Top

مهندسی، صنعت و دانش دریایی ایران در زمان افشاریه

January 14, 2020 by  

بخش نخست​ – جعفر سپهری

برخی نویسندگان غربی بارها، با حق کشی هرچه تمام‌تر، این ادعای تهی از اندیشه را بر قلم رانده‌اند که ایرانیان هرگز مردمی دریانورد نبوده‌اند. این ادعا نه تنها کاملاً به دور از حقیقت است، بلکه در دوره‌هایی از تاریخ، نیروی دریایی و ناوگان بازرگانی اهمیت به‌سزایی در تعیین سرنوشت ایران‌زمین داشته است. کشتی‌هایی که ناوبری آنها را ناویان دلاور، بی‌باک و کارآمد ایرانی بر عهده داشته‌اند.
در اساتیر ایرانی، به ویژه در شاهنامه فردوسی، از جمشید به عنوان نخستین انسانی که اقدام به ساخت کشتی کرد، یاد شده است. لازم به یادآوری است که پادشاهان پیشدادی و کیانی نه نام یک فرد، بلکه نام یک دوره تاریخی است که در آن دوره زمانی اختراعات و اکتشافات انجام شده به نام آن فرد اسطوره‌ای ثبت شده است. 
گذر کرد زان پس به کشتی بر آب
ز کشور به کشور برآمد شتاب
همچنین کیکاووس از راه دریا خود را به هاماوران (یمن) رسانید.
بی‌اندازه کشتی و زورق بساخت
بیاراست لشکر بدو در نشاخت
همانا که فرسنگ بودی هزار
اگر راه را پای کردی شمار
همی راند تا در میان سه شهر
ز گیتی بر این‌گونه جویند، بهر
به دست چپش مصر و بربر، به راست
رهی در میانه، بدان‌سو که خواست
به پیش اندرون شهر هاماوران
به هر کشوری در، سپاهی گران
خبر شد بدیشان که کاووس شاه
برآمد ز آب زره، با سپاه
کیخسرو هم با کشتی از دریای «آب زره» گذشته است.
چو آمد به نزدیک آب‌زره
گشادند گُردان میان از گره
همه کارسازان دریا به راه
ز چین و ز مکران همی برد شاه
به خشکی بکرد آنچه بایست کرد
چو کشتی به آب اندر افکند مرد
به‌فرمود تا توشه برداشتند
ز یک‌ساله، تا آب بگذاشتند
زره به معنی دریاست و تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد، در ایران‌زمین، پنج منطقه هنوز واژه زره به معنی دریا را بر خود دارند. یکی «گودِزره »در سیستان، «آب‌زره» در اصفهان، «زرآب» یا «زره‌آب» در گیلان و دیگری «زریوار» در مریوانِ کردستان. همچنین در نزدیکی کربلا هم دریاچه‌ای به نام «زرازه» این واژه را در خود پنهان دارد. در گرشاسب‌نامه اسدی توسی، از نبردهای پهلوان دلاور با اژدها و دیو، در دریای هند سخن رفته است. همچنین دانش پرورش ماهی و آبزی‌پروری در ماهی‌خانه‌ها (= اکواریوم) از پیش از تاریخ در ایران‌زمین وجود داشته و اختراع آن به دوره جمشید پیشدادی نسبت داده می‌شود.
به‌پرداخت آبی میان‌گاه خاک
بپرورد ماهی در آن آب پاک
ز جمشید ماند چنین یادگار
اگرچه سرآمد بسی روزگار
هنرور شده خاک ایران‌زمین
به‌شد زان سپس سوی ماچین و چین
از دیدگاه تاریخی نیز، داریوش بزرگ اهمیت بسیاری به نیروی دریایی و ناوگان بازرگانی می‌داد. او و جانشین توانمندش، خشایارشا، با کمک نیروی دریایی بود که دریای مدیترانه را تحت سلطه ایران درآوردند. به پندار برخی از دانشمندان دریای مدیترانه به معنای دریای ماد بوده و از واژه مدیا به معنی ماد یا ایران‌زمین گرفته شده است. هرچند که ایشان در آغاز به یونانیان وفادار و فینیقی‌ها متکی بودند، اما دیری نگذشت که بسیاری از ناویان این کشتی‌ها را جوانان دریادل ایرانی تشکیل می‌دادند. در دوره این دو شهریار، سی‌وسه سفر اکتشافی به دوردست‌های جهان انجام گرفت که تا یک هزار و پانصد سال پس از آن، چنین سفرهایی تکرار نشد.
