Top

بازگشت به جان اشتاین‌بک، در آمریکای دونالد ترامپ

December 21, 2018 by  

جان اشتاین‌بک، که امروز پنجشنبه بیستم دسامبر پنجاهمین سالگرد درگذشت اوست، از بزرگترین نویسندگان آمریکایی قرن بیستم، وقتی آخرین لحظات زندگی‌اش را روز بیستم دسامبر ۱۹۶۸ در آپارتمان خود در منهتن نیویورک سپری کرد، شاید باور نمی‌کرد مسائلی که او در آثارش مطرح کرده، پنجاه سال بعد، یعنی این روزها، همچنان مایه دغدغه هم‌وطنانش باشد. اشتاین‌بک که هنگام مرگ شصت و شش ساله بود، در ده‌ها اثری که در قالب‌های مختلف مثل رمان، مجموعه داستان، سفرنامه و فیلم‌نامه نوشت، به موضوعات و مضامینی چون بحران اقتصادی، تغییرات آب‌وهوایی، بحران مهاجران و همچنین مداخله‌ نظامی قدرت‌های جهانی پرداخت. نویسنده سیاسی – اما پیش از هر چیز، جان اشتاین‌بک نویسنده‌ای بود که نگاهی انتقادی به جامعه خود و اوضاع جهان داشت. او نابرابری‌ها و بی‌عدالتی را با حساسیت بالا مشاهده و حتی تجربه کرد و علیه آن در آثارش واکنش نشان داد. ارتباط با نویسندگان چپگرا، روزنامه‌نگاران و سندیکاها، بر آثار اشتاین‌بک بسیار تأثیرگذار بود. او در ۱۹۳۵ به اتحادیه نویسندگان آمریکایی که یک سازمان کمونیستی به شمار می‌رفت، پیوست و در ۱۹۳۹ همراه با چند نویسنده دیگر، نامه‌ای را امضا کرد که در آن از اشغال فنلاند از سوی ارتش سرخ در جریان “جنگ زمستان” حمایت شده بود.

اما این نویسنده در موضع‌گیری‌های سیاسی دچار چرخش هم می‌شد. مهم‌ترین نمونه در این زمینه به سال ۱۹۶۷ مربوط می‌شود، یعنی یک سال پیش از مرگش. او زمانی که برای تهیه یک گزارش به ویتنام رفته بود، از حضور ارتش آمریکا در ویتنام حمایت کرد.

جی پارینی، نویسنده زندگی‌نامه اشتاین‌بک، دو عامل دوستی با رئیس جمهوری وقت آمریکا و نیز نگرانی از وضعیت پسرش را که آن زمان سرباز ارتش آمریکا در ویتنام بود، در این موضع‌گیری تأثیرگذار می‌داند.

یوگنی یفتوشنکو، شاعر روس، جان اشتاین‌بک را برای محکوم نکردن مداخله آمریکا در ویتنام سرزنش کرد، اما اشتاین‌بک در واکنش به این انتقاد، از شاعر روس خواست که خودش “تجاوز کمونیست‌ها به ویتنام جنوبی” را محکوم کند.

اشتاین‌بک جنگ جهانی دوم را هم از نزدیک دیده بود. او در ۱۹۴۳ به اروپا سفر کرد و گزارش‌هایی از جنگ برای “نیویورک هرالد تریبون” نوشت. پس از جنگ نیز به اتحاد جماهیر شوروی رفت و مقالاتی درباره زندگی مردم آن کشور نوشت.

نویسنده آمریکایی

سال ۱۹۶۲، یعنی چهار سال پیش از مرگ جان اشتاین‌بک، آکادمی نوبل او را “برای نوشته‌های واقع‌گرایانه و خلاق که طنزی شیرین را به درکی دقیق از جامعه پیوند می‌زند”، لایق جایزه ادبی خود دانست.

اشتاین‌بک همان سال در سخنرانی خود برای دریافت جایزه نوبل گفت: “وظیفه نویسنده محکوم کردن ضعف‌ها و شکست‌های انسانی است و همچنین برملا کردن آرزوهای تاریک و تهدیدکننده، تا انسان بتواند به کمال برسد. از سوی دیگر، نویسنده باید توانایی‌های انسان، عظمت معنوی‌اش، بزرگواری‌اش در برابر شکست، شجاعتش، همدردی‌اش و همچنین عشقش را ستایش کند.”

