Top

تاریخ و اخلاق پزشکی در اسلام و ایران

December 27, 2018 by  

برگ آخر – مهدی محقق – تشخیص و درمان

اطبای مسلمان بر پایه آنچه از حرکات مختلف نبض و یا از رنگ و بوی و رسوب ادرار استنباط می‌کردند، بیماری را تشخیص می‌دادند؛ از این جهت است که ابن‌سینا کتابی مستقل درباره نبض تحت عنوان «رگ‌شناسی» نوشته و انواع مختلف آن را بیان داشته است و ابن رضوان مصری کتابی مستقل تحت عنوان «فی‌النبض و التفسره» نگاشته است. تفسره یا قاروره دو کلمه‌ای بوده که به بول (ادرار) اطلاق می‌شده و قاروره ظرف است که اطلاق بر مظروف شده و تفسره مفسر و بیانگر حال بیمار است.

پس از تشخیص بیماری، متوجه می‌شدند که برخی از اخلاط و اجرام فاسد باید از بدن بیرون آید و بعضی اشیا و مواد لازم باید وارد بدن شود که از اولی تعبیر به «استفراغ» و از دومی تعبیر به «احتقان» می‌کردند و استفراغ مقدم بر احتقان بود؛ زیرا می‌گفتند نخست معده باید پاک گردد تا غذا و دوا را به منظور اعاده صحت جذب کند و این جمله از تعبیرات متداول بود که: «الابدان الغیر النقیه کلما غذوت‌ها ازدادت شرا.»۴۱ و برای پاک کردن معده متوسل به انواع «مسهلات» و «مقیئات» می‌شدند و با نوشیدن شربت‌های «مدر» یعنی ادرارآور و فراهم آوردن وسیله استخراج عرق «استحمام» و به کار بردن «فصد» یعنی رگ زدن و «حجامت» یعنی خون از پشت گرفتن «استفراغ» را کامل می‌کردند و تحقق «احتقان» هم با خوردن و نوشیدن مواد دارویی لازم و یا با وارد کردن از نشیمن‌گاه «حقنه» یعنی اماله صورت می‌گرفت.

از روش‌های درمانی که پزشکان مسلمان به کار می‌بردند، روش داغ کردن است که آن را به عربی «کیّ» می‌گویند. این روش در صورتی تجویز می‌شد که درمان با غذا و دوا سودمند نمی‌افتاد. از این روست که جمله: «آخر الدواء الْکیّ» و به قول خاقانی: «زانکه داغ آهنین آخر دوای دردهاست»، از امثال سائره گشته است.

از پزشکانی که این روش را به تفصیل توضیح داده و جزئیات داغ کردن از فرق تا قدم را روشن ساخته است، ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوی است که جزء سیام از کتاب «التصریف لمن عجز عن التالیف» خود را اختصاص به سه موضوع داغ کردن و جراحی و شکسته‌بندی داده است و در هر یک از این سه قسم ابزار و آلاتی که پزشک باید به کار برد، بیان داشته است.

جراحی که پزشکان اسلامی از آن تعبیر به «عمل‌الید» و «الاعمال‌بالحدید» و «دستکاری» می‌کردند، از روش‌های درمانی رایج بوده و کسانی که مبادرت به این روش می‌ورزیدند، «جرائحی» می‌گفتند؛ چنان که پزشک معمولی که بدون بریدن و دوختن بلکه با غذا و دوا درمان می‌کرده، «طبایعی» نامیده می‌شده است. هرچند بیشتر پزشکان اسلامی اشاره به روش درمان با جراحی کرده‌اند، ولی از برخی منابع برمی‌آید که بسیاری از عمل‌های جراحی که در مغرب و اندلس انجام می‌شده، در شرق عالم اسلامی به جهت دشواری آن را انجام نمی‌دادند.۴۲ گذشته از موارد مختلف جراحی که رازی در آثار خود و زهراوی در تصریف یاد کرده است، می‌توان برخی از موارد را در کتاب «العمده فی الجراحه» ابن القف کرکی یافت. از برخی از منابع برمی‌آید که هنگام آزمایش، پزشکان پرسش از انواع مختلف آلات و ابزار جراحی و موارد استعمال هر یک از آنها می‌شده است.۴۳

