Top

رضا عبده؛ از پسر بنیان‌گذار باشگاه پرسپولیس تا چهره آشنای تئاتر آمریکا

February 12, 2019 by  

بی بی سی فارسی – پانته آ بهرامی – انستیتو هنر معاصر برلین نمایشگاهی از عکس ها، دست نوشته ها، چیدمان و ویدیوهای رضا عبده، کارگردان ۳۲ ساله ایرانی-آمریکایی که در سال ۱۹۹۵ به علت ایدز درگذشت را برپا می کند. این نمایشگاه از نهم فوریه تا پنجم ماه مه در برلین با همکاری موزه هنرهای معاصر نیویورک برگزار می شود. وی دراواخر عمرش تاکید کرد که نمی خواهد هیچکدام از آثارش دوباره به روی صحنه بیاید. رد این آثار را می توان در ویدیوهای بازمانده یافت. اهمیت آثار عبده بعنوان کارگردان تئاتر در طول عمر کوتاهش نه تنها به خاطر استفاده از فرم در لایه های گوناگون از جمله نور، رقص، ویدیو، کلام، موسیقی، عکس و حرکت های تند و غیر مترقبه و افزون بر آن زبان نزدیک به شعر بلکه همچنین به خاطر اشاره به موضوعاتی است که هنوز هم مهم هستند، مانند مسائل محیط زیستی، ریگانیسم، جهت گیری های جنسیتی، نابرابری های نژادی، طبقاتی و بالاخره خشونت است. او با نمایش های خود آینه ای در مقابل انسان قرار می دهد تا بتواند پیامدهای نابرابری های اجتماعی جامعه خود را و به تعبیری خودش را در آن مشاهده کند.

آثار عبده

رضا نه تنها کارگران تئاتر و نمایشنامه نویس بود بلکه تجربه های فیلمسازی هم داشت و با همکاری فیلمبردارش آدام ساچ و بازی برندون دویل، شریک زندگی اش فیلم بلند “بوف کور” را ساخت. اما عبده بیشتر به خاطر آثار تئاتری اش در لس آنجلس و نیویورک با گروه “دار آلوز” شناخته شده است. از جمله نمایش “پدر مرد غریبی بود”، ۱۹۹۵ “هیپ هاپ والس”، ۱۹۹۰، “لولو”، ۱۹۹۱، “قانون بقا” ۱۹۹۲، “تنگ، راست، سفید”، ۱۹۹۲، “نقل قول هایی از یک شهر ویران”، ۱۹۹۴ و بالاخره “میناماتا”.

او درسال ۱۹۹۶ یعنی یکسال پس از خاموشی موفق به دریافت جایزه بسی (Bessie Award) به خاطر یک عمر فعالیت خلاقانه در تئاتر و رقص نگاری شد.

رضا عبده کیست؟

مادر عبده “هما مهاجرین” ایرانی و متولد ایتالیاست. پدر هما دیپلمات ایران در ژنو بود. هما ۱۶ ساله بود که اولین فرزندش رضا در ایران متولد شد. پدر رضا، علی عبده مرد متولی بود که از دوستان شاه سابق ایران بشمار می آمد. او بوکسور و صاحب باشگاه بولینگ عبده و همچنین بنیانگذار باشگاه پرسپولیس بود. هما و رضا در ایران در باشگاه عبده با هم آشنا می شوند، در آن زمان او ۲۴ سال از هما بزرگتر و ازدواج آنها به انتخاب خانواده هما بطور سنتی انجام گرفت.  رابطه رضا با مادرش تا آخرین لحظه حیات رضا رابطه ای مملو از عشق و سازنده بود. علی عبده ۱۹۴۹ در سن ۱۶ سالگی از ایران به آمریکا رفت. او در ارتش آمریکا در جنگ کره شرکت داشت و دو ملیتی بود. در ۲۰ سالگی ازدواج کرد وصاحب دختری بنام رگینا از ازدواج اول گشت. علی آز آنجا که خودش بوکسور بود، می خواست پسرش رضا ورزشکار شود. به گفته هما، رضا می خواست ویلون یاد بگیرد ولی علی پدرش با اینگونه فعالیت ها اساسا مخالف بود. نه هنر را می شناخت و نه ارجی برای آن قائل بود. یکی از مواردی که روابط پدر و پسر را  بسیار گل آلود کرد، همین دوری از ارزش های یکدیگر بشمار می آید. خانواده تابستان ها را در انگستان سپری می کرد. درسن ۹ سالگی رضا به دیدار سینمای برگمن و کوروساوا شتافت. رضا به گفته مادرش برای داشتن تحصیلات بهتر در ۱۳ سالگی راهی انگستان شد، اتفاقی نه چندان نادر برای طبقات مرفه ایران در دهه ۷۰ میلادی و در آنجاست که اولین تجربه های جدی  تئاتر را می آموزد.