این تعریف از نویسنده، برآمده از فرهنگ آمریکایی است. به این معنا که کار نویسنده فقط انکار و نفی نیست و باید همراه با نوعی اطمینان بی‌پایان باشد؛ نوعی ایمان.

شاید این عقیده اشتاین‌بک به اعتقاد مذهبی او باز می‌گشت که در روایت و پرداخت رمان‌هایش نیز تأثیرگذار بود. او گاهی هم در شخصیت‌پردازی‌ها و هم در نثر از انجیل بهره می‌برد.

اما این اعتقاد مذهبی موجب نشده بود که رستگاری را در جهانی دیگر جست‌وجو کند، بلکه آن را “اینجا و اکنون” ممکن می‌دانست.

رمان به اعتقاد اشتاین‌بک، حتی اگر مثل “خوشه‌های خشم” داستان تلخ انبوهی از مردم باشد، یک پدیده خوشبینانه و امیدوارکننده است.

گرچه اشتاین‌بک را در کنار دیگر نویسندگان بزرگ آمریکایی همنسل‌اش همچون فاکنر، همینگوی و دوس پاسوس قرار می‌دهند، اما در قیاس با آنان، نه مثل فاکنر است که انسان را زیر فشار سرنوشت در هم می‌شکند، نه مثل همینگوی که قهرمان‌هایش با ماجراجویی، هویت خود را کشف می‌کنند و نه مثل دوس پاسوس، زیرا علاقه پنهانی اشتاین‌بک به شخصیت‌هایش، مانع از طغیان آنان می‌شود.

همچنین گرچه مضامین آثار اشتاین‌بک مضامین اجتماعی است، اما او از ناتورالیسم سرد و ساده‌دلانه رمان‌های اجتماعی دهه ۱۹۳۰ آمریکا، مثل آثار جیمز فارل فاصله می‌گیرد.

نویسنده طبیعت

اغلب آثار اشتاین‌بک متأثر از طبیعت زادگاه او، یعنی کالیفرنیا و به ویژه دره سالیناس است.

جان اشتاین‌بک که ۲۷ فوریه ۱۹۰۲ در شهر سالیناسِ ایالت کالیفرنیا به دنیا آمده بود، تابستان‌های نوجوانی خود را با کار در مزارع نزدیک خانه گذراند.

همان موقع بود که در کارخانه نیشکر اسپیرکلز در پنج کیلومتری سالیناس با کارگران مهاجر آشنا شد و زندگی، جنبه‌های بسیار سخت و نیمه تاریک خود را به او نشان داد.

او بعدها از این تجربه، به عنوان مواد خام برای نوشتن آثارش نظیر “موش‌ها و آدم‌ها” استفاده کرد. در این داستان، دو دوست به نام‌های لنی و جورج در شرایط بد اقتصادی به دنبال کار هستند و از مزرعه‌ای به مزرعه دیگر می‌روند.

اشتاین‌بک که نویسندگی را از همان نوجوانی و با تشویق مادر معلمش آغاز کرده بود، اوقات فراغت خود را در آزمایشگاه کارخانه اسپیرکلز به نوشتن می‌گذراند.

پس از اخذ دیپلم در ۱۹۱۹، تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی را در دانشگاه استنفورد آغاز کرد، اما سال ۱۹۲۵ بدون گرفتن مدرک، دانشگاه را ترک کرد و به نیویورک رفت.

در هیچ کدام از کارهای مختلفی که در نیویورک انجام داد، از روزنامه‌نگاری گرفته تا کارهای ساختمانی و آزمایشگاهی، چندان موفق نبود. حتی نتوانست در این شهر برای داستان‌هایش ناشری پیدا کند.

سال ۱۹۲۸ به کالیفرنیا بازگشت و به عنوان راهنمای گردشگری و نگهبان در نزدیکی دریاچه‌ تاهو که کوه‌ها آن را احاطه کرده‌اند، مشغول به کار شد.

در آنجا بود که اشتاین‌بک اولین رمانش را با نام “جام زرین” با الهام از زندگی هنری مورگان، یک دزد دریایی انگلیسی نوشت که سال ۱۹۲۹ از سوی یک ناشر در نیویورک منتشر شد.

همچنین فضاسازی “چمنزارهای بهشت”، دومین رمان او نیز که سه سال بعد به چاپ رسید، ملهم از طبیعت کالیفرنیاست.

