Top

چرا شکست های پی در پی؟

July 12, 2019 by  

کوروش کلهر – کنشگر سیاسی سی  و نه سال  بر در و دیوار  و بر  سر  صورت  خود زدیم که دریغا مردم به ذلت‌ِ اسیر  و در چنبره دین اسلام گرفتار، و  فاقد رمغ در مبارزه با این فلسفه اجنبی …چه گونه است که  قدمی برای نجات خود بر نمیدارند؟  و در نتیجه …  فریاد بر آوردیم که : خلایق را هر چه لایق.

سی و نه سال رکیک ترین لغات و سخیف ترین جملات را  همراه با حقایقی غیرقابل انکار در نقد  از قومی بنام  دکاندار دین بکار بردیم تا شاید تلنگری به حافظه تاریخی ملتی شود که متجاوز ا ز پانصد سال  است خونش  را مکیده اند و بگفته صادق هدایت که نوشت :

« مگر برای ما چه آوردند؟  معجون دل به هم زنی از آرا و  عقاید متضادی که  از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین بروی هم انباشته بودند….، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام  ملل است و بضرب شمشیر به مردم زورچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کاسه گدائی…»

 و ما هم با این پتک بر سندان ها کوبیدیم …شاید فرجی در پیش و نوری در انتهای تاریکی.

سی و نه سال فقان بر آوردیم که دنیای آزاد چرا از این رژیم خونخوار و برای حفظ منافعش پشتیبانی میکند و هیچ زیبنده ای بفکر ملت بی پناه ما نیست.؟

 به  رئیس جمهور حسین  برک اوباما، “این زنگی نیمه مسلمان” و جیمی کارتر تاختیم و میتازیم که اولی  در زمانی که میتوانست پشتیبان ملت ایران باشد چگونه از کیسه خلیفه منابع مالی ملتی تحت ستم را دو دستی تحویل چهل دزد بغداد کرد، و آن دیگری  را، “بادام زمین فروش جورجیائی”  خطاب کردیم که در گوادالوپ  با چه زمینه سازی هائی رگهای گردن کشوری را که دوست  و پشتیبان کشورش در خاور میانه بود را قطع کرد.

از دنیا طلبکار شدیم که  حرمت انسانیت را فدای منافع خود کرده است  ولی بدون اینکه قدرتی قابل حساب در مصاف  با این رژیم اشغال گر کشورمان  یعنی جمهوری اسلامی باشیم، با سرهم کردن گروه های چند نفره و شرکت در تظاهرات  نا چیز ولی اگراندیسمان شده، همراه با رقص و آواز در دستگاه چهار مضراب فریاد بر آوردیم که:

من آنم که رستم فلان کاره بود!

در مورد سی و نه سال از عمر نکبت بار جمهوری اسلامی از تشکیل نطفه -اش در فوریه.۱۹۷۹ تا  بپا خیزی مردم در دسامبر ۲۰۱۷ میتوان مثنوی وار  هزاران مطلب سر هم کرد، چنانچه سرهم شده است.

ولی ناگهان بهر دلیل، ملتی به تمسخر گرفته شده، متهم به خیالبافی، غرق در بی رمقی، در مشهد، یکی از مراکز دریوزه پروری و آخوند سازی، در برابر چشمان متحیّر دنیا و در کنار مسجد گوهر شاد، مسجدی که بدستور رضاشاه در حالیکه صد ها آخوند بی کس و کار در آن متحصن بودند، به توپ بست شده بود فریاد بر آوردند:

رضا شاه  روحت شاد

پیامی که لرزه به  ستون فقرات آخوند ها و رژیم – شان زد و در مدتی بسیار کوتاه… بدون دارا  بودن تشکیلات و سازمانی سیاسی و رهبر  و هدایت کننده ای، در صد  و چند شهر و روستای ایران …غوغا بپا و دنیا را متحیر بیباکی  خود کرد.

در این بپا خیزی… مردم ما بی پروا نشان دادند که:

 

ولی ناگهان بمانند گربه هائی بر روی شیروانی های داغ ، تمام آنانی که باعث این ایران سوزی هولناک شده بودند شروع به جهش های دیوانه وار نمودند  و دو باره  در نقاب پروانه هائی عاشق!  بدور شمع حرکتی مردمی،  که برای خلاصی از آنچه آنان باعث -اش بودند بپا خاسته بود… شروع به عرض اندام و خوش رقصی.

تعزیه خوانی های، ملی مذهبی  ها، چپ هائی برنگ رنگین کمان، تجزیه طلب ها، فدرالیست های تجزیه طلب ولی یواشکی، جمهوری خواهان چند نفره، جبهه ملی خواهان بیرنگ ولی پر مدعا، قانون اساسی نویسان متعدد و بگفته معرف:

” نگار من که به مکتب نرفت  و خط ننوشت…به غمزه مسئله  آموز صد مدرس شد”

“رویا ل” ایست ها یعنی سامانه پادشاهی خواهان گوناگون  و بی محتوا همراه با قوم گرایان ریزه خوار دشمن …عرصه را بر یکدیگر تنگ و آنرا  تبدیل به بازار مکاره ای  چندش آور نمودند.

 

ابر قدرتی که با تبلیغات تغییر رژیم ملایان  یعنی… آنچه تقاضای اکثر ما ایرانیان است… حرکتش را آغاز نموده بود  و منتظر و بر این تصور استوار  که با اعلام این پشتیبانی  سامانه ای قدرتمند متشکل  از ایرانیان  مخالف رژیم ایران و رهبری قابل قبول مردم پا بصحنه خواهد  گذاشت……..

ناگهان در برابر این  هرج و مرج  و بازار مکاره  باصطلاح  اپوزیشن… عقب نشینی و پیامش را چند باره دگر گون !! و عجبا حتی مدعی شد که ایران یعنی رژیم  تروریست و دغل  پرور کنونی و غالب بر کشور، میتواند بهترین دوست امریکا و بدون تردید پیام آور نجات و بهروزی مردم در بند  و اسیر این ددمنشان باشد(؟!)

 

تنها و شوربختانه ،  در چند لغت  و چند سطر میتوان نوشت که… جاه طلبی ها، خود محوری ها، نزدیک بینی و عدم وجود دانش سیاسی  گروهای سیاسی و عدم درک موقعیت  و سوع  تعبیر از  فرصت های این چنینی، دو باره کشتی نجات ایران را بگِل  نشانید  و فرصتی طلائی را بهدر داد.

و شاید اینبار با گناهی چند برابر بیشتر بدلیل عدم درک خواسته های ملت ایران که استوار بر  خواسته های ناسیونالیسم ملی آنان بوده و هست، با  این رفتار های  نا حرفه ای میرود که  تا آخرین روزهای خود را بر اثر اینهمه ندانم کاری، نبود دانش سیاسی در تمام  سطوح  و تمام سازمانهای سیاسی  از چپِ چپ ، تا راستِ راست به انتها برساند و کتاب تاریخش  را برای همیشه ببندد.

Comments

Comments are closed.

Bottom