به گفته سالار برادر رضا عبده، اولین کتاب شعر رضا در سن ۱۴ سالگی منتشر شد. هیچ نسخه ای از این کتاب در دسترس نیست. پس از انقلاب ۵۷ همه اموال آنها از جمله کتاب ها مصادره شد. هما می گوید: «همه وسایل ما را با خود بردند، کتابخانه بزرگی در خانه داشتیم، کتابخانه را خالی کردند، شاید باور نکنید، حتی صابون حمام را هم با خود بردند، همه عکس های خانوادگی ما را بردند، من از کودکی فرزندانم هیچ عکسی ندارم و از کتاب شعر رضا هم نسخه ای نداریم.»

 

تنبیه و اولین تجربه های تئاتر

زمانی که رضا به انگلستان فرستاده شد، ابتدا نزد مادربزرگش در لندن زندگی کرد. شروع به کاوش در لندن و جاذبه های آن کرد، تا حدی که به بی توجهی به تحصیلاتش منجر شد.  به این ترتیب مورد خشم پدر قرار گرفت و او را بعنوان تنبیه به مدرسه شبانه روزی  Wellington فرستاد. به گفته سالار برادر رضا تنها ۶۵ درصد دانش آموزان که ۸ درصد جمعیت را تشکیل می داد، دانشجویان خارجی بودند. جو راسیستی بر دانشجویان بریتانیایی حاکم بود، به ویژه برای کسانی که از خاورمیانه به انگلستان آمده بودند. تونی چارلز معلم رضا به بارانی سیاه با آستین های بلندی که رضا همواره به تن داشت اشاره می کند و آنرا نشانه ای از اعتراض رضا به یونیفرم رسمی مدرسه می داند. در همین مدرسه بود که رضا جایزه ادبی مدرسه Wellington را از آن خود کرد، با اینکه زبان انگلیسی زبان مادری رضا نبود. درهمین مدرسه در سن ۱۶ سالگی در همان سال انقلاب ایران، کتاب شعررضا عبدو به نام «ترنم نفس در فضای بسته» منتشر شد. به گفته چارلز رضا معتقد بود هنرمند تنهاست و حتی در جامعه نیز منزوی است. چارلز در این مدرسه چندین نمایش را برروی صحنه  برد. چارلزاز رضا می خواهد بعنوان همکار کارگردان به او کمک کند. او اضافه می کند: «رضا ایده های بسیاری در مورد تئاتر داشت، بطور فوق العاده ای کارش خوب بود، خلاقیت خود را از همان ابتدا در تصویر و تئاتر تجربی ثابت کرد.»

 

شوک مالی انقلاب ۵۷ برای خانواده عبده

انقلاب ۵۷ شوک اقتصادی دهشتناکی برای این خانواده به ارمغان آورد. به گفته هما همسر علی عبده آنها قبل از انقلاب از هم جدا شدند و علی به همراه بچه ها به آمریکا مهاجرت  کرد و هما در ایران ماند. هما مادر رضا در مصاحبه ای با دانیل مافسون (Mufson) می گوید:«پدر رضا (علی عبدو، در ایران بعنوان علی عبده شناخته شده است) دوست خوبی بود ولی همسر و پدر خوبی نبود. علی تاجری موفق بود، اما وقتی برای خانواده نداشت، بیشتر در سفر بود.»