از دریانوردان ایرانی در دوران اسکندر و سلوکیان نیز یاد شده است. طبق مدارک برجای مانده، در زمان اشکانیان، نیروی دریایی ایران حضوری کمرنگ داشته است، اما در همین دوره است که جاده ابریشم در خشکی و جاده ادویه در دریا به تکاپو درآمده و این به جز با کمک دریانوردی امکان‌پذیر نبوده است.
در دوران پرشکوه ساسانی نیروی دریایی ایران عظمت سزاوار خود را در دریای پارس و اقیانوس هند بازیافت و در زمان خسرو انوشیروان دادگر به اوج خود رسید. در این دوره برای نخستین بار در جهان نوعی دانشکده دریانوردی، ناوارتشتارستان، در ایران تأسیس شد. در این زمان ناوگان بازرگانی ایران فعالانه وارد صحنه جهانی شد و از سواحل چین و هند تا شرق آفریقا صحنه نمایان رفت‌وآمد کشتی‌های ایرانی و دریانوردان ایران‌زمین بوده است. شهربندر سیراف (بندر طاهری) مرکز دریانوردی جهان باستان بود و تا سده‌ها در کنار تیس (چابهار) و ری‌شهر (بوشهر) و هرمز مهم‌ترین بنادر دریای پارس و شاید جهان بودند. هیچگاه در تاریخ این دریا تا این اندازه پارسی نبوده است.
در دوران اسلامی، کلیه امور دریانوردی در دریای مغرب (مدیترانه) و دریای فارس در اختیار دریانوردان ایرانی بوده است. نامه‌ای از فرمانده نیروی دریایی مسلمانان به خلیفه دوم در دست است که به وضوح از برتری دریایی دریانوردان ایرانیان و کشتی‌های سکاندار ایرانی بر نیروی دریایی روم سخن گفته است. در این زمان بسیاری از واژگان ایرانی به فرهنگ دریایی مسلمانان وارد شد و برخی هم کاربرد جهانی یافت. مانند نام‌های به کار رفته در خانه‌های گلباد قطب‌نما، راهنامگ  (رهنامج)، و بسیاری دیگر از واژگانی که به صورت معرب به کار می‌روند. همچنین برخی نام‌ها هم جهانی شده و در پیرامون گیتی به کار می‌رود. مانند واژه «ناو» و مشتقات آن و دیگر واژه «کشتیبان» یا همان «کاپیتان» که فارسی سره است. 
در دوران ‌بوییان، زنگبار در شرق آفریقا، به نوعی در ید حاکمیت ایران قرار داشت و مهاجران شیرازی در آنجا برای خود حکومت تشکیل داده بودند. در همین زمان گروهی از ایرانیان شیعه به سیام (تایلند) مهاجرت نموده و تا زمان رخنه شوم اروپاییان از ارکان حکومت سیام به شمار می‌آمدند. اما این توان دریایی با یورش دهشتناک مغول از شمال‌شرقی و شاید هم رخنه اعراب در سواحل دریای پارس روبه زوال گذاشت. 
در سده شانزدهم میلادی و پیش از به قدرت رسیدن شاه عباس بزرگ، پرتغالی‌ها فرمانروایان مطلق‌العنان دریای پارس بودند. در حقیقت شاه اسماعیل صفوی پس از گذشت پنج سال هنوز در اندوه شکست چالدران بود که از اشغال نظامی بحرین (میش‌ماهیگ) توسط پرتغالی‌ها آگاه شد، و این خبر ناگوار براندوه او افزود، زیرا به سبب نداشتن نیروی دریایی و اسلحه آتشین نمی‌توانست کاری انجام دهد. در آن زمان ایران تنها توانست یک بودجه محرمانه در اختیار افراد محلی قرار دهد که پرتغالی‌ها را در مناطق اشغالی راحت نگذارند تا بعدها راهی برای اخراج آنان به دست آید. در روز چهارم ماه مه ۱۵۱۵، پرتغالی‌ها در جزیره ایرانی هرمز مستقر شده بودند و فصل تازه‌ای در تاریخ منطقه باز شد. پاپ الکساندر ششم طبق فرمان مورخ چهارم مه ۱۴۹۳ خود، جزایر شرق جهان را به پرتغالی‌ها و سرزمین‌های غرب جهان (قاره آمریکا) را به اسپانیایی‌ها بخشیده بود!.