لازم به یادآوری است که روش درمان نسبت به حالت‌های مختلف و سنین گوناگون متفاوت بوده است؛ چنان که تندرستان را روشی خاص بوده که تن را در برابر بیماری‌ها مقاوم سازد و از آن روش به «تدبیر الأصحاء» می‌کردند و بر همین پایه کتاب‌هایی که به نام «تدبیرالحبالی» و «تدبیرالمولودین» و «تدبیرالصبیان» و «تدبیرالمشایخ» نوشته شده، کیفیت و روش درمان مختلف زنان آبستن و نوزادان و خردسالان و سالخوردگان در آنها بیان شده است.

 

مسئولیت پزشک

در اسلام پزشک مسؤول شناخته شده و در صورت ناآشنایی و تقصیر در برابر بیمار، ضامن است و این امر مستند به حدیثی است که از پیغمبر اکرم(ص) روایت شده که: «من تطبب و لم یعلم منه الطب قبل ذلک فهو ضامن»؛ یعنی کسی که پزشکی بورزد، در حالی که دانش آن را بیش از آن نداشته باشد، ضامن است. ابن القیم الجوزیه در تفسیر این حدیث گفته است که کلمه «طبیب» عام است و افراد زیر را در بر می‌گیرد: طبایعی (پزشک عمومی) که با دستور شفاهی خود پزشکی می‌ورزد، جرائحی (دستکار، جراح) که با مبضع (نیشتر) خود، کحال (چشم‌پزشک) که با مرود (میل) خود، خاتن (ختنه‌گر) که با کارد خود، فاصد (رگ‌زن) که با نیش پَر گونه خود، حجام (حجامت‌گر، خون‌گیر) که با نیشتر و شیشه حجامی خود، مجبر (شکسته‌بند) که با خلع و وصل و رباط خود، کواء (داغ‌گر) که با داغ‌کن و آتش خود، حاقن (حقنه‌گر، اماله‌کن) که با ظرف داروی خود تصرف و مداخله در بدن انسان می‌کنند.۴۴

 

احتساب پزشکی

برای نظارت بر امر پزشکی و درستی آن حسبت و احتساب که در سایر مشاغل وجود داشت در پزشکی هم جریان داشت و دانشمندانی که به تألیف کتاب در امر حسبت پرداخته‌اند، فصلی از کتاب خود را اختصاص به حسبت پزشکی داده‌اند؛ مثلاً شیزری در کتاب «نهایه‌الرتبه»، فصلی را اختصاص به حسبت پزشکان و چشم‌پزشکان و شکسته‌بندان و جراحان داده و می‌گوید: پزشکان باید با آنچه حنین در کتاب محنه‌الطبیب آورده، آزموده شوند، و چشم‌پزشکان با کتاب عشر مقالات حنین درباره چشم، و شکسته‌بندان با کناش بولص، و جراحان با قاطاجانس جالینوس و کتاب تصریف زهراوی امتحان گردند.۴۵

امتحان پزشکان از دیر زمان از امور مهم به شمار می‌آمده است. جالینوس کتابی به نام «فی محنه افضل الاطباء» داشته که حنین آن را ترجمه کرده و در اختیار مسلمانان قرار گرفته و رازی نیز کتابی به نام «فی محنه الطبیب و کیف ینبغی ان یکون» داشته و فصلی از «کتاب منصوری» خود را نیز اختصاص به امتحان پزشکان داده است و در آنجا در مورد امتحان جراحان می‌گوید که نخستین چیزی که باید از او بپرسی، تشریح و منافع اعضاست و ببینی که او آگاهی از قیاس و فهم و درایت کتب قدما دارد یا نه. اگر از این موضوع اطلاع ندارد، نیازی نیست که او را درباره درمان بیماران امتحان کنی؛ ولی اگر دارد، امتحان او را درباره بیماران کامل گردان و پس از پذیرفته شدن در این امر، او را با داروها بیازمای.»۴۶

 

