربختانه یکی از نادرستی‌های رایج و همه‌گیر در میان نوشته‌های رزمی که درباره‌ی آریوبرزنِ پارسی بازگو شده، داستان خواهر اوست. در این نوشته‌ها آورده اند که آریوبرزن خواهری به نام یوتاب داشته که او نیز همراه و هم‌پایِ برادر در برابر مقدونیان پایداری کرده و جان باخته است!
ولی با بررسی بیشتر و سنجیدنِ تاریخ‌ها باهم، درمی یابیم که چنین بانویی در پایان دودمان هخامنشی به نام خواهر آریوبرزن نمی‌تواند درست باشد. ولی با اندکی موشکافی در نوشته‌های پسین به نام یوتاب خواهر آریوبرزن برمی خوریم ولی در زمان اشکانیان،نه در زمان هخامنشیان.
شایسته‌ی یادآوری است که نمی‌باید آریوبرزن پارتی (اشکانی) را که از او با بَرنام (لقبِ) آریوبرزن دوم یاد شده است را با آریوبرزنِ نخستِ پارسی (هخامنشی) یکی دانست.
آریوبرزن دوم که گویا پادشاه بومی آتورپاتگان (آذربایجان) بوده و هم زمان با پادشاهیِ فرهاد چهارم اشکانی می‌زیسته خواهری به نام یوتاب داشته است و نمی‌باید این همانندی نام‌ها ما را به لغزش وادارد.
-لیونیداس نام یکی از سرداران یونانی است. پُر آوازگیِ او بیشتر برای پایداریَش در برابر سپاهِ ایران است در جنگ میانِ دو کشور به هنگام پادشاهی خشایارشا.
جاودانه شدنِ نام او از این‌روست که او در این جنگ با دلیری در برابر سپاه ایران جنگیده و سرانجام کشته شده است.
هنگامی که اسکندر پایداری و دلیری آریوبرزن را می‌بیند، به یاد لیونیداس می‌افتد و دستور می‌دهد نام او را بر مزار آریوبرزن بنویسند.
– هر ساله گردشگران بسیاری از ساختمانی که به یاد لیونیداس ساخته شده بازدید می‌کنند و در کنار آن فرتورهای (عکس‌هایی) به یادگار می‌گیرند و این خود راه درآمدی سرشار است برای کشور یونان. 
گردشگرانِ ترموبیل با خواندنِ واپسین پیام لیونیداس که آن را با خود به کشورهایشان می‌برند، یاد او را گرامی می‌دارند. پیام لیونیداس این است که بر مزارش نوشته شده است:
«ای رهگذر به مردم لاکونی (اسپارت) بگو که ما در اینجا به خون خفته‌ایم تا پیمانداریِ (وفاداری) خود را به دات‌های (قوانین) میهن نشان دهیم. 
(در سرزمین اسپارت در جنگ‌ها هیچ سربازی نمی‌توانست پس نشینی کند).»
-ولی در سرزمین آخوندزده‌ی ما در سالروز ایستادگی سردار ایرانی آریوبرزن، هیچ برنامه‌ی ویژه و بزرگداشتی برای او برپا نمی‌شود. 
جای بسی دریغ است که نه تنها کسی در این اندیشه نیست که در ۲۱ اَمُرداد برابر با ۱۲ اوت، روز جان باختنَش یادی از او بکند که چشم دیدنِ تندیس (مجسمه) او را هم ندارند.
  