پس از انقلاب ۵۷ تقریبا همه دارایی های علی عبدو به گفته همسرش توسط دولت مصادره شد. علی در لس آنجلس سکنی گزید. به جز رضا، رگینا خواهر ناتنی او نیز در آنجا زندگی می کرد. دخی میرمیرانی داستان غم انگیزی را چند هفته قبل از مرگ علی تعریف می کند. رگینا به پدرش خبر می دهد که پسر بزرگش رضا همجنس گراست و یک مجله  پورنو هم جنس گرا را از آپارتمان رضا به پدرش نشان می دهد. دو هفته پس از این خبر شوک آور برای پدر، وی بر اثر سکته قلبی درگذشت و رضا هرگز فرصت توضیح در مورد این حادثه را نیافت. 

 

فراز و نشیب های زندگی رضا عبده

به گفته سالار برادر رضا، که بعدها بسیاری ازنمایشنامه ها را با هم نوشتند، پس از مرگ پدر رضا نتوانست به تحصیلات خود در دانشگاه کالیفرنیا (USC) هم بخاطر مشکلات مالی و هم احساسی ادامه دهد. با اینکه در سال ۱۹۸۱ هزینه دانشگاه تنها ۵۳۱۰ دلار شامل شهریه و خوابگاه بود، ولی او نمی توانست از عهده آن برآید. با توجه به اینکه برادرانش هم در این زمان بی خانمان شده بودند و هزینه های زندگی برادر کوچکتر یعنی سردار نیز بر دوش رضا بود. به گفته سالار رضا در این دوران پول کافی حتی برای غذا نداشت. برای مدتی او در یک هتل کار می کرد و احتمالا در این دوران بود که رضا به خودفروشی روی آورد، ادعایی که از سوی دوستان و خانواده مطرح شده است. روشن نیست که خودفروشی رضا بخاطر حمایت مالی خودش، برادر کوچکترش سردار یا تولید نمایش نامه هایش یا هر سه بوده است. همچنین روشن نیست که آیا رضا بر اثر این حرکت بود که به ویرس اچ آی وی آلوده شده بود یا خیر.

این دوران برای رضا دوره گذار زندگیش برای بازسازی مرحله ای بعدی بود که از آن دور افتاده بود. به گفته سالار در اوائل دهه ۸۰ رضا به مردم می گفت که مادرش نیمه ایرانی- نیمه ایتالیایی است (در واقع مادرش ایرانی بود ولی تنها در ایتالیا متولد شده بود.) احتمالا بخاطر فرار از موقعیت ناپایدار ایرانی ها در آمریکا به علت گروگانگیری دیپلمات های آمریکایی در ایران بود. دراین دوران ایرانی ها بشدت تحت فشار بودند.

 

دوران بازسازی

آنچه در سال ۱۹۸۳ اتفاق افتاد، در پیشرفت حرفه ای رضا نقش موثری داشت. در این سال او از سوی آلان ماندل (Alan Mandell) بازیگر مشهور و کارگردان مشاوره ای در مرکز تئاتر لس آنجلس (LATC) دعوت به کار شد. سال بعد رضا در یک حیاط نمایش شاه لیر (King Lear) نوشته شکسپیر را کارگردانی کرد. از این نمایش ۴ ساعته هیچ ویدویویی در درست نیست. از آثاربعدی وی ویدیوهایی در درست است.  مجله لس آنجلس تایمز نقدی در مورد حضور یک کارگردان جوان در این مرکز هنری نوشت. حاصل ارتباط در این دوران به صحنه بردن نماش مده ا (A Medea ) اورپیید بطور غیر سنتی در سالن بسکتبال یک مدرسه بود.  مجله لس آنجلس تایمز در پیوند با نمایش زنگ زده (Rusty) رضا را با کارگردانانی مثل روبرت ویلسون و ریچارد فورمن مقایسه کرد و از نبوغ این کارگردان ۲۲ ساله “ ایرانی – ایتالیایی” اظهار شگفتی کرد. در سال ۱۹۸۸ مجله او را بعنوان یکی از کارگردانان برجسته سال برگزید. با نمایش جوانه (Peep Show) رضا برای اولین بار از بازیگرانش خواست  که حرکت فیزیکی بدن و قدم زدن را در نمایش بگنجانند.  این قطعه جایزه نمایش سال را از سوی مجله لس آنجلس هفتگی از آن خود کرد و به این ترتیب موقعیت وی را تثبت کرد. با بسته شدن  مرکز تئاتر لس آنجلس (LATC) برای رضا انتقال کمپانی و گروه تئاتر «دار الوز» به نیویورک مسجل شد.