شرح آثار و افکار پزشکان

دانشمندان اسلامی عنایتی وافر به ثبت و ضبط شرح آثار و افکار پزشکان داشتند. از کهن‌ترین کتاب‌ها در این موضوع، «تاریخ‌الاطباء والفلاسفه» اسحاق بن حنین است و سپس ابوریحان بیرونی در رساله «الفهرست» خود شمه‌ای درباره آغاز علم طب و اینکه طرق استنباط آن چگونه صورت پذیرفته کرده است تا آنکه محمدبن اسحاق بن‌الندیم در سال ۳۷۷ کتاب بزرگ کتاب‌شناسی یعنی «الفهرست» را نگاشت و مقاله هفتم آن را اختصاص به موسیقیدانان و پزشکان و منجمان و حکیمان داد و ابوداود سلیمان بن‌حسان اندلسی معروف به ابن جلجل در همان قرن چهارم در کتاب «طبقات‌الاطباء والحکماء» نام و آثار شماری از پزشکان یونان و اسکندریه و اطبای مسلمان به‌ویژه آنان که در بلاد اندلس می‌زیستند آورد، و ظهیرالدین علی بن زید بیهقی (متوفی ۵۶۵) در کتاب «تتمه صوان‌الحکمه» متجاوز از صدوبیست حکیم و طبیب یاد کرده که در قرن پنجم و ششم می‌زیسته‌اند، و جمال‌الدین علی بن‌یوسف ابن‌القفطی (م۶۴۶) کتاب «تاریخ الحکماء» را تألیف کرد و در آن به ذکر تراجم احوال متجاوز از چهارصد دانشمند در فلسفه و طب و ریاضیات و نجوم پرداخت که بخش عمده کتاب اختصاص به پزشکان دارد، و شمس‌الدین محمد شهرزوری (م حدود ۶۸۷) در کتاب نزهه‌الارواح و روضه الافراح تعداد کثیری از پزشکان و آثارشان را یاد کرد، و بالاخره موفق‌الدین ابن ابی اصیبعه (م۶۹۶) در کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء که جامع‌ترین کتاب در این زمینه است از تعداد کثیری پزشک و داروشناس و حکیم و منجم و ریاضیدان به تقسیم مولد و منشأ آنان یاد می‌کند و درباره هر یک اطلاعات فراوانی را ارائه می‌دهد. گذشته از این، مورخان مانند: یعقوبی در تاریخ خود و مسعودی در «التنبیه و الاشراف» و ابن‌العبری در «تاریخ مختصر الدول» و همچنین مؤلفان کتب تراجم احوال مانند ابن خلکان در «وفیات الاعیان» و صفدی در «الوافی بالوفیات» و ذهبی در «سیراعلام النبلاء» اشاره به شرح احوال و آثار بسیاری از اطباء و داروشناسان کرده‌اند.

 

منابع و مآخذ

[توجه: دو بخش این نوشتار، به اشتباه بدون مآخذ مربوطه در اختیار خوانندگان قرار گرفت که با پوزش از مؤلف دانشمند و خوانندگان گرامی، اینک متن کامل منابع ذکر می‌شود.]

۱ـ لسان العرب، ابن منظور، نهایه ابن اثیر، ذیل کلمه «طب».

۲ـ قانون، ابنسینا، ج۱، ص۱۳، مفتاح الطب، ص۲۲٫

۳ـ العلمُ علمان: علم الابدان و علم الأدیان.

۴ـ رسائل اخوان الصّفا، ج۴، ص۱۶٫

۵ـ تسع رسائل، ابنسینا، ص۱۱۰٫

۶ـ مقدّمه ابن خلدون، ج۲، ص۶۲۰٫

۷ـ القرافادین فی البیمارستانات، نسخه خطّی کتابخانه ملّی ملک، شماره۴۲۳۴٫

۸ـ فهرست، ابن ندیم، ص۳۴۵ تا۳۶۰

۹ـ التطرق بالطب الی السعاده، رساله حنین بن اسحاق الی علی بن یحیی.

۱۰ـ الفرق الطّبیّه، مروج الذّهب، ج۴، ص۷۹٫

۱۱ـ تاریخ الأطباء و الفلاسفه، اسحاق بن حنین.