دریاسالار پرتغالی آلفونسو دا آلبوکرک پس از استقرار در هند، در سال ۱۵۰۷ به خلیج فارس وارد شده و هرمز را مورد حمله و یورش قرار داده بود ولی تصرف هرمز و استقرار پرتغالی‌ها در این جزیره هشت سال بعد و با آوردن کشتی‌ها و سربازان بیشتری صورت پذیرفت. کشتی‌های پرتغالی دارای توپ بودند و مدافعان ایرانی هرمز فاقد آن. 
شاه اسماعیل صفوی سوم سپتامبر ۱۵۰۸ (۱۲ شهریور ۸۸۷ هجری) خادم بیک را به سمت فرماندار ایالت (استان) خوزستان منصوب کرد. شاه اسماعیل حکومت منطقه شیعه نشین جنوب بین‌النهرین (عراق امروز) از جمله بصره را هم به خادم بیک سپرد، بدون اینکه از لحاظ تقسیمات کشوری، ماهیت اداری جداگانه این منطقه را تغییر دهد. در دوران صفویه و افشاریه، به‌مانند زمان اقتدار دیلمیان، فرمانداران شهرهای بین‌النهرین از میان شیعیان انتخاب و منصوب می‌شدند. زندیه نیز در زمانی که جنوب بین‌النهرین را درقلمرو خود داشت، آن قاعده کهن را رعایت می‌کرد و بصره حاکم‌نشین بین‌النهرین جنوبی بود. خادم‌بیک با حفظ مقام عنوان دریابیگی سراسر خلیج فارس را هم از شاه اسماعیل دریافت داشت. و همان‌روز حاکمیت ایران را بر سراسر خلیج فارس به کشورهای بیگانه اعلام نمود.
تصرف هرمز هشت ماه پس از جنگ چالدران روی داد. رخنه اروپاییان به خلیج فارس، شاه اسماعیل صفوی (شاه وقت) را دچار اندوهی ژرف کرده بود، زیرا که ایران فاقد قدرت دریایی مؤثر بود تا از قلمرو خود دفاع کند و پرتغالی ها با استفاده از همین ضعف ایران (نداشتن توپ و کشتی توپدار)، ظرف شش سال (تا سال ۱۵۲۱ میلادی) بسیاری از جزایر ایرانی خلیج فارس از جمله بحرین را تصرف و به گمبرون (بندر عباس) دست‌اندازی کردند و دولت صفویه، تنها از طریق تحریک مردم محل به شورش و حملات پراکنده در شب، به کار مبارزه با سلطه غرب ادامه می‌داد. توپ‌های پرتغالی باروی قلعه‌های ایران را می‌شکافتند و از تیرکمان قلعه‌بان ایرانی در برابر آتش تفنگ سرباز پرتغالی کاری ساخته نبود.در سده هفدهم میلادی، انگلیسی‌ها و هلندی‌ها جای پرتغالی‌ها را گرفتند. کمک ناوگان انگلیس به حکومت ایران در بازپس راندن پرتغالی‌ها از جزیره هرمز، باعث جای‌گیری ایشان در خلیج فارس شد. 