 

نمایش « قانون بقا» و نظر عبده در مورد تئاتر آوانگارد

تقریبا همه آثار عبدو بن مایه های اصلی خود را از زندگی روزمره دوران خود می گیرد. نمایش «قانون بقا» به پرتره جفری دامر ( او دهها نفر را قطعه قطعه می کرد و داخل یخچال منزلش جا می داد. قربانیان معمولا سیاه پوستان و هم جنسگرایان بودند. وی پس از سالها بالاخره در سال ۱۹۹۱ دستگیرشد) بعنوان نماد خشونت می پردازد. ۱۴ بازیگر با حرکات تند و دیوانه وار ولی در عین حال دقیق و منظم خشونت او را در برابر چشم بیننده قرار می دهد. عبدو در گفتگویی با فیلیپ ول گفته بود:«من از لغت آوانگارد متنفرم. من یک پوپولیست (طرفدار فرهنگ عامه) هستم. به آثارم بعنوان کارهای سرگرم کننده نگاه می کنم، به ویژه در فرهنگی که برخی آنرا ضد روشنفکری می نامند.» او در مصاحبه ای با دانیل مافسون بر این باور است که آثارش نوعی پارادوکس یا دوگانگی را با خود حمل می کند و ادامه می دهد:«من دوست دارم که کارم ترکیبی از تصاویر واقعی که از رسانه ها می آید، با ایده هایی که مشخصا روشنفکرانه است، باشد. ولی هم زمان من تحمل کاری را که صرفا روشنفکرانه باشد، ندارم به این دلیل که هیچ حسی در شما ایجاد نمی کند. مثلا در نمایش «قانون بقا» بعنوان  یک کار عامیانه یا پوپولیستی و درعین حال روشنفکرانه، شما غرق در صدا و موزیک می شوید. در فرهنگ های کهن، آنها تئوری در رقص هایشان ندارند، آنها می خواهند به یک مرحله ای از غوطه ور شدن برسند و من فکر می کنم  این رویکرد مناسبی است که هنر اثری خلق کند که غوطه ورشدن در آن صورت گیرد.»

 

نمایش میناماتا (Minamata) نقطه عطف در آثار عبده

نمایش میناماتا هم از زاویه هنری و هم از زاویه فردی مهمترین اثر وی محسوب می شود و نقطه عطفی در زندگی حرفه ایش است. مرکز تئاتر نیویورک تصمیم گرفت که صحنه اصلی این مرکز را در اختیار عبدو بگذارد. با این نمایش عبدو شش تن از بازیگرانی که درطول ۵ سال گذشته با گروه تئاتر «دار الوز»  (به معنای زندگی و زایش، حرکت از تاریکی بسوی روشنایی) کار می کردند را برای همیشه کنار گذاشت.  این بازیگران که تا آن موقع  او را دوست خود محسوب می کردند این حرکت او را بعنوان خیانتی فجیع برای خود تعبیر کردند. رضا عبدودر این دوران موقعیت وامکانات بیشتری داشت و قادر بود بازیگران حرفه ای تر را بکار گیرد. نمایش ۲ ساعت و ۲۰دقیقه طول کشید و آخرین کار بلند او بشمار می آید. بقیه آِثارش حدود یکساعت و نیم است. این اثر درمورد یک فاجعه محیط زیستی است. در جریان این نمایش عبدو متوجه شد که آلوده به ویروس اچ آی وی است.