۱۲ـ فهرست کتاب‌های رازی، ص۱۳٫

۱۳ـ رسائل ابن رشد الطبیّه، صص۲۹ و ۷۳ و ۲۹۷٫

۱۴ـ مقدّمه ابن خلدون، ج۲، ص۶۲۰

۱۵ـ مجموعه متون و مقالات تاریخ پزشکی در اسلام و ایران، ص۲۸۹

۱۶ـ معجم الادباء، ج۶،ص۴۲۹ و ۴۶۰٫

۱۷ـ عیون الانباء، ص۴۲۷٫

۱۸ـ فیلسوف ری، مهدی محقّق، ص۵۷ و ۶۴٫

۱۹ـ الحاوی، رازی، ج۸، ص۲۰۸؛ ج۱۰، ص۱۸٫

۲۰ـ طب اسلامی و تأثیر آن در قرون وسطی، کمپ بل، ج۱، ص۶۹٫

۲۱ـ تاریخ طب ایران و خلافت شرقی، الگود، ص۲۰۸٫

۲۲ـ الشّکوک علی جالینوس، ص۶۳ و ۷۵٫

۲۳ـ ترجمه قصص و حکایات المرضی، دکتر محمود نجم‌آبادی.

۲۴ـ تاریخ طب، نوبرگ (ترجمه انگلیسی)، ج۱، ص۳۶۲٫

۲۵ـ مجموعه متون و مقالات در تاریخ و اخلاق پزشکی در اسلام و ایران، ص۳۴۷٫

۲۶ـ قانون، ابن‌سینا، کتاب۲، ص۱۹۷، به نقل از تاریخ دامپزشکی و پزشکی ایران، ج۲، ص۳۱۱٫

۲۷ـ تاریخ دامپزشکی و پزشکی ایران، ج۲، ص۲۹۳٫

۲۸ـ کامل الصّناعه الطبیّه، ج۱، ص۱۰ و ۱۱٫

۲۹ـ چهارمقاله، نظامی عروضی، ص۷۰٫

۳۰ـ مختصر تاریخ الطب العربی، کمال‌الدین سامرائی، ج۱، ص۵۹۲ و ۵۹۳٫

۳۱ـ تعلیم پزشکی در سرزمین‌های اسلامی، از قرن۷ تا ۱۴، م. ارگری لیزر، نشریه تاریخ پزشکی، جلد۳۸٫

۳۲ـ التّطرق بالطّبّ الی السّعاده، مجلّه تاریخ العلوم العربیّه، حلب ۱۹۷۸، ج۲، شماره۲، ص۴۴۰٫

۳۳ـ رساله حنین، ص۱۸ و ادب الطّبیب رهاوی، ص۱۹۴٫

۳۴ـ مفتاح الطّب، ص۶۲ و ۵۳٫

۳۵ـ انساب، سمعانی، ورق۴۹۹٫

۳۶ـ نسخه خطی، کتابخانه ملک، شماره۴۲۳۴٫

۳۷ـ مجلّه مؤسسه مصر، ج۱۴، سال۳۳ـ۱۹۳۲٫

۳۸ـ تاریخ الحکمای قفطی، ترجمه فارسی، ص۵۶۳٫

۳۹ـ بیست گفتار، مهدی محقق، ص۳۲۹، به نقل از متصرّفات ادب عربی، ص۲۲۷٫

۴۰ـ حسن المحاضره، سیوطی، ج۲، ص۱۳۸٫

۴۱ـ مفتاح الطب، ص۳۴٫

۴۲ـ هدایه المتعلمین، ص۵۵۱٫

۴۳ـ دعوه الاطباء، ابن بطلان، ص۱۸٫

۴۴ـ طب النبی، ابن القیّم الجوزیّه، ص۲۰۵٫

۴۵ـ نهایه الرّتبه فی طلب الحسبه، ص۱۰۰٫

۴۶ـ الرّازی و محنه الطبیب، المشرق سال ۵۴، ص۵۱۷٫

منبع: روزنامه اطلاعات

 

Comments

Comments are closed.

Bottom