پس از شاه‌عباس بزرگ و ضعف دودمان صفوی، اعراب مسقط که کمابیش تابع ایران بودند، دامنه عملیات دریایی خود را گسترش دادند. در ساحل جنوبی خلیج فارس، که از ژرفای تاریخ تا دوران قاجار، همواره جزء لاینفک سرزمین مادری ایران‌زمین بود، از اطاعت حتی ظاهری از حکومت مرکزی دست برداشت و تنها بحرین (میش‌ماهیگ) خود را کماکان تابع شاه بزرگ می‌دانست. در این میان، اعراب مسقط از دیگران توانمندتر بودند. کاپیتان الکساندر هامیلتن درباره آنان می‌نویسد: «درسال ۱۷۱۵ میلادی ناوگان عرب از یک کشتی بزرگ مجهز به هفتاد و چهار توپ، دو کشتی، یکی مجهز به شصت توپ و دیگری مجهز به پنجاه توپ و هیجده کشتی کوچک که هر یک به دوازده تا سی و دو توپ مجهز بودند و همچنین معدودی قایق که به وسیله پارو به حرکت در می‌آمدند و هرکدام مجهز به چهار تا هشت توپ بودند. تشکیل می شدند. با همین نیروی دریایی بود که آنان سراسر سواحل، از دماغه کومورین [واقع در انتهای جنوب هند] گرفته تا دریای سرخ را به وحشت انداخته بودند». در سال ۱۷۱۷ میلادی، سلطان بن سیف ثانی امام مسقط در رأس نیروی دریایی خود ناگهان وارد بحرین شد و آنجا را اشغال کرد. البته عمانی‌ها مدت زیادی جزایر بحرین را در تصرف خود نداشتند و یکی دو سال بعد تحت فشار شیخ جباره، رئیس اعراب آل هوله، که خود را تابع ایران می‌دانست، آنجا را ترک گفتند. به هرحال اعراب هوله، به زودی و بدون درگیری، جزایر بحرین را تصاحب کردند و علی‌رغم ضعف روزافزون دولت مرکزی، بحرین به آغوش مام میهن بازگردانده شد.
اما ایران‌زمین خود درگیر یک نبرد داخلی خونین بود که از سوءمدیریت پادشاهان صفوی ناشی می‌شد. در سال ۱۷۲۲ میلادی مردم ناراضی قندهار، پس از دادخواست‌هایی نافرجام، به فرماندهی محمود پسر میرویس به پایتخت تاختند و پس از محاصره و اشغال اصفهان، شاه نادان و بی‌تدبیر را ناگزیر به کناره‌گیری کردند. دولت‌های فرصت‌طلب و استعمارگر روس و عثمانی نیز زمان را غنیمت شمردند و بخش بزرگی از سرزمین‌های شمال و شمال غربی ایران‌زمین را اشغال نمودند. در خلیج فارس نیز عمانی‌ها، قشم و دیگر جزایر را اشغال کردند و راهزنی دریایی و هرج و مرج بیش از پیش رواج یافت. تنها در سایه توان رزمی ناوهای جنگی کمپانی‌های هند شرقی انگلیس و هلند بود که کشتیرانی در آب‌های خطرناک خلیج فارس ممکن می‌شد.
در تابستان سال ۱۷۲۶ میلادی بود که سردار توانای ایران، نادر(به گفته اروپاییان ناپلئون پارس)، با پیوستن به شاه صفوی، نخست مشهد را نجات داد، سپس شکست‌های پیاپی به موجبان جنگ داخلی وارد ساخت. آنگاه عثمانی را با چند نبرد شگفت‌انگیز از خاک میهن اخراج کرد. روس‌های عبوس که در خود توان رویارویی با نادر را نمی‌دیدند، با خفت و خواری سرزمین‌های اشغالی را ترک نمودند، به حدی سریع که حتی توپ‌های خود را بر جای گذاشتند. در گرماگرم جنگ‌های داخلی بود که گروهی از شورشیان از راه خلیج فارس به مسقط گریختند. این خود شاید نخستین بار بود که نادر متوجه اهمیت نیروی دریایی گردید. 
پیش از ورود به مبحث اصلی، در باره بندر بوشهر، ری‌شهر باستانی، که در زمان نادرشاه به بندر نادری معروف شده و مرکز اصلی نیروی دریایی ایران در دریای فارس بوده بیشتر بدانیم. بنای بوشهر را به اردشیر ساسانی نسبت داده‌اند که نا اصلی آن «رام‌اردشیر» بوده است. گفته می‌شود که «رام‌اردشیر» به مرور زمان به «ری‌شهر» تبدیل شد. به نظر می‌رسد که بوشهر تحریف شده ری‌شهر، همان شهر باستانی است.
در سال هزار و صد و پنجاه هجری قمری «ابومهیری» پسر شیخ‌ناصرخان، ناخداباشی کشتی‌های نادرشاه، طرح اصلی بوشهر را پی‌ریزی کرد و این شهر را پایگاه اصلی نیروی دریایی نادرشاه قرار داد. از این زمان به بعد بوشهر به عنوان یکی از بنادر مهم خلیج فارس مطرح شد. در زمان کریم‌خان زند بوشهر چنان اهمیت یافت که رقیب قدرتمندی برای بندر بصره شد. این بندر در زمان اوج خود از مراکز عمده تجارت خلیج فارس به حساب می‌آمد و بازرگانان بوشهر بخش عمده بازرگانی خلیج فارس و اقیانوس هند را به عهده داشتند. حتی «حاج محمد شفیع» اجازه چاپ و نشر اسکناس رایج بوشهر را به دست آورد و این امتیاز تا برقراری بانک شاهی، در بوشهر به قوت خود باقی بود.