 

میناماتا چیست؟

درسال ۱۹۳۲ شرکت چیسو (Chisso) که دفتر آن در توکیو بود، مواد شیمیایی خود را که شامل مقدار زیادی جیوه بود به خلیج میناماتا می ریخت. دهکده ای ماهی گیری که  در ۵۶۰ مایلی جنوب غربی توکیو واقع است. این مواد شیمیایی بر روی سیستم عصبی ساکنان تاثیر گذاشت. بطوریکه افرادی که ماهی های این منطقه را می خوردند، اندام های لب و دهانشان بی حس می شد و موجب فریادهای غیر قابل کنترل می گشت. افزون بر آن بینایی آنها را نیز ضعیف کرده بود. در سال ۱۹۵۰ بیماری های روانی در این ناحیه گسترش یافت. جمعیت این دهکده که در سال ۱۹۵۰ حدود ۵۰ هزار نفر بود در سال ۱۹۷۵ به ۳۶ هزار نفر رسید. این وضعیت تا سال ۱۹۶۸ ادامه داشت. مردم شروع به شکایت کردند. شرکت با افراد تماس می گرفت تا با دادن پول به آنها از حق خود برای شکایت صرفنظر کنند. این پرونده ها تا سال ۱۹۹۶ در حال بررسی و انجام بود. رضا ومیرا (Mira-Lani Oglesby)  این فاجعه محیط زیستی را مبنای کار خود قراردادند و به موضوعی اجتمای سیاسی پرداختند. در این نمایشنامه بشدت جامعه سرمایه داری و سیستم حقوقی آن که از شرکت های بزرگ بیش از افراد حمایت می کرد، را مورد انتقاد قرار دادند. میناماتا شاید تنها یک دهکده بود ولی بذری شد برای شهر ویران.

در میناماتا عبده برای اولین بار از تصاویر ضبط شده استفاده کرد، موردی که بعدها جزو جدایی ناپذیر کارش گشت. بعد از این نمایش ویدیو جای خود را به عکس داد. در این اثر از ترانه و ترکیبی از رقص مدرن و رقص سنتی موزیکال هالیود هم بهره برد و تعداد زیادی از بازیگران کار رقص را بعهده داشتند. این نمایش شامل یک راوی هم بود که قصه واقعی پشت این فاجعه محیط زیستی را بازگو می کرد.

با اینکه متن خشونت این اتقاق را یادآوری می کند ولی زبان عبده به زبان شعر نزدیک شد. تکرار لغات و خطوط در آن برجسته می شود. این نمایشنامه با نگاهی به عدم باور پذیری نجات زمین پایان می یابد. سه درختی که در ابتدای نمایش قطعه قطعه شده بودند، در پایان ایستاده اند، صحنه  پایانی حومه شهر را نشان می دهد، صحنه ای صلح آمیز همراه با موسیقی نرم و چراغهایی که می درخشند و کودکی که دراین میان تاب می خورد.  

 

