Top

قتل امیرکبیر در حمام فین کاشان

January 1, 2019 by  

محمدعلی دولتشاهی

در دو سده‌ی اخیر، برخی از نخبگان سیاسی ایران می‌خواستند در ساخت و بافت جامعه‌ای که بر صدر آن قرار می‌گرفتند، اصلاحاتی بکنند و تغییراتی ایجاد نمایند، گرچه اینان در وجدان تاریخ توفیقاتی به دست آوردند، نام‌شان به نیکی درصفحه روزگار بر جای ماند، اما خود قربانی خواست‌ها و بستر نامساعد اجتماعی شدند. نمونه‌ی بارز آن میرزا تقی‌خان امیرکبیر است.

 

میرز ا تقی‌خان پسر محمدباقر فراهانی ملقب به اتابک اعظم و امیرنظام، و امیرکبیر بزرگ‌ترین رجل سیاسی ایران در عصر قاجار در حدود سال ۱۲۲۳ هـ.ق متولد شد. از دوران کودکی و جوانی امیرکبیر اطلاعات درستی در دست نیست، همین قدر معلوم است که در دستگاه میرزا ابوالقاسم قائم مقام بزرگ شده و همانجا خواندن و نوشتن را فرا گرفته است. میرزا تقی‌خان در اثر استعداد فطری که داشت در سنین جوانی علوم و فنون لازم را فرا گرفت تا آن که در عنفوان شباب مردی قوی اراده و خردمند و با تجربه و کاردان بارآمد.

امیر کبیر به‌زودی در سراسر ایران امنیتی که نظیر آن کمتر دیده شده بود، برقرار ساخت. مسافران کاروان‌ها با خیال راحت در تمام کشور گردش می‌کردند و راهزنی به کلی ممنوع شده بود. امیرکبیر از اصلاح مالیه به اصلاح قشون پرداخت. خود امیر اغلب روزها صبح زود به سربازخانه می‌رفت و اسلحه و مهمات را بازدید می‌کرد. افواج نظامی موظف بودند که همه روزه به مشق و تعلیمات نظامی بپردازند. همچنین برای هر هنگ پزشکی معین کرد. از اقدامات مهم امیرکبیر تأسیس دارالفنون تهران بود. امیرکبیر در امور سیاسی و روابط ایران با دول همسایه و خارج نیز اقدامات اساسی شروع کرده و به وضع سفارت‌خانه‌های ایران در خارج سروصورتی داد. 

 

شرح کشته شدن امیر

زن وزیر مختار انگلیس می‌نویسد، قبل از عزیمت حاج علیخان به کاشان، مهد علیا زنی از محارم خود را به کاشان نزد عزت‌الدوله فرستاده بود که دختر خود را اغفال و سرگرم نماید و به وی چنین پیغام داده بود که: «ایام غم و زاری به پایان رسیده و شاه بر سر مهر و محبت آمده است. میرزا تقی‌خان مختار است که به طهران آید یا به کربلا رود، خلعت هم در راه هست، عنقریب خواهد رسید.» در این مدت فرستاده مهد علیا و همدم تازه عزت الدوله با حیله و تزویری هرچه تمام‌تر توجه عزت‌الدوله را به سخنان خدعه‌آمیز خود جلب نمود، تا آ‌نی که حاج علیخان با میرغضبان به کاشان رسیدند. همین که وارد باغ فین شدند، علی‌اکبر نام چاپار دولتی را دیدند، میان باغ قدم می‌زند و منتظر خروج امیراز حمام است تا جوانب کاغذهای مهد علیا را که به عزت ‌الدوله نگاشته بود وصول نماید. چون حاج علیخان دریافت که امیر در حمام است، موقع را مغتنم دانسته علی‌اکبر بیک را گرفته و با خود به طرف حمام آورد، تا علی‌اکبربیک عزت‌الدودله را از ورود او مستحضر نسازد. فراشباشی با مأمورین خود علی‌اکبر بیک وارد حمام شدند . دیدند خواجه حرمسرای مشغول جمع‌آوری لباس‌های امیر است. اعتمادالسلطنه یکی از میرغضبان را بر سر او گماشت تا مبادا او از حمام بیرون رود و زن امیر را از کیفیت امر آگاه کند و سپس فراشباشی از حمام بیرون شد و با دژخیمان به سنگچین کردن پشت در دیگر حمام مشغول گردید، آن گاه به حمام مراجعت کرد و در صحن حمام فرمان مأموریت خود را به امیرکبیر ارائه داد.