در ۱۹۳۰ با اد ریکتس، زیست‌شناس، آشنا و به دوست نزدیک او تبدیل شد. طی سال‌های بعد، نظرات فیلسوفانه‌ اد ریکتس درباره طبیعت و جهان، تأثیر بسیاری بر جهان‌بینی اشتاین‌بک گذاشت.

کتاب “دریای کورتز” حاصل همکاری این دو دوست است.

همچنین آشنایی با زیست‌شناسی در نوع روایتگری اشتاین‌بک نیز تأثیرگذار بود. او در “موش‌ها و آدم‌ها”، شخصیت‌هایش را به آزمایشگاه می‌برد و مثل یک زیست‌شناس بدون پرداختن به درونیات آنان، رفتارها، حرکات و حرفهایشان را تشریح می‌کند.

ستایش از طبیعت در رمان “به خدایی ناشناخته” (۱۹۳۳) به اوج می‌رسد. این رمان که نوشتنش از دو شاهکار اشتاین‌بک، یعنی “خوشه‌های خشم” و “شرق بهشت” بیشتر طول کشید و پنج سال زمان برد، ضمن توصیف شاعرانه طبیعت کالیفرنیا و رابطه عارفانه قهرمان داستان با طبیعت، مشکلات کسانی را روایت می‌کند که بعدا موجب عظمت این خطه شدند.

توجه اشتاین‌بک به طبیعت کالیفرنیا در حالی است که پنجاه سال پس از مرگ این نویسنده، سخت است بگوییم کالیفرنیای کنونی همان کالیفرنیای زمان اشتاین‌بک است.

هر از چند گاهی خبر آتش‌سوزی و خشکسالی در این ایالت منتشر می‌شود؛ آخرینشان آتش‌سوزی مرگبار اخیر که گفته شد “بزرگترین آتش‌سوزی تاریخ کالیفرنیا” بود.

اما اشتاین‌بک هم در دوره‌ای زندگی کرد که سرزمین آمریکا یکی از طولانی‌ترین خشکسالی‌های خود را به مدت هفت سال در دهه ۱۹۳۰ پشت سر گذراند و طوفان‌های بزرگ و غبار موجب جابه‌جایی هزاران نفر شد.

اشتاین‌بک به خوبی این فاجعه زیست‌محیطی را در “خوشه‌های خشم” بازتاب داده است: “آخرین باران‌هائی که نم‌نم روی زمین‌های سرخ و پاره‌ای از زمین‌های خاکستری اوکلاهاما فرو ریخت، نتوانست زمین ترک‌خورده را شیار کند…” (ترجمه شاهرخ مسکوب و عبدالرحیم احمدی)

نویسنده مهاجران

اشتاین‌بک در ” تورتیلا فلت” (۱۹۳۵) داستان زندگی شگفت‌انگیز ساکنان خارجی‌تبار شهر ساحلی مونته‌ری را به شیوه‌ای طنز روایت کرده است.

دنی، شخصیت اصلی این رمان، از جنگ بازگشته و در محله تورتیلا فلت شهر مونته‌ری ساکن شده است. آدم‌های اطراف دنی، آدم‌هایی‌اند که جایی در جامعه ندارند، اما کاملا احساس خوشبختی می‌کنند.

“اوکی‌ها”ی جدید گرچه با خود کشت محصولات جدید را هم، مثل پسته، بادام و گوجه به همراه آوردند و به آنچه مثل پنبه قبلا در کالیفرنیا کاشته می‌شد، اضافه کردند، اما با افزایش تعداد کارگران، فرصت شغلی برای کارگران بومی کمتر شد.

در این پنجاه سالی که جان اشتاین‌بک درگذشته است، همواره این تفکر در زادگاه او وجود داشته که مهاجران جا را تنگ کرده‌اند و باید اخراج شوند.

این تفکر در این دوره، در اراده دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا برای احداث دیوار مکزیک تبلور یافته است.

جان اشتاین‌بک وقتی آخرین لحظات زندگی‌اش را روز بیستم دسامبر ۱۹۶۸ در آپارتمان خود در منهتن نیویورک سپری کرد، آیا حدس زده بود که پنجاه سال بعد، یعنی این روزها، ممکن است تاریخ دهه ۱۹۳۰ برای نسل دیگری از “اوکی‌ها” با نفرت و خشونت بیشتر تکرار شود؟

Comments

Comments are closed.

Bottom