ناوگان خلیج فارس و دریای مکران
در پاییز سال ۱۷۳۳ میلادی، ۱۱۱۲ خورشیدی، به بهانه طرفداری از خاندان صفوی شورش ناموفقی علیه نادرشاه انجام شد. شورشیان پس از شکست به جزیره کیش گریختند. در همین هنگامه، لطیف‌خان دشتستانی وارد بندرعباس شد و احکام مربوط به دریابیگی خلیج فارس را به نمایندگی‌های کمپانی‌های هند شرقی، انگلیس و هلند، نشان داد. وی همچنین فرمانی بر پایه خرید کشتی از اروپاییان در دست داشت. وی در گرفتن پاسخ فوری پافشاری می‌کرد. 
نمایندگان هند شرقی، پس از مشاوره با یکدیگر به لطیف‌خان پاسخ دادند که نمی‌توانند با این درخواست موافقت کنند، چرا که کشتی‌های آنها، متعلق به کمپانی‌های متبوعه ایشان است و بدون کسب اجازه قادر به واگذاری کشتی‌ها نیستند. 
پس از این رخداد نظر نادرشاه به پارسیان هند، که به ایران وفادار بودند، شد. ایشان در بندر سورت [واقع در غرب هندوستان] به ساختن و فروختن کشتی می‌پرداختند. نادرشاه تصمیم گرفت که کشتی‌های مورد نیاز را از آنجا تهیه نمایند.
چند روز بعد لطیف‌خان دوباره و با اصرار فراوان، از آنان می‌خواهد تا به منظور محاصره شورشیانی که در جزیره کیش به سر می‌برند کشتی‌هایی به وی اجاره دهند. نمایندگان پس از توضیح این مطلب به لطیف‌خان که هیچ یک از کمپانی‌ها حاضر نیستند بر ضد عثمانی‌های بصره، عرب‌های مسقط و یا رعایای امپراتوری مغول که کمپانی‌های مذکور با آنان روابط بسیار دوستانه و مودت‌آمیز دارند عملی انجام دهند، موافقت کردند که در این مورد خاص از دادن کمک دریغ نورزند. بدین ترتیب، دو کشتی انگلیسی و دو کشتی هلندی به ناوگانی متشکل از کشتی‌های کوچک، که ازروی کمال بی میلی توسط شیخ جباره و سایر شیوخ عرب درخلیج فارس تدارک دیده شده بود، پیوستند. درعملیاتی که متعاقب این اقدام به وقوع پیوست یاغیان تسلیم شدند.
 مخالفت اروپاییان با اجاره دادن کشتی‌های خود، در زمانی که ایرانیان به آنها نیازمند بودند، به شدت باعث آزردگی خاطر مقامات ایرانی و از همه مهم‌تر نادرشاه شد. ایرانیان که از خود کشتی نداشتند پس ا ز مأیوس شدن از اروپاییان، به قایق‌ها و لنج‌های کوچک محلی دل خوش کردند. از سوی دیگر،روش رفتار کمپانی‌های یاد شده نیز در واقع بی‌منطق نبود، زیرا کشتی‌های آنان مختص به امور بازرگانی بود و به کار گرفتن آنها برای مقاصد نظامی باعث زیان کمپانی‌ها می‌شد، به ویژه اگر این امر هنگامی که کشتی‌ها از بادهای موسمی اقیانوس هند محروم می‌شدند. به علاوه این کار ممکن بود به نتایج ناخواسته خطرناکی بینجامد. اگر از این کشتی‌های اجاره‌ای یا فروخته شده درعملیاتی بر ضد عثمانی‌ها یا اعراب عمان استفاده می‌شد، آنان بالقوه قادر بودند با ضبط و مصادره اموال و کالاهای کمپانی‌ها در بصره یا مسقط دست به انتقام‌جویی بزنند. و این کار زیاد هم بعید نبود و کمپانی‌ها بر این اعتقاد بودند که اگر قرار باشد ایرانیان صاحب کشتی شوند به مراتب بهتر است کشتی‌ها در سورت هند ساخته و تحویل شود. به اعتقاد ایشان این طرز عمل جار و جنجال کمتری به همراه می‌داشت تا آنکه کشتی‌ها در خود خلیج فارس معامله شوند. 