آرامگاه آریو برزنیا دخمه‌ی سنگی در دامنه‌ی کوه آنادر استان فارس
با بازخوانی و یادآوری دلاوری‌های آریوبرزن این سردار بزرگ در پدافندی از خاک میهن، داستان پایین کشیدن تندیس او در شهر یاسوج هم به یاد می‌آید.
غم انگیزیِ این داستان در این است که می‌بینیم و می‌شنویم که امروز، پس از گذشت بیش از ۲۳۰۰ سال که از پایداریِ یک ایران دوست در برابر تاخت و تاز دشمن می‌گذرد، فرمانرانان انیرانی که بر خاک کشور ما چیره شده‌اند، برپاییِ تندیسی برای این سردارِ از جان گذشته را برنمی تابند. این نابخردان‌هاتا (حتی) از یک تندیسِ سنگی یا آهنی هم می‌هراسَند.
ترسِ آنان از این‌روست که خود بهتر از هر کس می‌دانند سخنانشان مشتی یاوه (خرافه) است. آنان از این نگران هستند که مردم با دیدن تندیس جانبازانی مانند آریوبرزن کنجکاو شوند که این تندیس از آنِ کیست و چه کرده و بدین‌گونه آگاهی‌هایی از تاریخِ والای ایران و پیشینه‌ی کشورشان به دست آورند و دیگر دنبال پَرت و پَلاهای آنها نروند. این تهی مغزان به خوبی دریافته‌اند که مردم را باید ناآگاه نگه داشت تا بتوان بر سرشان سوار و بر آنان چیره شد.
درباره‌ی تندیس آریوبرزن رسانه‌ی مهر می‌نویسد:
«دادستان یاسوج به شهرداری این شهر دستورداد مجسمه آریوبرزن را از میدانی به همین نام در شهر یاسوج پایین بیاورد.» این دستور از طرف دادستان یاسوج صادر شده است زیرا فرمانده سپاه فتح استان، نصبِ مجسمه آریوبرزن را در ورودیِ شهرِ یاسوج مورد انتقاد قراد داد.
سردار شهابی‌فر،در کنگره سرداران و ۶۰۰ شهید شهرستان بویراحمد گفته بود:
«امروز دُم اسب آریوبرزن را مشرف بر تمثال مبارک شهیدان کرده‌اند که ضروری است دادستان کهکیلویه و بویراحمد دستور تخریبی آن را بدهد.» دادستان یاسوج در این خصوص به خبرنگار مهر گفت: «سپاه نامه‌ای به دادستانی نوشته است که با توجه به این‌که ما ارزش‌های متعددی داریم که می‌شود به عنوان نمادهای ارزشی استفاده شود، در این نامه تقاضا کرده‌اند که به جای مجسمه، از نمادها و ارزش‌های اصیل استفاده شود.»
حجت الاسلام سید محمود موسوی پور افزود:
«بر این اساس ما هم به شهرداری نامه ای نوشتیم که در این خصوص اقدام کنند. وی بیان کرد در حالی که رفتگرهای شهرداری به درب خانه‌های مردم مراجعه کرده و تقاضای کمک مالی می‌کنند و پارک‌های ما نیاز به توسعه دارد و فضای سبز ما مشکل دارد، اگر به جای این مجسمه‌های چند میلیونی و جشن‌های میلیونی به این‌ها پرداخته شود، بهتر است.
موسوی‌پور اظهار داشت؛ نمادهای ارزشی زیادی در جامعه داریم. از جمله شهدا، علما و نقش مردم در صحنه‌های مختلف انقلاب که بهتر است به جای مجسمه‌هایی که فرهنگ نگهداری از آن را نداریم و فردا خراب می‌شوند، از این نمادها استفاده کنیم.
وی ساخت این مجسمه‌ها را اِسراف دانست و گفت؛ به شهرداری اعلام کردیم که با توجه به درخواست سپاه و مردم این مجسمه پایین آورده شود.
دادستان یاسوج در خصوص مبنای حقوقی این دستور نیز گفت؛ هر کجا حقوق جامعه مورد تعرض قرار بگیرد، دادستان می‌تواند تذکر دهد و اقدام کند .
موسوی‌پور بیان داشت؛ در صورتی که شهرداری یاسوج در موعد مقرر نسبت به برداشتن این مجسمه اقدام نکند، برخورد قانونی صورت می‌گیرد.

Comments

Comments are closed.

Bottom