 

«چاکر آستان ملائک پاسبان فدوی خاص دولت ابد مدت، حاج علیخان پیشخدمت خاصه فراشباشی دربار سپهر اقتدار مامور است که به فین کاشان رفته میرزا تقی‌خان فراهانی را راحت نماید و در انجام این ماموریت بین‌الاقران مفتخر به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد.»

 

امیر با ملاحظه دستخط شاه عظمت روحی خود را از دست نداد و این امر از خصایص روحی او بود که به کرات در سفر ارزته‌الروم و غائله سربازان آذربایجان در سال ۱۲۶۵ از او مشاهده شده بود. فقط امیر می‌خواسته زن و مادر خود را برای آخرین بار دیدار کند، ولی حاج‌علیخان مانع می‌شود. فراشباشی ولینعمت خود را در انتخاب طرز اجرا فرمان شاه مختار می گذارد. امیر نیز به عادت همیشه به علت فشار خونی که داشت فصد می نمود. به خاصه تراش خود داد و به او دستور می‌دهد دست‌های او را هر یک دو نیشتر بزند.

وقتی که تراش خواسته بود که جلوی خون را بگیرد امیر مانع گردیده و در آن حال که سخت عصبانی شده بود، می‌گویند طاسی که در نزدیکش بوده دور می افکند و به شاه لعنت می‌فرستد. بالاخره آن قدر خون از بازوان امیر می‌آید که بی‌حال می‌افتد. حاج علیخان برای اینکه زودتر «به مراحم خسروانی مستظهر» شود به میرغضب امر می‌دهد که کار امیر را هرچه زدوتر تمام کند. او هم با چکمه‌ای که در پای داشت، لگدی میان دو کتف امیر نواخت، در حالی که میر زا تقی‌خان به خون خود درمی‌غلطید و جان می‌داد دستمال یا لنگ حمام را در حلق وی فروبرده گلویش را سخت بفشرد تا جان داد. امیر در خواب ابدی فرو رفت.این واقعه روز دوشنبه هجدهم ربیع‌الاول ۱۲۸۶ مطابق نهم ژانویه ۱۸۵۲ به وقوع پیوست.

 

نظری به احوال اندرون امیر

عزت‌الدوله که دقیقه‌ای یارای جدایی امیر را نداشت، از غیبت طولانی او پریشان و آشفته حال گردید و سراسیمه از قصر بیرون آمده به طرف حمام رفت. ناگاه حاج علیخان را دید. از امیر استفسار  نمود. به قراری که واتسون منشی سفارت انگلیس می‌نویسد: «حاج علیخان به او گفته بود امیر در حمام است و خلعت شاه را می‌پوشد.»

عزت الدوله وقتی به سر شوهرش رسید که قلب او برای همیشه ایستاده بود.

روز پس از قتل امیر، جسد او رابه پشت مشهد کاشان برده در جوار مقبره حاج سید محمدتقی نامی مدفون ساختند. چون عزت‌الدوله به طهران آمد، پس از چند ماه جسد شوهرش را از پشت مشهد به کربلا فرستاد. امیر در اطاقی که در آن به سوی صحن امامزاده باز می‌شد در آرامگاه ابدی جای گرفت.

منظره دلنواز و خرم باغ فین با قتل امیر به حالت حزن‌انگیز درآمد، علایم ماتم و عزا از درختان سرو کهن نمایان گردید. سایه تاریکی فضای فین را فرا گرفت. قصرفین کاشان که جلوس شاه صفوی به سلطنت و مجلس عیش و طرب فتحعلی‌شاه بود به ماتم‌کده‌ای مبدل شدو شاه دیگر به آنجا قدم نگذاشت. کار به جایی کشید که کاخ مجد و عظمت فین مأمن دزدان گردید.

روی سنگ مزار امیر اشعار ذیل حک شده است:

 

آه که در جهان دون، از صدمات این غما

عالم روز پسین گشت عیان به عالما

راد امیر دادخواه میر جهانیان پناه

آن که بسوخت نظم او خرگه ترک و دیلما

دادگری بنای او ابر کرم عطای او

شعر من و ثنای او هست چه قطره ویما

بست چه بار زین سفر، روح امیر نامور

شد زمدار تا مدر، ماه صفر محرما

 

دکتر پلاک اطریشی می‌نویسد: در سال ۱۸۵۹ به دیدن حمامی که امیر در آن به قتل رسیده بود رفتم. هنوز دیواری که خون امیر بدان جهیده بود و آن را تراشیده بودند، ولی هیچ‌کس زحمت آن که آن دیوار را تعمیر کند به خود نداده بود.»

 

روزگار است آن که گه عزت دهد گه خوار دارد

چرخ بازیگر از این بازیچه‌ها بسیار دارد.

 

Comments

Comments are closed.

Bottom