در این زمان لطیف‌خان به گفتگوی مستقیم با صاحبان کشتی‌ها دست زد. در ماه دسامبر ۱۷۳۴ هنگامی نماینده کمپانی هند شرقی انگلیس شنید، که مردی به نام ودل یک کشتی از نوع بریگانتین موسوم به پانتا را در بوشهر به لطیف خان فروخته است، سخت نگران شد. اندکی بعد شخصی به نام کوک صاحب کشتی راپرال، که آن هم از نوع بریگانتین است، کشتی خود را به ایران می‌فروشد. نماینده یاد شده در یادداشت‌های روزانه اش می نویسد: امیدواریم که این عمل دیوانه‌وار آن دو آدم بی‌کله و طماع، ما را درگیر مشکلات عمده با نادرشاه نسازد، زیرا پاسخ پیشین ما به او در این مورد برعکس بوده است. 
نماینده مذکور می‌دانست که در موقعیت آن چنان مستحکمی نیست تا بتواند معامله فروش را لغو کند، زیرا کمپانی هند شرقی انگلیس در واقع صاحب کشتی‌ها نبود، بلکه فقط با توجه به میزان ظرفیت مورد نیاز خود کشتی کرایه می‌کرد، در نتیجه نسبت به این کشتی‌ها، که تنها به کار حمل ونقل کالاهای کمپانی مشغول بودند، در مقایسه با کشتی‌هایی که خود صاحب واقعی آنها بود، قدرت امر و نهی بسیار کمتری داشت. علاوه بر این، کشتی‌هایی هم بودند که تحت حراست پشتیبانی کمپانی به امر تجارت اشتغال داشتند و صاحبان آنها بابت برخورداری از این امتیاز مبالغی به صورت عوارض پرداخت می‌کردند. پس از این واقعه نماینده کمپانی هند شرقی انگلیس از حکومت بمبئی دستورهایی دریافت کرد که بر پایه آن کسانی که تحت حمایت شرکت به کار تجارت می‌پرداختند از فروش کشتی‌های خود به ایرانیان منع می‌شدند. درفوریه ۱۷۳۵ محمدتقی خان شیرازی بیگلربیگی فارس و گرمسیرات وارد بندرعباس شد و طی چند جلسه بانمایندگان کمپانی‌های هند شرقی انگلیس و هلند به گفتگو نشست. پس از مخالفت مجدد نمایندگان با تحویل کشتی به ایران بیگلربیگی با قاطعیت تمام به آنان یادآور شد که اگر از دولت ایران انتظار مساعدت دارند بایستی در مقابل کاری انجام دهند. در پایان گفتگوها در ظاهر بیگلربیگی تنها به گرفتن قول مساعدت جهت خرید کشتی از سورت هند رضایت داد. در اواخر ماه مارس درخواست مجددی از طرف لطیف خان دریافت شد که باز هم مورد موافقت قرار نگرفت. در خلال این مدت شیخ رشید رئیس بندر باسعیدو با فروش دو کشتی به لطیف خان موافقت کرد. اینک ایران دارای چهار کشتی به نسبت بزرگ شده بود که هسته ناوگان نیروی دریایی ایران را تشکیل می‌دادند. نادرشاه به لطیف‌خان دستور داده بود که بوشهر را پایگاه ناوگان نیروی دریایی سازد و دژ قدیمی پرتغالی‌ها در آن بندر را تعمیر کند. اندک زمانی بعد نام بندر به بندر نادریه مبدل شد. درآوریل ۱۷۳۵ ناوگان جدیدالتأسیس ایران خود را با آتش توپ غسل تعمید داد. 
هنگامی که لطیف خان مطلع شد که بادیه‌نشینان صحرا با حکومت عثمانی درگیر جنگ هستند و به شدت مغلوب نیروهای مستقر در بصره شده‌اند، مصمم شد تا پس از پیوستن به ایشان، که به نادرشاه اظهار وفاداری می‌کردند، از راه خشکی و رودخانه اروندرود به شهر یورش برده، آن‌را بازپس گیرد.
ادامه دارد

Comments

Comments are closed.

Bottom