Top

آنگه

December 28, 2018 by  

شعر معروف “IF” اثر شاعر انگلیسی «رودیارد کیپلینگ» است. بازگردان شعر از من است. درتاریخ ۴ مرداد ۱۳۵۸، روزی که همسر بی‌گناهم، دکتر شجاع‌الدین شیخ‌الاسلام‌زاده، به حبس ابد محکوم شد، من این شعر را که گویی وصف حال همسرم بود، به فارسی برگرداندم و به زندان اوین فرستادم.

قصدم آن بود که او بخواند و با شهامت و استقامت بیشتر با ظلم روبرو گردد. 

باز گردان شعر با عنوان «آنگه» آغاز می‌شود، و ضمن برخورداری از محتوای پر معنای شعر کیپلینگ، تا اندازه‌ای از آزادی کلام شعری بهره‌مند است.

با احترام، آذر آریان‌پور، آبان ۱۳۹۷

 

آنگه

 

آنگه که جمله از ننگ سر فروهشته‌اند

و ترا گنهکار می‌خوانند

تو باز سر افراشته داری؛

آنگه که نامت را خدشه‌دار می‌کنند

تو اعتماد به خویشتن را از کف ندهی،

آنگه که بردباری آزارت می‌دهد

تو باز شکیبایی جویی،

و به هرچه دروغ می‌شنوی، راست پاسخ گویی،

آنگه که دل‌ها از کینه انباشته‌اند

تو دل به کینه نسپاری،

آنگه که به شیرینی رویا پناه می‌بری

اما از درک واقعیت غافل نمانی

و اندیشه نیک را با کردار همراه سازی،

آنگه که با پیروزی و شکست رو به رو گردی

و به این دو شیاد یکسان بخندی،

یا کردار راستین‌ات را دگرگون نمایند

تا ابلهان را بفریبند

و تو بر ابروان گره نبندی،

آنگه که حاصل عمرت را بر باد دهند

و قامت راست کنی و از نو بسازی،

یا تمامی هستی خود را

در نِیل به آرمانی مقدس ببازی

و این باخت را آغاز پیروزی فردا بپنداری

و هرگز شِکوِه نکنی،

آنگه که امید و ایمانت را بربایند

و باز نومید نگردی،

آنگه که حاکم شوی و فروتن مانی

یا محکوم گردی و توانا مانی،

آنگه که دوست و دشمن در اراده‌ات تصرف نتوانند

و خُرد و کلان در دیده‌ات یکسان آیند

و لحظه‌های تیره امروز

نویدبخش فرداهای روشن باشند،

آنگه،ای پسر من

زمین و زمان از تو باید

و نام انسان ترا شاید!

If

 

By Rudyard Kipling

Persian Translation by Azar Arianpour

 

If you can keep your head when all about you   

Are losing theirs and blaming it on you,   

If you can trust yourself when all men doubt you,

But make allowance for their doubting too;   

If you can wait and not be tired by waiting,

Or being lied about, don’t deal in lies,

Or being hated, don’t give way to hating,

And yet don’t look too good, nor talk too wise:

 

If you can dream—and not make dreams your master;   

If you can think—and not make thoughts your aim;   

If you can meet with Triumph and Disaster

And treat those two impostors just the same;   

If you can bear to hear the truth you’ve spoken

Twisted by knaves to make a trap for fools,

Or watch the things you gave your life to, broken,

And stoop and build ’em up with worn-out tools:

 

If you can make one heap of all your winnings

And risk it on one turn of pitch-and-toss,

And lose, and start again at your beginnings

And never breathe a word about your loss;

If you can force your heart and nerve and sinew

To serve your turn long after they are gone,   

And so hold on when there is nothing in you

Except the Will which says to them: ‘Hold on!’

 

If you can talk with crowds and keep your virtue,   

Or walk with Kings—nor lose the common touch,

If neither foes nor loving friends can hurt you,

If all men count with you, but none too much;

If you can fill the unforgiving minute

With sixty seconds’ worth of distance run,   

Yours is the Earth and everything that’s in it,   

And—which is more—you’ll be a Man, my son!

 

Comments

Comments are closed.

Bottom