مولفه های فرم در تئاتر عبده

بازیگران گروه تئاتر «دار الوز» از ترکیب روش استانیسلاوسکی (Stanislavski)، برشت و تغزیه  بهره برده اند. عبدو برای اینکه نگاه انتقادی خود را به تماشاگر منتقل کند، بسیاری از تکنیک هایی را که در اختیار داشت، دستکاری کرد. از رقص و موسیقی استقاده کرد. مخاطب را بیش از حد در نور، صدا، موسیقی، حرکت، رقص و شتابی بی وقفه غرق کرد. بازیگران حرکت های شوک آور انجام می دادند، کلام و فیگورها بیش از اندازه در جهات بسیار مختلف انجام می شد. این نظم در آشفتگی مهمترین دستاورد عبدو محسوب می شود. او بخشی از هویت بازیگر را حفظ می کرد و فاصله بین کاراکتر و فرد یا  بازیگر و شخص  را حفظ می کرد. رضا در دست نوشته ها همواره اسم واقعی بازیگران را می نوشت. او در مصاحبه ای با دانیل مافسون می گوید:«حرکت در صحنه و رقص ها بوسیله طراح رقص کاملا حساب شده است و بازیگران نقشی در مجموع در ساختار بازی و قطعات آن ندارند، هر چند همه چیز، به دلیل ریزه کاری ها و جزییات  در نمایش مثل بازی های درونی آنها کاملا قابل کنترل نیست. گاهی از آنها می خواهم حرکت یا صدای مشخصی را انجام دهند.» 

 

مرگ زودرس

مریضی چالشی برای توانایی رضا برای ادامه کارش بود. در سال ۱۹۹۲ یکبار در طول کارگاه «شهر ویران» به مدت دو هفته بخاطر ذات الریه در بیمارستان بستری شد. نمایش «نقل قول هایی از یک شهر ویران» حکایتی از حمله آمریکا به خلیج فارس بود. آنچه او به تصویر کشید تکامل تکنولوژی برای نابودی انسان های بی گناه بود. این نمایش نماد تمدن مرده محسوب می گردد. رضا از آنجا که می دانست وقت زیادی ندارد، بصورت جنون آمیزی در اواخر حیاتش کار می کرد، در حالیکه نمی توانست روی پا بایستد. شریک زندگیش برندان دویل «Branden Doyle» و برادرش سالار از همراهان او تا آخرین لحظه بودند. 

در سال ۱۹۹۲ در یک تور بین المللی رضا توانست با مادرش در پاریس پس از ۱۵ سال ملاقات کند. دربهار ۱۹۹۵ رضا برای شروع نمایش داستان نا امیدی (A Story of  Infamy) برای تمرین بازیگران حاضر شد ولی این آغاز یک پایان بود. بیماری کم کم حضور خود را نمایان می کرد. هما تلاش زیادی کرد که قبل از مرگ رضا خود را به آمریکا برساند. اما ۸ بار مهر رد برای ویزای آمریکا روی پاسپورتش خورد. بالاخره با کمک دیان وایت (Diane White ) هما توانست با ویزای آمریکا به نیویورک بیاید. مادرش  می گوید: «در تمام این سالها هفته ای سه چهار بار با هم تلفنی صحبت می کردیم برای دیدن من مرگ را پس می زد و شبی که بالاخره به آمریکا رسیدم، یک روز پس از دیدار مشترک در ۱۱ ماه مه سال ۱۹۹۵  رضا برای همیشه خاموش گشت.»

آثار رضا عبده بخاطر ویژگی هایش در فرم و تکنیک و گزینش موضوعاتی روزآمد و منتقد نسبت به نابرابرهای نژادی، جنسیتی و طبقاتی  تاثیری غیرقابل انکار در تئاتر معاصر و پیشتاز آمریکا گذاشت. نیلوفر بیضایی کارگردان تئاتر مقیم آلمان که برای اولین بار آثار عبدو را به فارسی زبانان معرفی کرد معتقد است در تئاتر عبدو یک داستان یا یک موضوع تعریف نمی شود، بلکه پیچیدگی های زندگی اجتماعی بصورت یک مجموعه اما با یک خط اصلی به ما عرضه می گردد. او ادامه می دهد:«مبنای این نوع  تئاترکه ما را وارد ظرافتها و ارتباط معضلات با یکدیگر می کند، آلترناتیو هنر معاصر است در برابر تئاتر کلاسیک. پاسخ هنرمند امروز است به ریتم جامعه معاصر و روابط پیچیده اجتماعی از یکسو و بیان شتاب زمان و در عین حال مکث بر آنچه در اثر این شتاب بی اهمیت جلوه می کند.»

Comments

Comments are closed.

Bottom